نبشته عبدالعظیم خوشنوا

                                                  گنج بخش فیض عالم مظهر نور خدا

                                                 ناقصان را پیر کامل – کاملان را رهنما

 مقدمه 

      در گستره زبان و ادب پارسی دری ، حماسه از جایگاه خاصی برخوردار است، که میتوان موضوعات حماسی را به مثابه ستون فقرات ادب پارسی در ی  دانست. به این لحاظ که موضوعات مختلف ادبی در حماسه به اشکال گوناگون بازتاب و انعکاس یافته است.

در این رساله تا حد توان سعی و کوشش عمل آمده است، تا از چگونه گی تحول حماسه ، در گستره زبان و ادب دری و همچنان حضور عرفان و پیوند آن با حماسه که از همان روزگاران نخست رابطه و پیوند ژرف خود را با ادبیات سرو سامان بخشیده است؛ سخن رانده شود. 

همچنان به خاطر جلوگیری از حاشیه روی ها و حجیم شدن رساله تحصیلی ، سعی شده تا تمرکز اساسی بالای موضوع اصلی صورت گیرد. و امید دارم که این رساله در حد توان خود ، در خصوص موضوع( حماسه های عرفانی) نیازمندی های مان را جامۀ قناعت بخشد.

در فرجام بجا میدانم ، از همکاری ، حسن نیت و خلوص استاد رهنما محترم پوهنمل تاج محمد زریر که نسبت به بنده روا داشته اند، اظهار امتنان نمایم ، که بدون همکاری شان از تهیه و تتبع این رساله کوتاه می آمدم.

                                            

                                                    عبدالعظیم خوشنوا

 

 

حماسه و مفهوم آن در ادبیات جهان

      نوعی از اشعار وصفی که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مردانگی و افتخارات و بزرگی های قومی یا فردی باشد به نوعی که شامل تمام مظاهر زنده گی آنان گردد.1

داکتر سیروس شمیسا حماسه را عبارت از دلاوری و شجاعت و نوعی از قدیم ترین نوع ادبی میداند.2

حماسه دارای معانی و مفاهیم متعدد میباشد، که از شرح تاریخ قبل از دوران تاریخی گرفته،تا اوضاع و احوال روزگاران نخست تاریخ صدر جهان و مردمان نخست را ترسیم می نماید. از همان زمانیکه ملتی یا قومی در روی زمین گام نهاده، سخن می گوید، سخن از جنگ ها که برای بیرون راندن دشمن و حصول استقلال و بدست آوردن ثروت را در خود دارد. از این رو حماسه بیان گر آرمان ها و آرزو های هر ملت است.

در حماسه مسایلی چون مرگ و زنده گی ، عشق و نفرت، گذشت و فداکاری نیز مطرح است.3  در شعر حماسی دسته یی از اعمال پهلوانی و دلاوری یک قوم و یا یک ملت به صورت داستان یا داستان ها در میاید که  ترتیب نظم آن از همه جا آشکار است.

در حماسه و یا سرایش آن، شاعر هیچ گاه عواطف و احساسات خود را دخیل نمیسازد؛ بلکه روح و روان داستان را طوریکه است بازتاب و انعکاس میدهد، طوریکه نمونه های بارز آن را در اثر مشهور و پر بهای   ( شاهنامه) حکیم توس می بینیم.4 مفهوم حماسه در ادبیات جهان همان مفهوم کلی که عبارت از دلاوری و شجاعت و مردانگی است، میباشد.

اما بعضی از حماسه ها دارای ویژه گی های مشترک و مخالف هم بوده مثلاً: شاهنامه فردوسی و الیاد و اودیسه هومر یونانی که در بعضی جهات وجه مشترک و در بعضی قسمت ها فرق دارند. بطور مثال در شاهنامه" اسفندیار" ودر الیاد و اودیسه " اشیل" که هر دو از خصوصیت روئین تنی برخوردارند.

حماسه در تمام جهان یک نوع هستند و دارای یک کانون مشترک میباشند، اما فرق شان صرف در جزئیات میباشد.

در هر اثر حماسی برخی از ویژه گی های زیر دیده میشود:

1- تمام آثار حماسی ضامن دلاوری، جنگاوری و شهسواری ها میباشد:

مثلاً: در زنده گی پهلوانان شاهنامه از قبیل رستم، اسفندیار، گیو، طوس و امثال شان دایماً با جنگ ها و دلاوری ها سروکار داریم. در تمام نبرد ها انگیزه ممکن است والا باشد مثل نبرد ها میان رستم و افراسیاب که برای دفاع از مرز و بوم کشور بود. ممکن است والا نباشد، مانند قسمت از نبرد های الیاد که برای حصول و بدست آوردن زنان صورت میگرفت.

2- در حماسه ها حیوانات دارای نقش های بزرگی میباشند و ممکن نیست که با حیوانات عادی مقایسه شود. مثلاً : خانتون اسب اشیل دارای قدرت پیشگویی میباشد و قادر است که سخن بگوید، اوست که در جنگ تروا مرگ اشیل را ابراز میدارد.

رخش ، اسب معمولی نیست ، او قادر است که با شیر به نبرد بپردازد و در بعضی جنگ ها خود تصمیم اخذ نماید.5

3- قهرمان حماسه، جانوران هیبت ناک و هیولایی را از بین میبرند، چنانکه رستم و اسفندیار در هفت خوان های شان، اژدها و دیو سفید را از بین میبرند. و همچنان گیل گمیش ، هومبا؛ نگهبان جنگل سدر را که هیولای بزرگ است از بین میبرد و نابود میسازد.6

4- قهرمان حماسه در هر قسمت از حیات خود با یک ضد قهرمان مواجه است.

رستم در گیر افراسیاب؛ اهورمزدا در گیر اهریمن و هم چنان مسیح در اخر زمان در گیر دجال خواهد بود.7

هر چند حماسه دارای ویژه گی ها و مختصات فراوان میباشد، اما ناچاریم با بیان این اندک نکات بسنده کنیم.

پیشینه یی تاریخی حماسه در ادبیات جهان، زمانی که در یونان باستان، اقوام یونانی در کنار بحیره مدیترانه، شبه جزیره بالکان سکونت داشتند. این اقوام برای تشکیل و ایجاد ایالت شرایط مناسب را برای خویش فراهم نموده بودند.8  گاه گاهی این اقوام به جنگ میان خود می پرداختند.

هر قبایل در یونان باستان دارای سرکردگان بودند. این اشخاص زمام دار در سده های هشتم و نهم ق.م به گسترش افسانه های قبل از خود یعنی عصر شکوفایی اقدام کردند. این بزرگان حامی داستان سرایان بودند که داستان های شگفت انگیز مردان بزرگ را می سرودند، مردانی که از دودمان خدایان خود را می دانستند این داستان ها ، بخش بزرگی از ادبیات موروثی در آن وقت را تشکیل میداد، که این داستان ها رفته رفته از نسلی به نسل دیگر منتقل شد و مایه الهام هومر در آفرینش اثرش الیاد و عصر حماسی شد.9

 

 

حماسه در ادبیات خراسان

       منشاء و تاریخ حماسه های خراسانی از زمانی آغاز میشود که قوم آریایی به نجد های این سر زمین روی آوردند. این قوم در اصل از جمله اقوام" هندو اروپایی" بوده است که به تدریج از اواسط آسیا و دره گنگ تا کناره های اقیانوس اطلس پراگنده و با کشف دنیای جدید به سایر قسمت های جهان مسکن گزین شدند.

در میان این شعب یک نزاد که نسبت به سایر شعبه ها و دسته های دیگر تاریخ روشن و تمدن کهنتر داشتند، نژاد " هندو ایرانی " است، که 3000 سال قبل از دسته نژاد " هندو اروپایی " جدا شدند، که قبل از انقسام به دو دسته نژاد " هندو " و نژاد " آریایی " و افتراق از یک دیگر تا زمانه های دیر در آسیای میانه به هم زیست داشتند.

اگر ما به مطالعه " ودا " . " اوستا " بپردازیم به تفاوت ها میان زبان ودا و اوستا پی میبریم، چنانکه آن دو را میتوان لهجه های دوگانه یی از زبان اساسی دانست و ما آن زبان اساسی را زبان " هندو آریایی " می نامیم.10      

چنانکه از اوستا بر میاید و قراین مختلف نشان میدهد آریایی ها، آنچنان که محققان اعتقاد دارند به تدریج و بنابر ضرورت از حدود سال 1400 ق.م به سغد و مرو و بلخ و هرات و کابل و هلمند مسکن گزین شدند.

یک دسته بزرگ از نژاد هندو اروپایی بنام " سک " در ایام مهاجرت آریا ها از نژاد مذکور جدا شدند و در مناطق آسیای مرکزی ، سواحل دریای خزر تا حدود دریای دانوب مسکن اختیار کردند. این قوم اغلب مردم قوی هیکل بودند، از همان زمان به تیراندازی و سواری عادت داشتند، از همان ایام بنابر تنگ بودن مکان و یا دیگر علل بالای شرق و غرب فشار وارد نمودند، که از جمله از جانب شمال شرق بالای ایران هجوم آوردند، که این تهاجم باعث جنگ خونین میان دو قوم شد. این قوم به مدت 28 سال در خراسان بود و باش داشتند و سرانجام شکست خوردند و سر زمین آریانا را ترک گفتند. نام این قوم در دوره هخامنشیان نیز بر سر زبان ها بود، که میتوان از مردم سیستان به عنوان بقایای آنان نام برد که به مناسبت نام ایشان سکستان خوانده شد.11

 گذشته از قوم سک در همان ایام ، اقوام دیگر بالای سر زمین آریانا حمله ور شدند تا از زمین های آباد و پر نعمت آن بهره ور شوند.

یاد این جنگ ها در برابر مهاجمان تا دیرگاه در آریانا باقی ماندو در این باب داستان های فراوان به یادگار ماند.12

دین قوم آریایی هنگام مهاجرت به آریانا با قیام زردشت و اصلاحات او سرو صورتی تازه به خود گرفت و در شمار یکی از ادیان عالی در آمد. از آئین کهن آریایی نیز خاطراتی باقی ماند و همین خاطرات است که اساس اساطیر مذهبی آریایی های قدیمی را تشکیل میدهد و با مرور زمان رفته رفته رنگ تازه به خود گرفت و داستان های تاریخی را چهره تازه بخشید.

این روایات ملی، اساطیر دینی، سرگذشت پهلوانان در خاطر آریایان باقی ماند. همین خاطرات منشاء تکوین حماسه های ملی را در خراسان قبل از اسلام تشکیل میداد.13 این داستان ها و روایات با گذشت زمان تکامل کردند که توسط جهان گشایان آریایی و پهلوانی نام آوران صیقل داده شد.

از این بعد اساطیر و داستان های حماسی خراسانیان قدیم بصورتی به کمال رسید که لایق تدوین گشت و با ظهور ساسانیان و علاقه ایشان به سیاست مذهبی و متعلقات مذهب زردشتی از یک طرف و تحریک حس وطن دوستی از جانب دیگر به این مقصود یاری بزرگی رساند. در همین ایام بود که روایات مذهبی و ملی قدیم میان علمای دین در راه تکامل، سیر خود را می کرد و روایات حماسی در میان مردم نیز طریق تکامل خود را می پیمود.

با دانستن این نکات معلوم میشود که حماسه ملی و حماسه سرایی در خراسان از زمانه های پیش از مهاجرت قوم آریا به آریانا آغاز شده و پس از مسکن گزینی به آریانا، عناصر جدیدی در راه تکامل آن نقش آفرینی نمودند.14

آثار حماسی در خراسان بعد از اسلام

     بعد از شکست بزرگی سپاهیان خراسان قبل از اسلام توسط اعراب در سال 21 هجری، دوران حکمروایی به پایان رسید. بعد از این شکست خراسانیان بدو دسته تقسیم شدند: گروهی با پذیرش جزیه و خراج، دین و آئین آباء و اجدادش را نگه داشتند. در میان این دسته ها که ادیان         ( زردشتی، مزدکی و مانوی ) داشتند باعث آن شد تا روایات کهن و کتب دینی و تاریخی به دست فراموشی سپرده نشود ، میتوان نقش علمای زردشتی را در نگه داشت این آثار که به زبان و خط اوستایی و پهلوی بود، نمیتوان فراموش کرد.

دسته دیگر از این اقوام کسانی بودند که بدین اسلام گرویدند و بزور شمشیر و احیاناً به صاعقه ایمان و عقیده و یا برای رفع حوائج اجتماعی و سیاسی آنرا پذیرفتند، و یا کسانی بودند که اعراب فاتح آنان را به عربستان، بین النهرین برای استفاده همچون اعمال برده گی با خود بردند.15

فتوحات پیاپی اعراب باعث غره شدن آنان گردید تا جای که اقوام غیر خود را به دیده تحقیر می نگریستند ،که این کبر و غرور در عهد بنی امیه چنان قوت یافت، که بعضی از سران اعراب هیچ کس را از اعاجم لایق فرمان روایی نمی دانستند و میگفتند که خداوند ج فرمان روایان را از میان تازیان برگزیده است تا بر جهان فرمان روایی نمایند.

نتیجه این تحقیر و آزار جز ایجاد نفاق میان مسلمانان چیزی دیگر را در قبال نداشت. در میان ملل مجمع اقوامی وجود داشتند که سابقه ی ممتد در علم و ادب و جهان گیری و جهان داری داشتند که میتوان از رومیان و خراسانیان نام برد.16

مردم این سر زمین این وضعیت دشوار را تحمل نمی توانست کرد و با این کیفیات تحقیرهایی اعراب برای شان سخت تمام میشد و همین امر مایه نهضت های سخت ایشان در برابر افکار اعراب گردید. برای اجرای اجزاء این هدف، مردم خراسان راه های را در پیش گرفتند که از آن جمله ترجمه و نقل کتب تاریخی و روایات و حماسیات خراسانی بزبان عرب و از جانب دیگر توسل با اشعار حماسی و بیان افتخارات نیاکان و عظمت ایشان بود.17

از قرن ششم میلادی به بعد بر اثر دو عامل یعنی نفوذ دین اسلام و ضعف انحطاط فکر ملی و تعصب نژادی، افکار حماسی راه فنا و زوال را در پیش گرفت و حماسه های خراسان به صورت حماسه مذهبی و تاریخی در آمد که میتوان علل این امر را بر آنچه که ذکر کرده اند چنین است: تکامل افکار و اسالیب، توجه خراسانیان به آثار نثری، تعصب نژادی، توجه شدیدی به نظم داستان های پهلوانی. و دیگر عوامل را میتوان نام برد. 18

میتوان به این نتیجه کلی دست یافت که؛ در قرن چهارم و پنجم قسمت از داستان های حماسی به نظم فارسی دری در آمد و تنها چند داستان باقی ماند ،که بعضی از آنها در قرن های بعد به رشته نظم در آمد و قسمت دیگر از داستان های ملی به نظم  در نیامد، اما در قبال این انحطاط دو نوع حماسه در خراسان معمول واقع شد: یکی حماسه های تاریخی یعنی منظومه های حماسی که در باب رجال تاریخی ترتیب یافته از قبیل اسکندرنامه نظامی گنجوی میباشد- دیگر حماسه های دینی یعنی منظومه های که در قسمت گذشت تاریخی یا داستان های رجال اسلامی ساخته شده مانند: خاورنامه ( خاوران نامه ) و صاحب قرآن، خداوند نامه و مانند اینها.19

در اخیر میتوان از این آثار حماسی مانند: شاهنامه مسعودی مروزی، گشتاسب نامه دقیقی بلخی، شاهنامه ابو منصوری، شاهنامه فردوسی، گرشاسب نامه اسدی توسی، بهمن نامه، فرامرز نامه، کوش نامه، بانو نامه، برزو نامه، شهریار نامه، بیژن نامه .... و امثال این ها منحیث آثار حماسی بعد از اسلام در خراسان نام برد.

 آثار منظوم حماسی

در ادبیات ملل میتوان از یک دیدگاه دو نوع منظومه های حماسی  را یافت:

1-  حماسه های طبیعی و ملی 2- حماسه های مصنوع

حماسه های طبیعی و ملی

    دست آورد نتایج افکار و علایق و عواطف یک ملت یا یک قوم که در طی قرن ها تنها برای بیان عظمت و نبوغ آن ملت به وجود آمده واین نوع حماسه ها سرشار از یاد جنگ ها، پهلوانی ها، جان فشانی ها و در عین حال، لبریز از آثار تمدن و مظاهر روح و فکر مردم یک کشور در قرن های معینی از دوران حیات ایشان است که معمولاً از آنها به دوره های پهلوانی تعبیر می کنیم. از این گونه منظومه های حماسی می توان حماسه کیل گمش و ایلیاد و ادیسه هومر، شاعر بزرگ یونان باستان و شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی را در ادبیات فارسی نام برد. در این دسته منظومه ها شاعر به ابداع و آفرینش توجهی ندارد بلکه داستان های مدرن کتبی یا شفاهی را با قدرت شاعرانه ی خویش نقل می کند.20

          حماسه های مصنوع

     در این منظومه ها شاعر با داستان های پهلوانی مدون و معینی سر و کار دار ندارد بلکه خود به ابداع و ابتکار می پردازد و داستانی را به وجود می آورد. در این گونه داستان ها، شاعران آزادند با رعایت قوانینی که ناظر بر شعر حماسی است به دلخواه موضوع داستان خود را ابداع کنند و تخیل خودرا در آن دخیل سازند، از این دسته می توان ظفرنامه ی حمدالله مستوفی در زبان فارسی و "انه ادید" سروده ی ویرژیل، شاعر روم باستان را برشمرد.
ادبیات حماسی را از چشم اندازی دیگر، به حماسه های اساطیر و پهلوانی، حماسه های عرفانی و حماسه های دینی تقسیم کرده اند. 21
 آثار منثور حماسی

     در رابطه به حماسه های منثور باید تذکر داد، که به مانند حماسه های منظوم در زبان دری، حماسه های منثور هم وجود دارد که میتوان از این آثار منحیت آثار منثور حماسی نام برد: کارنامه اردشیر بابکان به پهلوی، شاهنامه ابو الموید بلخی و ابو منصور، اسکندر نامه، داراب نامه، شرف نامه و ... میتوان نام برد.22

   حماسه عرفانی

   در ادبیات عرفانی یک بخشی  از عرفان چهره حماسی دارد، در حماسه عرفانی قهرمان حماسی، پهلوانی میباشد که هردم در آرزوی جاودانگی است.  او قدم در راه پر خطر می نهد تا از طریق فنا فی الله خود را به حق رساند، او خطر را در این راه می پیماید تا خطیر شود، ور نه گذشتن از این خطر برای مردمان عادی محال میباشد. او دشمن دارد به مانند دیو و اژدها که همانا نفس وی میباشد که تسلط کامل به دنیا دارد، میان آن دو نبرد تن به تن در می گیرد. در این جنگ فریاد ها از قبیل دریای توحید، نهنگ لای، زنجیر جنون، چاه تن و سایر امور و اشیای حماسی دخیل است.23

 به همین منوال، قهرمان حماسه عارفانه ، قدم به سفر های پر خطر می نهد ، هفت وادی همان هفت مرحله سیر و سلوک است که در متون حماسی         ( هفت زینه آئین مهری) میباشد. در سیر خلق الی الحق موانع بسیار وجود دارد و باید سالک با مجاهدات و مبارزات فراوان بالای سختی ها و دشواری ها پیروز آید و بتواند تا خود را از حواسیس و حواس ، اهریمن و شیاطین ، هوی و هوس نجات بدهد. اینکه پیری به مانند خضر سالک را حقیقت را رهنما میشود ، گویا دخالت نیروی های متا فزیکی را در حماسه نشان میدهد. این خضر مدافع انسان در مقابل دشمن او           ( ابلیس ) ، دیو نفس است.

پس باید گفت ، که در عرفان نحوه بیان گاه شکل حماسی دارد.

 

                      چون تو نه مردی نه زن در کار عشق

                      کی توانی کرد حل اسرار عشــــق

                       گر بر سر راه عشق مبتـــــــــلا

                       بر فکن بر گستوانی از بــــــــلا

                       گر به دعوا عزم این میــدان کــنی

                        سر دهی بر باد ترک جـــان کنی

                                                             منطق الطیر، ص 108

و این جنبه را در مولانا میتوان قوی تر یافت، مثلاً در بیان اینکه سالک راه حقیقت میتواند بی پیر ، اویس وار به سفر بپردازد ، در مثنوی چنین بیان میدارد:

            یا تبر بر گیر و مردانه بزن      تو علی وار این در خیبر بکن

که مراد از در خیبر همانا دیو نفس میباشد.24

زمانیکه سالک راه حق  مردانه وار گام در طی منازل میگذارد، در آن مقام اگر زهر را هم بنوشد برایش انگبین است؛ چنانکه مولانا در مثنوی کبیر  به این نکته اشاره نموده است:

         تو صاحب نفسی ای غافل! میان خاک خون می خور

        که صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشــــــد. 25

و در جای دیگر میفرماید

 صاحـــــــــب دل را ندارد آن زیان          گر خورد او زهر را عــــــــــیان 

 زانکه صحت یافت ، و ز پرهیز دست        طالب مسکین میان تب در است26

یعنی اگر او زهری را هم بنوشد بالاش کدام تأثیر ندارد ، زیرا او صاحب دل و روشن ضمیر است. بدین لحاظ او از امراض روحانی رهیده و به سلامت روحی دست یافته است.

 زمانی از امراض روحانی نجات و به سلامت جسمی دست یازید که از مخالفت و موافقت است ، از طبع وی منتفی شود و رضایت و شکایتی در وی نماند ، ناچار که باید توکل و تسلیم اوامر او تعالی شود:

       نیست کسبی از توکل خوب تر    چیست از تسلیم خود محبوب تر27

زمانی که توکل نمودند ، اون وقت است که به من درونی خویش پی میبرند مانند آن سی مرغ سالک که در طلب بعد از توکل به من درونی خود پی بردند، چنانکه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در منطق الطیر بدان اشاره نموده است:

                       چون نگه کردند آن سی مرغ زود

                      بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود

                      خویش را دیدند ســـــــی مرغ تمام

                      بود خود سی مرغ سیـــــــمرغ مدام.28

این سیر ، سیر از خود به خود است که مصداق آنرا در حماسه حلاج میتوان یافت . او خویشتن خویش را دریافته بود ، چنانکه حماسه قوس زنده گی وی را عطار در تذکره الاولیا چنین بیان میدارد:" آن قتیل فی سبیل الله ، آن شیر بیشۀ تحقیق ، آن شجاع صفدر صدیق ، آن غرقۀ دریای مزاج ، حسین بن منصور حلاج – رحمة الله علیه – کار او عجیب بود و واقعات غرایب که خاص او را بود ، که هم در غایت سوز و اشتیاق بود و هم در شدت لهب فراق مست و بی قرار ، و شوریدۀ روزگار بود و عاشق صادق و پاکباز ، و جد و جهدی عظیم داشت و ریاضتی و کرامتی عجیب ، و عالی همت و عظیم قدر بود...."29

و باز هم عطار به سخن خود ادامه میدهد: پس هر کس سنگی می انداختند شبلی موافقت را " گلی " انداخت . حسین آهی کرد گفتند:" از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی ؟ از گلی آه کردن چه سرّ است؟" گفت " از آنکه آنها نمی دانند ، معذورند. از او سختم می آید که میداند که نمی باید انداخت".30

و در منطق الطیر این ماجرا را چنین بیان میدارد:

                 چـــــــون زبان او همی نشناختند

                 چـــــــار دست و پای او انداختند

                  زرد شد چون خون برفت از وی بسی

                  سرخ کی ماند درین حالت کـــسی

                  زود در مالید آن خورشــــــید راه

                  دست ببریده به روی هـــچو مـــاه

                  گفت چون گلگونه مرد است خـــون

                  روی خــود گلگونه تر کردم کنـون. 31

یا اینکه زمانی از وی پرسیده شد که این نماز برای کیست ؟ گفت ما دانیم قدر خود.

این نمایان گر سیر خود به خود است که از طریق تصفیه نفس از غیر ، به صاحب آن دست میدهد، از تصفیه آن دشمن باطنی که در وجود جوانه زده است که همانا ابلیس میباشد، اون دشمنی که باعث اخراج ابوالبشر وام البشر از بهشت شد؛ چنانکه مولانا در مثنوی کبیر می گوید:

                آدمی کو علم الاسماء بگـــــــست

                در تک چون برق این سگ بی تگست

                از بهشت انداختش بر روی خــــاک

                چون سمک از شست او شد از سماک.32             

زمانی انسان از کمند ابلیس خود را نجات بخشیده میتواند، که از خودی خود بی نیاز شود؛ آن چنان که حضرت ابوالمعانی بیدل میفرماید:

ز خود برآ ! تا رسد کمندت به کنگر قصر بی نیازی

به نردبان های چین دامن کسی ره آسمان نگـــیرد.33

 ویا در جای دیگر می گوید:

       سماجت است این که عالمی را به سر فکنده است خاک ذلت

       سبک نگردد به چشم مردم کسی که خود را گران نگـــیرد.34

زمانی مبارزه انسان کامل با نفس سرکش و هیولا اش به سامان میرسد که از رذایل اخلاقی و حرص و آز و تکبر عاری شود. چنانکه در باب کبر و خود بینی گفته اند: " گناهی است که تخم آن کفر ، و زمین آن نفاق و آب آن فساد و شاخه های آن نادانی و برگ آن گمراهی و میوۀ آن لعنت و جاودانگی در آتشی خشم الهی است."35

رهایی از خواهشات نفسانی و چنگ زدن به دامان توحید، راهی را برای رسیدن به مقصود کل و شکست نفس شیطانی فراهم می نماید، که بدون داشتن دل و در قید هوا و هوس بودن محال است دست یافتن بدان؛ حضرت شیخ اجل سعدی گفته:

                     آفرینش همه تنبیه خداوند دل است 

                     دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

آزاده گی و علوی اندیشه باعث سر افرازی و رهایی از تعلقات دنیوی پهلوان راه حقیقت و معرفت میشود:

           بند بگسل باش آزاد ای پسر   چند باشی بند سیم و بند زر

و یا به گفته حافظ شیرین سخن:

                    غلام همت آنم که زیر چرخ فلک

                    زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.36

آزاد بودن و آزاد زیستن زمینۀ هر چه بیشتری مبارزه را در نهاد پهلوان راه سیر و سلوک تقویت می نماید و او را در برابر ناملایمات تنبیه مینماید:

شیخ اجل در جای می گوید:

 

                اگر زمینِ تو بوسد که خاک پای توأم

                مباش غره که بازیت می دهد عیــار

                گرت سلام کند ، دام می نهد صیــاد

                ورت نماز برد ، کیسه می برد طــراز

                میان ِ طاعت و اخلاص و بنده گی بســــتن

                چه پیش ِ خلق به خدمت ، چه پیش بت زنهار.37

و در شعر حافظ هم موضوع ظلم ستیزی و مخالفت با مستکبران و دین به دینار فروشانِ ریا کار هم به اشکال گوناگون بازتاب یافته است؛ چنانکه خود میفرماید:

                   به پادشاهی عالم فرو نیارد ســــر

                   اگر ز سر قناعت خبر شود درویش.38

قهرمان حماسه عرفانی از هیچ گونه تهدیدی هراس ندارد، او مرگ را شکر و تلخی مرگ برای وی خوش گوار است ؛ به گفته مولانا ابر مرد عرفان:

     اولیا را چون به وصل افتد نـــظر    زآن که ایشان را اجل باشد شکر

    تلخ نبود پیش ِ ایشان مرگ ِتـــن   چون روند از چاه ِ زندان در چمن

    بلکه خواهان ِ اجل چون طفل ، شیر   نه زرنجی که تو را دارد اســـیر

                              همچنین باد ِ اجل با عـــــارفان

                              نرم و خوش همچون نسیم بوستان.39

در قلمرو ادبیات حماسی عرفانی پارسی دری ، آثاری فراوانی را میتوان در باره مرگ و عبرت گیری از آن ، به مانند نمونه های ذیل می توان یافت .

از اینکه حماسه با عرفان از کدام زمانه ها پیوند دارد، باید تذکر        دادکه ،عرفان از همان روزگاران نخست که حماسه در ادبیات مطرح شد با آن پیوند ژرف و عمیق داشت، که میتوان رگه های آن را در شاهنامه یافت.

همچنان قابل ذکراست که عرفان پس از دوران اساطیری وارد عصر پهلوانی شده، به خاطریکه پهلوان و پهلوانی از قاف می آغازد و از همان جا است که با عرفان پیوند خود را مستحکم می سازد و حیوان و انسانی که در پهلوانی میآیند، همه در تاریخ عرفان حضور چشمگیر دارند. 40

جای تأمل است که داکتر کزازی فردوسی شناس می گوید:" پیوند حماسه با عرفان و درویش با پهلوان به سامان نمیرسد....". 41

اگر یک نگاه به هفت شهر عشق و هفت خوان رستم انداخته شود ، به وضاحت دیده میشود که این حکایت هفت شهر عشق ، یا هفت منزل عشق را به صورت هفت خوان می بینیم، رستم ( رمز دل ) وقتیکه می بیند که شاه کیکاووس ( رمز نفس ناطقه آدمی ) با تمام یارانش ( قوای مختلف انسانی ) همه به دست دیو سفید ( رمز نفس اماره ) ، اسیر و نابینا شده اند. به راه می افتد و از طی مراحل هفت گانه با دیو و دد و جادوگر یعنی لشکریان نفس ، شهوت و غضب  مبارزه می کند و در فرجام دیو سفید را نابود می سازد کاووس و یاران اش را نجات داده و باز بینا می کند. 42 مولانا هم مکرراً رستم را پهلوان راه عشق خوانده و در کنار شیر خدا نهاده است:

                       زین همراهان سست عناصر دلم گرفت

                       شیر خدا و رستم دستانم آرزوســــت.43

 و یا حکیم سنائی غزنوی شاعر عارف هم تکیه نمودن به زور رستم دستان در مقابل، شکست دیوسپید(رمز نفس اماره ) را که ملک دین را  خواهان است ومیگوید:

 

                     ملک دین را گر بگیرد  لشکر دیو سپید

                     ما همه نسبت به زور رستم دستان کنیم.44

و یا جای دیگر می گویند:

                       در بلا چون روز قهر نفس روباهیت نیست

                       در خلا دعوی ز فرّ رستم دستان مــــکن.45

همچنان در مناقب العارفین ذکر است که اواخر عمر از مولانا پرسیده شد ، که بعد از شما خلیفه کیست؟ ایشان نام حسام الدین چلبی را به زبان مبارک راندند. و وقتی پرسیده شد ، که در مورد سلطان ولد چه نظر است؟ فرمودند: " او پهلوان است ، او را محتاج وصیت نیست."

           هر جا که نشان عشق است    در چهره او چو نور پیداست

قسمتی از متون عرفانی را میتوان رمانس عرفانی دانست، مثلاً: داستان شیخ صنعان در منطق الطیر که در آن هم مجاهدت عرفانی میباشد و هم عشق و عاشقی. 46

در ادبیات پارسی دری تعداد حماسه های عرفانی فراوان میباشد؛ مانند: حماسه حلاج در تذکرة  الاولیا ، منطق الطیر، بهگوت گیتا ، سیر العباد الی المعاد ، سلامان و ابسال ، مثنوی معنوی، ... و امثالهم.

باید در اخیر گفت حماسه چه فلسفی باشد و چه عرفانی و چه اساطیری باید در بافت از شهسواری ها، دلاوری ها قبول نمودن خطر ها مطرح شود . دل به دریا زدن و خود را در خطر انداختن از مشخصات حماسه میباشد.67

در فرجام باید گفت که حماسه و پیوند ژرف و تنگنا تنگ  آن از همان روزگاران نخست در ادبیات مطرح بوده و شاعران عارف و حماسه سرای ما چون: فردوسی ، سنائی ، عطار ، مولانا ، سعدی و ... امثالهم به گونه یی این پیوند را در اشعار شان انعکاس داده اند که نمایان گر شناخت عمیق شان از عرفان و خداشناسی میباشد.