لست 220 تن از شاعران ، نویسنده گان و دانشمندان اهل سنت خراسان بزرگ
در اين قسمت به معرفي بزرگان علم و دانش ودين در جامعه ي ايران مي پردازيم و هدف اين است كه اين آگاهي به عزيزان داده شود كه اكثر قريب به اتفاق بزرگان ايران داراي مذهب اهل سنت و جماعت بودند و چون زمانيكه خودم سالها پيش با اين حقيقت آشنا شدم و فهميدم كه تمام بزرگان دين و تمام بزرگان صوفيه اهل سنت بودند(به جزء افرادي كه زندگي آنها كمي مبهم مانده ) برايم لذت بخش بود به پيشنهاد دوستان و نظر اين حقير لازم ديدم پيرامون اين موضوع مطلبي بنويسيم كه ذيلا مي آيد.فقط اين توضيح داده شود كه عالماني كه به معرفي آنها پرداخته ايم فقط از عالمان ايراني تا دوره ی صفوی یعنی قرن ده هستند و از عالمان اهل سنت غير ايراني در اين قسمت مطلبي به ميان نخواهد آمد.اگر چه شيعه نيز براي خود علمايي دارد و آنها نيز كساني را به عنوان بزرگان صوفيه معرفي مي كنند اما اين فقط نظر آنها است و عالمان و مدعيان تصوف آنها در نزد علم و تصوف جايگاهي ندارند. در ابتدا و براي شروع بحث از بزرگترين محدثان اسلامي شروع مي كنيم. 1- ابوعبدالله محمدبن اسماعيل معروف به امام بخاري متوفاي 256 در سمرقند. صاحب صحيح بخاري. 2- ابوالحسن مسلم بن حجاج نيشابوري معروف به امام مسلم متوفاي 261 در نيشابور صاحب صحيح مسلم. 3- ابوداود سليمان بن اشعث سجستاني ايراني متوفاي 257 ه. ق در بصره صاحب کتاب السنن معروف به امام ابوداود. 4- ابوعيسي محمدبن عيسي ترمذي معروف به امام ترمذي وفات 277 ه. ق در ترمذ از شهرهاي قديم ايران واز شهرهاي فعلي تاجيکستان امروزي صاحب کتاب جامع. 5- ابوعبدالله محمدبن يزيد بن ماجه القزويني متوفاي 273 ه. ق در قزوين، معروف به امام ابن ماجه، صاحب کتاب السنن. 6- ابوعبدالرحمن احمدبن نعيم بن علي النسائي، متولد نساء از شهرهاي قديم ايران و متوفا در مکه معظمه بسال 303 ه. ق معروف به امام نسائي صاحب کتاب السنن. اما عالمان بزرگ قرن 3 و 4 هجري قمري 7- ابوعبدالله محمدبن موسي الخوارزمي: از رياضيدان مشهور دوره طاهريان است. وفاتش را در سال 261 ه. ق نوشتهاند. وي بزرگترين رياضيدان دنياي قديم و مخترع واقعي کامپيوتر است. اثر او در تمدن اسلامي و مراکز علمي اروپا از قرن 12 ميلادي به بعد آشکار است. اروپائيان وي را بنام Alkhorism ميشناسند. از آثار وي که در دست است. 1- کتاب حساب به زبان لاتيني 2- کتاب المختصر في حساب الجبر و المقابله (در 2 متن عربي و انگليسي).... 8- ابوالعباس فضلبن حاتم النيريزي: متوفاي 309 ه. ق رياضيدان – شرح وي بر کتاب اصول بطليموس و کتاب سمت القبله از وي دردست است. 9- محمدبن کثير الفرغاني: هم عصر خوارزمي بيست رساله و کتاب از او در اسطرلاب کتابي در اصول علم نجوم با ترجمههاي لاتين در دست است. 10- محمدبن موسي بن شاکر خراساني: متوفاي 259 ه. ق آثار در دسترس وي عبارتند از: 1- معرفة الاشکال البسيطه والکريه 2- کتاب مخروطات. 11-- عمربن فرُّحان الطبري: رياضيدان و منجم و مفسر بزرگ قرن سوم ه. ق از آثار او که در دست است: 1- رسالهيي در احکام نجوميه 2- تفسير کتاب الاربعه 3- رسالهيي در استخراج ضمير بطريق نجوم 4- جوامع الاسرار في علم النجوم 5- کتاب مختصر مدخل القيصراني في احکام النجوم. 12-- ابومعشر جعفربن محمد بلخي: متوفاي 272 ه. رياضيدان و منجم بزرگ قرن سوم ه. ق از آثار وي حدود دوازده کتاب در دست است از جمله: 1- ترجمه فارسي رسالهيي در اتصال کواکب و قرانات 2- کتاب ادوار والالوف 3- المواليد 4- احکام تحويل سني المواليه 5- الاصل وسرائي الاسرار والمدخل في علم النجوم 6- احکام تحاويل سني العالم و.... 13- ابوبشر عمروبن عثمان مولي بني الحارث: متوفاي 183 ه. ق بزرگترين عالم نحو و صاحب اولين کتاب بزرگ و جامع در علم نحو که به الکتاب مشهور است. در فارسي به سيبويه فارسي معروف است. 14- ابوحنيفه احمد بن داود بن وفند دينوري: از دانشمندان بزرگ که در نحو و لغت و ادب و هندسه و حساب و نجوم استاد بوده است. متوفاي سال 281 ه. ق از آثار اوست: 1- الشعر و الشعراء 2- کتاب الفصاحة 3- کتاب النبات 4- اخبار الطول 5- وصايا. ابوحنيفه در رياضي نيز تأليفاتي داشته است. 15- ابن قتيبه ابوعبدالله محمدبن مسلم الکوفي المرزي الدينوري: هم عصر ابوحنيفه دينوری (213-276 ه. ق) بود، ولادت وي در کوفه بوده است. و پدرش در مرو به علت داشتن شغل قضاوت مشهور به دينوري بوده است. تأليفات او مانند معاصرانش جامع جميع معارف و اطلاعات عصر بوده است. از آثار معروف وي: 1- ادب الکاتب 2- کتاب الشعر 3- عيون الأخبار. 16- امام ابوداود سجستاني: 202-275 ه. ق از رجال و اکابر و مشاهير علماء و محدثين و حفاظ از امام محدثان عصر خود بود. آثار او عبارتند از 1- السنن 2- مراسيل ابيداود 3- التنزيل في الرسم 4- البعث والنشور 5- مسائل امام احمد 6- ستمية؟؟ الاخوة 7- سؤالات ابوعبيد آجري. و در زهد و تقوا مشهور بود (به نقل از تاريخ سيستان، ايرج افشار سيستاني، ص 914-913). دانشمندان بزرگ دوران ساماني 17- محمدبن علي قفّال چاچي: متوفاي 365 ه. ق بزرگترين مروج فقه امام شافعي در ماوراءالنهر صاحب تأليفات بسيار زياد. 18- ابوالحسن علي بن عمرالبغدادي الدارقطني: متوفاي 385 ه. ق محدث بزرگ و فقيه مشهور شافعي عالم به اختلاف الفقهاء صاحب کتب بسيار در فقه و حديث. 19- ابوبکر محمدبن منذر النيشابوري: از ائمه بزرگ حديث متوفاي 316 ه. ق. 20- ابي نقيم احمدبن عبدالله اصفهاني: وفات 430 ه. ق در کتاب ذکر اخبار اصفهان طبقات مختلف محدثين اصفهان تا زمان خود را شرح داده است. 21- ابوزيدالبلخي شاگرد کندي و استاد زکرياي رازي متوفاي 322 ه. ق متکلم – فيلسوف – نويسندهاي توانا و بزرگ صاحب کتابهاي زير: 1- تفسير نظم القرآن 2- حدود الفلسفه 3- مايصح من أحکام النجوم 4- الاقاليم در جغرافيا نام کامل وي ابوزيد محمدبن سهل البلخي است. 22- فارابي: ابونصر محمدبن محمدالفارابي: 260-339 ه. ق اهميت فارابي بيشتر در شرحهاي او بر آثار ارسطو است به همين سبب وي را معلم ثاني ميخوانند. . وي سني مذهب بوده فارابي داراي آثار زيادي است که بسياري از آنها به زبانهاي مختلف ترجمه شده است. برخي از آثار وي عبارتند از: 1- رسالة في مبادي آراء أهل المدينة الفاضلة 2- الجمع بين رأي الحکيمين أفلاطون اللهي وأرسطو 3- فصوص الحکم 4- رسالهاي در السياست 5- المسائل الفلسفية 6- احصاء العلوم 7- مقالة في معاني العقل 8- الطبيعيات 9- رسالة في علم الاعلي 10- تعاليم في الحكمة و.... 23- ابوالفضل محمدبن عبيدالله بلعمي: وفات 329 ه. وزير فاضل و کاردان و دانشمند امير نصر ساماني وي کتاب کليله و دمنه را از عربي به فارسي ترجمه کرده است. 24- ابوعلي بلعمي فرزند ابوالفضل محمدبن عبيدالله بلعمي: متوفاي 363 ه. ق وزير منصور اول ساماني تاريخ معروف طبري را از عربي به فارسي ترجمه کرده و پس از اختصار متن عربي مطالبي اضافي نيز بدان افزوده است. اين کتاب به تاريخ بلعمي مشهور است. 25- ابوالحسن علي بن حسين مسعودي: متوفاي 346 جغرافيدان و مؤرخ بزرگ قرن چهارم ه. ق اثر مهم وي تاريخ مروج الذهب ميباشد. 26- شمسالدين ابوعبدالله محمد احمد المقدسي: 340-416 ه. ق اثر مهم وي احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم در آداب و مذاهب و زبان ملل مختلف در دست است. 27- ابوالوفا محمدبن بن اسمعيل بن عباسي بوزجاني نيشابوري: 328-387 ه. ق از آثار وي مجسطي شامل هفت جزء 2- کتاب في مايحتاج إليه الکتاب والعمال من علم الحساب 3- کتاب الکامل 4- کتاب الهندسه، وي قواعد و قوانيني در مثلثات کشف نموده است. همچنين کاشف حرکات غيرمتشابه قمر ميباشد. که اروپائيان ششصد سال بعد بدان پي بردند. 28- ابوالفتح محمودبن قاسم الصفهاني: از مشاهير مترجمان و رياضيدان قرن چهارم ه. ق وي کتاب المخروطات ابولويتوس را که هلال بن ابيهلال الحمصي کتابهاي 1-4 و ثابت بن قرُ کتابهاي 5-7 آنرا ترجمه کرده بودند، تکميل نموده و سه کتاب اخير را بعربي در آورده و تفسير گرانبهايي بر آن کتاب نوشت که به لاتيني و انگليسي ترجمه شده است. 29- ابوجعفر خازن خراساني: وفات بين سالهاي 349-360 ه. ق رياضيدان و منجم از آثار موجود وي 1- الآلات العجيبة الرصدية در شرح آلات مختلف 2- تفسير مقاله دهم از کتاب اصول اقليدس. 30- ابوسهلبن رستم الکوهي: در سال 377 که شرفالدوله رصدخانه خود را تأسيس کرد. منجم مشهوري بود و در آن رصدخانه به رصد کواکب پرداخت. از آثار اوست: 1- الداوير المتماسة علي الخطوط بطريق التحليل 2- اخراج الخطين من نقطة على زاوية معلومة بطرق التحليل. 31- ابوسعيد احمدبن عبدالجليل السجزي: منجم و رياضيدان بزرگ متوفاي 414 ه. ق از آثار فعلي اوست: 1- انقسام خط مستقيم ذي نهايه بنصفين 2- في عمل مثلث حادي الزوايا من خطين مستقيمين مختلفين 3- خواص الشکل المجسم الحادث من ادارة القطع الزايد والمکاني 4- رساله در حل ده مسئله رياضي در جواب رياضيداني از شيراز 5- کتاب في مساحة الاگر 6- رسالة في اخراج الخطوط في الدواير الموضوعة من النقط العطاة 7- تحصيل القوانين الهندسية المحدودة 8- رسالة في الجواب عن المسائل التي سئل في حل الأشکال المأخوذة من کتاب المأخوذات لارشميدس 9- جامع شافعي 10- کتاب المدخل في نجوم 11- تحصيل القوانين راجع به قوانيني که منجم براي درک قضاياي نجوم بدان حاجت دارد. 12- منتخب کتاب المواليه 13- زايجبات الکواکب 14- کتاب الاختيار 15- منتخبي از کتاب الالوف 16- کتاب معاني در احکام نجوم 17- دلائل در احکام نجومي. 32- ابوالحسين عبدالرحمن بن عمر صوفي الرازي: 291-376 منجم و رياضيدان بزرگ قرن چهارم ه. ق آثار وي: 1- صور – الکواکب يا صورالسمائية والکواکب الثابة ترجمه فارسي آن در دست است. 2- رسالهيي راجع به اسطرلاب پسر اين دانشمند بزرگوار بنام ابوعليبن ابوالحسين نيز کتابي در نجوم دارد. 33- ابوالحسن کوشيار بن بنان با شهري گيلي: از منجمان و رياضيون قرن 4 و آغاز قرن پنجم ه. آثار موجود وي 1- کتاب اسطرلاب 2- عيون الحقايق در علم احکام النجوم 3- مجمع الاصول. 34- ابونصرحسنبن علي قمي: وفات 387 ه. ق آثارش: 1- المدخل في احکام النجوم بسال 357 ه. ق. 35- ابوالعباس احمدبن محمدالسرخسي: متوفاي 346 ه. ق منجم و طبيب از آثار وي المدخل الي علم نجوم در دست است. 36- امام ابومنصور محمدبن الحنفي السمرقندي الماتريدي: فقيه و فيلسوف متوفاي 333 ه. مؤسس علم کلام حنفي داراي آثار متعددي است. از جمله: 1- کتاب بيان وهم المعتزلة 2- رد اوايل الادلة للکعبي 3- کتاب التوحيد 4- کتاب المقالات 5- تأويلات القرآن و.... 37- محمدبن زکرياي رازي: 850-932 م. طبيب، شيميدان، تاريخدان و فيلسوف بزرگ دوران ساماني. وي کاشف الکل و سرخک و آبله ميباشد. داراي آثار فراواني در شيمي - طب – تاريخ و فلسفه است که بعضي از مهمترين آنها عبارتند از 1- حاوي کبير (مشتمل بر تمامي مسائل طب تا آن زمان) 2- علاج الاطفال (اولين اثر در طب کودکان) 3- المنصورية شامل ده کتاب در جراحي – امراض – داروشناسي – بهداشت تغذيه و... ميباشد. دانشمندان دوره غزنويان 38- ابوريحان بيروني (362-440 ه. ق): بيروني بدون شک از آن جهت که روش کار علمياش بر اساس رياضيات و تجربه بوده است بزرگترين دانشمند قرن پنجم هجري قمري است، وي بنيانگذار اصلي نظريه انشقاق قارهها و زيرآب بودن کره زمين است. نظريهاي که در سال 1970 ميلادي توسط يک زمينشناس آمريکايي مطرح شد. بيروني اين نظريه را در کتاب تحقيق ماللهند بخوبي بيان کرده است. اين دانشمند بزرگوار تحصيلات خود را در خوارزم به پايان برد، سپس تحت تربيت ابونصر منصوربن عليبن عراقي رياضيدان بزرگ قرن چهارم و آغاز قرن پنجم قرار گرفت. چندي بعد به دربار شمسالمعالي قابوس بن وشمگير رفته مورد توجه آن امير دانشمند قرار گرفت. و کتاب آثارالباقيه خود را بنام او در سال 391 تأليف کرد. بيروني تا سال 427 ه. ق 113 جلد کتاب تأليف کرد. در فتح گرگانج بدست سلطان محمود غزنوي همراه او شد و در جنگها همراه وي به هند رفت، در آنجا به علت تسلط بر زبان سانسکريت با دانشمندان هندي آشنا شد و بعد از تحقيقات مفصل کتاب التحقيق ماللهند را نوشت. بعد از سلطان محمود در دربار سلطان مسعود و بعد از وي در دربار سلطان مودودبن مسعود (432-440) با احترام ماند و به تحقيقات خود ادامه داد. بيروني دو کتاب الدستور و الجماهير في معرفة الجواهر را بنام مودود نوشت. فکر دقيق بيروني در رياضيات باعث شد که وي در فلسفه خواهان حقايق فارغ از اوهام و خيالات باشد. بيروني ده ايراد بر ارسطو نوشته براي ابنسينا ميفرستد. سپس هشت ايراد ديگر بر ارسطو گرفته و براي ابنسينا ميفرستد که ابوعلي از دادن جواب به آنها کاملاً درمانده ميشود. بعضي از آن سؤالات عبارتند از: 1- اگر حرارت از مرکز بطرف محيط متصاعد ميشود پس چرا حرارت از خورشيد و شعاعات آن به ما ميرسد؟ 2- با آنکه گروهي از حکما وجود عالمي را غير از عالم محسوس ما ممکن دانستهاند چرا ارسطو آنرا رد کرده است؟ حال آنکه اطلاع ما بر وجود اين عالم از طريق حواس است، و اين امر دليل آن نميشود که وجود هر عالمي را غير از عالم محسوس خود رد کنيم. بعضي از آثار بيروني: 1- التحقيق ماللهند درباره عقايد و آراء هندوان – مسائل نجوم و زمينشناسي هيئت – عقايد – قوانين ديني و اجتماعي 2- آثار الباقيه: در ذکر تواريخ – اعياد – ايام مشهور ملتها – کيفيت اختلاف تقويمها – شرح بعضي از اصطلاحات نجومي 3- الجماهر في معرفة الجواهر: در تحقيق فيزيکي نسبت به جواهر مختلف و اوزان مخصوص مواد مختلف که بيروني در اين کتاب تعيين کرده است، به حدي دقيق است که با آخرين تحقيقات درباره آنها منطبق يا بسيار نزديک است. 4- الدستور 5- التفهيم لاوايل صناعة التنجيم در حساب و هيئت و نجوم 6- علم الهيئة 7- الاستيعاب في صنعة الاسطرلاب در ذکر بهترين روش ساخت اسطرلاب 8- استخراج الاوتار في الدايرة 9- التسطيع و تبطيع الکور 10- قانون مسعودي در هيئت و نجوم که به منزله دايرهالمعارف بزرگي در آندو علم است. آثار بيروني در موضوعات مختلف علمي است از جمله هيئت – طب – حکمت – حساب – مباحث فيزيکي – عمل آلات مختلف – ازمنه و اوقات – آثار العلويه – احکام نجوم – اسمار – احاديث– تاريخ – جغرافيا – داروشناسي و عقايد، بيروني مصداق واقعي حديث پيامبر است که فرموده است: ز گور تا گهواره علم بجوي، وي در بستر مرگ جواب پرسش خود را از دوست دانشمندش ميخواهد، ولي دوستش ميگويد: حال چه جاي اين مبحث است. بيروني ميگويد: آيا نادان بميرم بهتر است يا دانا. دوستش جواب سؤالش را داده و راهي خانهاش ميشود. هنوز چند قدمي دور نشده، شيون از خانه بيروني بلند ميشود وقتي برميگردد ميبيند که بيروني وفات کرده است. 39- ابوالحسن علي بن احمد نسوي: از علماي رياضيدان در حدود سال 420 ه. ق کتابي در علم حساب به پارسي نوشته و آنرا بنام المغني في الحساب الهندسي به عربي ترجمه کرده است. کتاب ديگر وي بنام الاشباع در رياضي ميباشد که توسط ويدمن به آلماني ترجمه شده است. 40- ابوعلي سينا: حسينبن عبدالله بن سينا 370-428 ه. ق ابوعلي متولد ده خرميثين از توابع بخارا بوده است. در تاريخ احوالش گفتهاند: ابوعلي پزشک، طبيعيدان، رياضيدان و فليسوف بود. در 5 سالگي حافظ قرآن شد. وي مدتي به فراگيري قرآن و علوم ادبي و فقه و حساب مشغول ميشود. در هيجده سالگي همه علوم زمانه را ياد ميگيرد و در آنها استاد ميشود. ابن سينا چنان که در شرح حال خود نوشته، در جواني بيماران به طور رايگان و هم براي پيشرفت و تمرين در علم خود درمان ميکرد. او عادت داشت که هر گاه در حل مسألهاي يا کشف معضلي دچار دشواري و ابهام ميشد، به مسجد ميرفت و به نماز و دعا و مناجات مشغول ميشد، تا خداوند او را در درک مطالب کمک کند. و به اين طريق مشکلش حل ميشد. ابن سينا علم طب را که تا آن زمان تحت تأثير طب جالينوس و بقراط بود، دگرگون ساخت و با تلفيق آن با طب علمي هندي اساس نويني را در اين علم بنيان گذاشت. بطوري که طب وي بمدت هفت قرن در دانشگاههاي اروپا تدريس ميشد. و در دانشگاه بروکسل بلژيک تا سال 1909 م درسهاي ابن سينا با مراقبت دقيق حفظ ميشد. ابوعلي قرنها پيش از شناختن ميکروبها توسط لويي پاستور، موجود بسيار کوچک و نامرئي در آب را عامل بيماريها ميدانست. ابن سينا در همه زمينههاي علمي و هنري، اثري از خود به يادگار گذاشته است. هنوز هم تعداد زيادي از کتابهاي وي در دسترس است از جمله: 1- شفا در فلسفه 2- الموجز الکبير در منطق 3- اشارات و تنبيهات در حکمت 4- النجات در فلسفه 5- عيون الحکمه در فلسفه و طبيعي و علوم الهي، امام فخر رازي اين کتاب را شرح کرده است. 6- الحکمة المشرقية در حکمت اروپايي آن زمان 7- قانون در طب 8- ارجوزه در طب 9- في ماهية الحزن در مورد غم و اندوه و علل رواني آن 10- انصاف11- تحقق الانسان 12- رساله اضحويه 13- جامع البديع 14- الحکمة العروضية 15- دانشنامه علايي 16- رساله درباره قولنج 17- تعلق النفس بالبدن 18- بقاء النفس الناطقة 19- لغات سديديه در علوم طبيعي 20- رساله نبضيه به فارسي در مورد نبض 21- رسالهاي در مورد داروهاي قلبي 22- اثبات النبوة 23- حقايق علم التوحيد و.... 41- ابن خطيب گنجه: تاجالدين احمد معاصر سلطان محمود غزنوي از شاعران بزرگ عصر بود. 42- ابوسعيد احمدبن محمدبن عبدالجليل السجزي: منجم و رياضيدان مشهور دوران آخر ساماني و دوران اول غزنوي متوفاي 414 ه. ق شرح حال وي در قسمت دانشمندان ساماني آمده است. وي مخترع استرلاب (ستارهياب) خورشيد مرکزي و بنيانگذار نظريه گردش زمين بدور خورشيد است. 43- ابوالحسن کوشيار بن لبان با شهري گيلي: از بزرگان رياضيون و منجمان در بخش سامانيان از وي ياد شده است. 44- ابوالحسن علي بن محمد الماوردي: متوفاي 450 ه. وي از بزرگترين فقيهان زمان خود بود. برخي از آثارش عبارتند از: 1- کتاب الحاوي (مهمترين کتاب فقه) شافعي 2- احکام سلطانيه 3- ادبالدين والدنيا 4- القناع در فقه 5- دلايل النبوة 6- قانون الوزارة. از آنجا که بسياري از دانشمندان دوران غزنوي يا عهد ساماني و يا عهد سلجوقي را نيز درک کردهاند. لذا در هر دو بخش از اين دانشمندان ياد شده است و علاوه بر آنها صدها شاعر و نويسنده نيز وجود داشتهاند که به رسم اختصار از ذکر نام و احوال آنها صرف نظر شده است. همچنين براي شناختن دقيق دوران غزنوي ما محتاج به مطالعه دوران سلجوقي بخصوص دانشمندان آن دوره هستيم چرا که علماء دوران اوليه سلجوقي پرورشيافتگان دوره غزنوي هستند. و دقت در معلومات و تخصصهاي آنها ما را به ارزيابي دقيق دوران غزنوي در زمينه علوم متداول آن زمان راهنمايي ميکند. الف- فقها و مفسرين 45- امام الحرمين (419-487 ه.ق): عبدالله ابوالمعالي در سال 419 در جوين يکي از روستاهاي نيشابور به دنيا آمد. در محضر پدرش امام محمد جويني و همچنين در محضر قاضي حسين فقه را آموخت بعد از آنکه در بغداد در علوم و معارف اسلامي و زمانه متبحر شد به نيشابور برگشت در آنجا به تدريس و تأليف کتابهاي مهم سرگرم شد. چهار سال در مکه و مدينه به تدريس پرداخت در دوران وزارت خواجه نظامالملک به نيشابور برگشت و در نظاميه نيشابور که خواجه براي وي ساخته بود به تدريس پرداخت. وي در مدت 20 سال استادي نظاميه نيشابور دانشمندان بزرگواري همچون امام محمد غزالي و الکيا الهراسي و خوافي تربيت نمود. عبدالملک را به علت آنکه در مکه و مدينه اقامت کرده بود امام الحرمين و مجاهد مهاجر لقب دادهاند. امام الحرمين کتابهاي مهمي را تأليف نمود از جمله: نهاية المطلب في دراية المذهب – الشاهل در اصول دين – برهان در اصول فقه – غياثالامم – تلخيص التقريب – ارشاد – العقيدة النظامية و.... 46- امام ابوالقاسم قشيري متوفاي 465 ه. ق: نامش عبدالکريم کنيهاش ابوالقاسم و شهرتش قشيري است. وي فقيه – متکلم و مؤلف بود شهرت او بيشتر به خاطر رساله معروف قشيريه ميباشد. همچنين تفسيري بر قرآن کريم نوشته است. 47- زين الائمه ابوالعباس احمدبن محمد دينويه: مفسر غررالمعالي. 48- ابومحمد حسينبن مسعود معروف به فراء بغوي متوفاي 516 ه. ق: تفسير معالم التنزيل وي معروف است. در تفسير و حديث و فقه سرآمد علماء عصر بود. 49- ابوالحسن علي بن احمد واحدي نيشابوري متوفاي 468: از آثار مهم وي اسباب التنزيل در شأن نزول آيات قرآني ميباشد. 50- ابواسحاق ابراهيم بن علي شيرازي متوفاي 476 ه. ق: از آثار وي: 1- التنبيه و التهذيب در فقه 2- اللمع و التبصره در اصول 3- المخلص و المعونة در جدل 4- طبقات الفقهاء و.... 51- خطيب بغدادي: آثار فراواني دارد از جمله: تاريخ مفصل بغداد – الکفايه و الجامع – شرف اصحاب الحديث و.... 52- فخر الاسلام ابيالعسر علي بن محمدبن الحسين بزدوي متوفاي 482 ه. ق: صاحب کتاب مشهور اصول الفقه برادرش ابياليسر محمدبن محمد بزدوي متوفاي 493 ه. ق نيز از فقهاي معروف ماوراءالنهر بود. 53- امام الاجل ابوالفتح اسعدبن محمدبن ابونصر اليميني متوفاي سال 520 يا 527 ه. ق: در همدان، وي در حکمت و خلاف و فقه مشهور بود. مدتي در نظاميه بغداد تدريس ميکرد. 54- شمس الائمه بن احمد السرخسي متوفاي 483 يا بقول ديگر 500 ه. ق: از آثار وي است: کتاب اصول و کتاب مبسوط در 15 مجلد نام کامل وي عبدالعزيز بن احمدبن صالح العلواني ميباشد. از بزرگترين امامان حنيفه بخارا در قرن 5 ه. ق بود. 55- فخرالدين ابوالمفاخر حسن بن منصور ازوجندي معروف به قاضيخان متوفاي 592 ه. ق: کتاب فتاوي وي شامل فتاواي عده زيادي از فقهاي قرون 5 و 6 مشهور است. 56- ابوالحسن عليبن ابيبکر مرغيناني وفات 593 ه. ق از آثار اوست: 1- البداية 2- کتاب الهداية 3- مناسک الحج 4- کفاية المنتهي و.... 57- برهانالدين محمودبن تاجالدين از فقهاي بنيمازه: از آثار اوست: 1- کتاب المحيط 2- الذخيرة والجواهر المضيئة في الطبقات الحنفية. 58- ابوجعفر احمدبن عليبن محمدالمقري البيهقي معروف به بوجعفرک مقري بيهقي (470-544 ه. ق) از فقهاي مشهور نيشابور: مفسر – اديب – لغتدان از آثار اوست: المحيط در لغات قرآن – ينابيع اللغه – تاج المصادر. 59- امام ابوالفتح مطرزي خوارزمي: ناصر بن ابيالمکارم عبدالسيد بن علي (538-610 ه. ق) از ادبا و لغويان بزرگ ايران، کتاب المغرب في لغة الفقه وي بسيار مشهور است. 60- نجمالدين ابوحفص عمربن محمد نسفي (462-538 ه. ق) سمعاني عدد تصانيف او را نزديک به يک صد عدد دانسته است. از آثار اوست: طلبة الطلبة و الخلافيات والنقد في علماء سمرقند. 61- ابوبکربن عبدالرحمان متوفاي 474 يا 471 ه. ق مشهور به عبدالقاهر جرجاني: از آثار اوست: جرجانيه در نحو – المغني در شرح ايضاح ابوعلي فارسي – مختصر المغني بنام المقتصد – کتاب العمدة در صرف – شرح الجمل، اين کتاب داراي شرحهايي است از جمله شرح خود جرجاني – اسرار البلاغه – دلايل الاعجاز، بخاطر دو کتاب اخير وي است که امام فخر رازي گفته است: امام عبدالقاهر جرجاني قواعد علم معاني و بيان را استخراج و برهانها و حجتهاي آنرا مرتب کرد و در کشف حقايق آن کوشش فراوان نمود. 62- امام محمد غزالي: ابوحامد محمدبن محمد از بزرگترين متکلمان و فيلسوفان و فقيهان قرن پنجم ه. ق است. 455 تا 505 ه. ق: استاد نظاميه بغداد از 484 تا 488 ه. ق ايشان نقش مهمي در پيشرفت مذهب حقه ي اهل سنت و جماعت داشتند. امام غزالي صدها کتاب و رساله تأليف کرده است، از آن جمله است: 1- احياء علومالدين 2- خلاصهاي از علومالدين بنام کيمياي سعادت 3- نصايح الملوک 4- تهافت الفلاسفه 5- المنقد في الضلال 6- أيها الولد 63- خواجه عبدالله انصاري 396-481 ه. ق: شيخ الاسلام عبداللهبن محمد الانصاري الهروي از اعقاب ابوايوب انصاري -رضی الله عنه- اصحابي مشهور است. در فقه پيرو امام احمد حنبل بود از آثار اوست: 1- تفسير خواجه 2- ترجمه فارسي املاء طبقات صوفيه سلمي به لهجه هرات 3- مناجاتنامه 4- نصايح 5- زادالعارفين 6- کنزالسالکين 7- قلندرنامه 8- محبتنامه 9- هفت حصار 10- رساله دل و جان 11- رساله واردات 12- الهينامه. 64- مفتي الثقلين 461-537 ه. ق: نجمالدين ابوحفص عمربن محمدبن احمد نسفي مشهور به مفتي الثقلين متبحر در فقه – حديث – تفسير بحث و جدل در هر کدام از اين علوم کتابهايي نوشته است. در مجموعه آثارش باغ بر يکصد کتاب ميباشد. از مشهورترين کتاب وي بفارسي کتاب اعتقاد اهل سنت و جماعت ميباشد. 65- امام احمد غزالي برادر امام محمد غزالي متوفاي 517 ه. ق: بدستور امام محمد غزالي رياست نظاميه بغداد را بعد از وي از 488 تا 498 به عهده داشت. 66- قاضي حميدالدين عمربن محمودالبلخي قاضي القضات شهر بلخ متوفاي 559 ه. ق بعضي از آثارش عبارتند از 1- مقامات حميدي 2- وسيلة العفاة إلي اکفي الکفاة 3- حنين المستجيراني حضره المجير 4- منية الراجي في جوهر التاجي 5- سفرنامه مرو در اينجا به اين عده از دانشمندان در علوم ديني اکتفا ميکنم با توجه به اينکه هيچ عالم ديني از ديگر علوم زمانه همچون رياضي و طبيعي بيبهره نبوده است. شاعران بلندآوازه دوران سلجوقي شاعران اين دوران غالباً مرداني فاضل و دانشمند و زبانآور و جامع علوم زمان خود بودند ديوانهاي آنها شاهدي بر اين مدعاست. 67- نظامي عروضي: احمدبن عمربن علينظامي عروضي سمرقندي: طبيب – منجم – اديب از شاعران بزرگ ايران در قرن 6 ه. ق مهمترين اثر وي چهار مقاله يا مجمع النوادر ميباشد، که در بيان شرايط چهار طبقه سلاطين: دبيران – شاعران – منجمان – طبيبان نوشته شده است. 68- فخرالدين گرگاني يا فخرالدين اسعد الجرجاني: عوفي در لباب الالباب مينويسد: کمال فضل و جمال و هنر و غايت ذکاو ذوق در تأليف کتاب ويس ورامين ظاهر و مکشوف است. در بعضي از جنگهاي همراه سلطان طغرلبيک سلجوقي بوده است. 69- بابا طاهر عريان: راوندي در راحت الصدور ميگويد: وقتي طغرلبيک در سال 447 ه. ق به همدان رفت، بر سر کوه کوچکي به بابا طاهر و بابا جعفر و باب حمشا برخورد با وزيرش ابونصر الکندري پيش آن سه نفر رفته دستهايشان را ميبوسد. بابا طاهر به او ميگويد: اي ترک، با خلق خدا چه خواهي کرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمايي. بابا طاهر گفت: خداوند ميفرمايد: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْأِحْسَانِ﴾ سلطان بگريست و گفت: چنين کنم. بابا انگشتري داشت آنرا بيرون آورد و در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنين در دست تو کردم بر عدل باش. 70- مسعود سعد: مسعود سعد سلمان متوفاي 515 ه. ق. 71- مختاري: ابوالمفاخر خواجه حکيم سراجالدين ابوعمر عثمانبن عمرمختاري غزنوي هم عصر سنايي غزنوي متوفاي 544 يا 594 آثارش 1- ديوان مختاري 2- شهريارنامه. 72- معزي: اميرالشعرا ابوعبدالله محمدبن عبدالملک معزي نيشابوري پسر برهاني شاعر پدر و پسر از شاعران درباري سلجوقيان بودند. 73- رشيدي: سيدالشعرا استاد ابومحمدبن محمد رشيدي سمرقندي به تاجالشعرا. 74- سنايي غزنوي: حکيم مجدودبن آدم سنايي عارف و استاد مسلم شعر فارسي: سنايي در مثنويهاي خود بيش از قصايد به ايراد معاني و الفاظ دشوار و اشاره به مسائل مختلف علمي و فلسفي و عرفاني و ديني توجه کرده و از اين حيث بسياري از ابيات وي در سيرالعباد و طريق التحقيق و حديقه محتاج شروح مفصل است. از آثار او است: 1- حديقة الحقيقة يا شريعة الطريقة يا الهينامه 2- سيرالعباد الي معاد 3- طريق التحقيق 4- کارنامه بلخ يا مطالب نامه 5- عشقنامه 6- عقلنامه 7- تجربه العلم. 75- رشيد وطواط: امير امام رشيدالدين سعدالملک محمدبن محمدعبدالجليل عمري از نسل حضرت عبدالله بن عمرخطاب -رضيالله عنهما- متوفاي 573 ه. ق آثارش: 1- ديوان شعر 2- حدايق السحر في دقايق الشعر 3- منشآت فارسي 4- فصل الخطاب من کلام عمربن خطاب 5- تحفه الصديق الي الصديق من کلام ابيبکر الصديق 6- انس اللهفان من کلام عثمان بن عفان 7- نثر اللّالي من کلام عليبن ابيطالب 8- مجموعه رسائل عربي 9- منظومهاي در عروض فارسي و.... 76- خاقاني شرواني: وفات 582 ه. ق حسان العجم افضل الدين بديل (ابراهيم) بن علي خاقاني شرواني لقب خاقاني را خاقان منوچهر از شاهان شروانشاهان به وي داده است. خاقاني تا 25 سالگي تحت تربيت عموي دانشمندش کافيالدين عمربن عثمان طبيب و فيلسوف قرار داشت. استاد علوم ادبي وي نيز پسر عمويش وحيدالدين عثماني بوده است که از سرشناسان علوم ادبي و حکمي زمان خود بود. در تبصرة الشعراء سرخاب تبريز مدفون است. 77- ضياء خجندي: خواجه ضياءالدين بن خواجه جلالالدين مسعود خجندي شاعر بلندآوازه قرن 6 ه. ق از شاگردان امام فخر رازي. 78- انوري: وفات 583 ه. ق اوحدالدين محمدبن علي بن اسحاق در دربار سلطان سنجر، انوري در اکثر علوم وارد بود در اينجا شرح حال شعر را خاتمه ميدهم چرا که ذکر نام و احوال آنها از حوصله اين قسمت خارج است، آثار بسياري از آنها در دست است. رياضيدانها – منجمان – پزشکان – فيلسوفان – مشهور دوره سلجوقي 79- عمر خيام: (427-509 يا 517 ه. ق) مدفون در اصفهان. حجة الحق حکيم ابوالفتح عمربن ابراهيم الخيام نيشابوري رياضيدان فيلسوف – پزشک – شاعر و موسيقيدان بزرگ قرن پنجم ه. ق بنا به دعوت سلطان ملکشاه سلجوقي در سال 467 براي اصلاح کردن تقويم نجومي به همراه منجمين معروف روزگارش، رصدخانهاي مهم در اصفهان ساخت. علم جبر با انديشهها و کارها و نوشتههاي خيام به يکي از مراحل کمال و شکوفايي خود رسيد. خيام اولين کسي است که انواع معادلات درجه 3 را حل کرده است. عمربن خيام فيلسوف و دانشمند مسلماني بود که نسبت دادن رباعياتي در شهوتپرستي به او دروغ محض است و همچنان که در ساليان اخير معلوم شده است در آن زمان دو يا سه شخصيت جود داشته است که باسم خيامي و خيام مطرح بودهاند. برخي از آثار خيام: 1- شرح المشکل من الکتاب الموسيقي 2- مسائل حساب 3- اثبات مسائل جبر 4- شرح ما أشکل من مصادرات کتاب اقليدس وي در اين کتاب بر هندسه اقليدس ايراد مهم ميگيرد. 5- ميران الحکمه 6- زيج السنجري، آنچه که بنام بسط دو جملهاي به نيوتن نسبت داده شده است و با کمک آن محاسبه رياضي بسياري از مسائل فيزيک و مکانيک را حل ميکنند و در رياضيات نيز حائز اهميت است. در واقع توسط خيام بدست آمده است. پروفسور روزبرگ استاد هندسه در اين باره ميگويد: بايد بجاي نيوتن و پاسکال، بسط دو جملهاي خيام و مثلث خيام به کار رود. 80- ابوالعباس فضلبن محمد لوکري مروزي: از شاگردان دانشمند بهمنيار شاگرد ابنسينا آثاري از قبيل بيان الحق – يضمان الصدق – قصدهايي با شرح فارسي دارد. وي از فيلسوفان مشهور قرن 6 ه. ق است. 81- قطبالزمان محمدبن ابوطاهر طبسي مروزي: متوفاي 539 ه. ق از شاگردان قطبالزمان ابوالفتح بن ابوسعيد قندورجي است که در آثار علويه و علم حيوان تصانيفي داشته است. 82- مجدالافاضل عبدالرزاق ترکي: هندسهدان مشهوري بود که اکثر کتب ابن سينا را از حفظ داشت، در بخارا حساب تدريس ميکرد. 83- شرفالزمان محمدبن يوسف الايلاقي: فيلسوف – طبيب – جانورشناس در مسائل نظري و علمي حکمت توانا بود. در 536 در جنگ قطوان شهيد شد. از آثار او است: 1- کتاب اللواحق 2- دوستنامه 3- سلطاننامه 4- کتاب الحيوان. 84- فريدالدين عمربن غيلان بلخي: شهرت اصلي وي در فلسفه است. از مخالفين سرسخت فلسفه ارسطو و حاميان آن بود. از آثار او است: 1- حدوث العالم 2- التنبيه علي مويهات کتاب التنبيهات ابوعلي سينا 3- التوطئه للتخطئه در ذکر ايراداتي بر منطق ابن سينا و.... 85- اوحدالزمان ابوالبرکات هبهالله بن علي بن ملکا البغدادي: متوفاي 547 فيلسوف و پزشک مشهور قرن 6 ه. ق. 86- حکيم ابوسعد يا ابوسعيد محمدبن محمد الغانمي: طبيعيدان و فيلسوف اثر مهم وي فراضه الطبيعيات ميباشد. 87- قاضي زينالدين عمربن سهلان الساوي: معاصر سلطان سنجر از شاگردان شرفالزمان محمد الايلقاي بوده است. از آثار اوست: 1- کتاب البصاير الصغيرية در منطق 2- کتاب التبصرة 3- کتابي در حساب و چند کتاب ديگر. بيهقي گويد: او را چون بحري مواج در علوم ديدم. 88- تاجالدين محمدبن عبدالکريم شهرستاني: متوفاي 548 ه. ق جغرافيدان و مؤرخ و فيلسوف و مفسر قرن 6 ه. ق. آثارش: 1- الملل و النحل درباره ديانات و ملل و اهل اهواء و نحل ميباشد 2- تفسيري بر قرآن مجيد 3- المصارعات در فلسفه و در رد ابن سينا و فلسفه ارسطويي. 89- بهاءالدين ابوبکر محمدبن احمدبن ابيبشر الخرقي المروزي: منسوب به خرق از قراء مرو، تاريخدان و جغرافيدان و رياضيدان که در هر سه زمينه کتابهايي دارد. در 536 همراه اتسز به خوارزم ميرود. از آثار اوست: 1- منتهي الادراک في تقسيم الافلاک (نالينو قسمتي از آن را بچاپ رسانده است) 2- التبصرة في علم الهيئة ويدمن آن را ترجمه کرده است. 90- شرفالدين طوسي: مظفربن محمدبن المظفر متوفاي 609 ه. ق رياضيدان و منجم مشهور قرن 6 ه. ق وي اصلاحاتي در اسطرلاب انجام داده و شرح آن را در کتاب المسطع آورده است. 91- ابوالعباس فضلبن محمد لوکري: فيلسوف و رياضيدان قرن 6 ه. ق. 92- ميمون نجيب واسطي: رياضيدان و منجم قرن 6 ه. ق. 93- ابوحاتم اسفرازي: رياضيدان و منجم قرن 6 ه. ق. 94- ظهيرالدين ابوالمحامد محمدبن مسعود المسعودي الغزنوي: رياضيدان – منجم و اديب قرن 6 ه. ق از آثار او است: 1- جهان دانش درباره افلاک و زمين 2- کفاية التعليم 3- نافع الثمره در هيئت 4- عناصر و کائنات جوّ 5- احياء الحق. 95- ابوالحسن عليبن زيد بيهقي: مشهور به علي قطّان مروزي در طب – رياضيات – علوم پايه و علوم ديني سرآمد زمان خود بود. او بيشتر به علم طب مشغول بود. در مرو دکاني داشت و در آنجا طبابت ميکرد. در عروض و انساب و طب تأليفاتي دارد. مهمترين اثر رياضي او کيهان شناخت است در علم هيئت. 96- شرفالزمان محمد ايلاقي: فيلسوف و پزشک قرن 6 ه. ق کتاب الفضول الايلاقيه وي در طب بارها شرح شده است. 97- ابن ابيالصادق: ابوالقاسم عبدالرحمان بن علي بن ابيالصادق النيشابوري ملقب به بقراط ثاني استاد سيد اسمعيل جرجاني مشهور بوده است. از آثار اوست شرح کتاب فضول بقراط. 98- سيد امام زينالدين اسمعيل بن الحسن بن محمدبن احمدالحسيني الجرجاني مشهور به اسمعيل جرجاني بزرگترين پزشک قرن 6 ه. ق است که بقول بيهقي علم طب و سائر علوم را با تصانيف خود احياء کرد. وي پزشک فيلسوف و محدث ماهري بود. و متولد 434 متوفاي 531 ه. ق بود. جرجاني علم حديث را از امام ابوالقاسم قشيري و علم طب را از ابن ابيالصادق فراگرفت. برخي از آثار وي عبارتند از: 1- خفّي علائي 2- طب ملوکي 3- اغراض 4- يادگار 5- کتاب ردالفلاسفه 6- تدبير يوم وليله 7- وصيتنامه 8- تذکرة الاشراقية في الصناعة الطبيعية 9- کتاب في القياس 10- کتاب في التحليل 11- کتاب المنية 12- زبدة الطب 13- الکاظمية 14- ذخيره خوارزمشاهي بسال 504 ه. ق بنام قطبالدين محمدبن انوشتکين خوارزمشاه در 12 مجلد هر کتاب خود به چند باب و فصل تقسيم ميشود و همه ابواب طب و تشريح و داروهاي مفرد و داروهاي ترکيبي يا مرکب را شامل است. کتاب ذخيره در حقيقت دايرهالمعارف پزشکي ايراني است که حاصل صدها بلکه هزارها تجربه و تحقيق ايرانيان در امر پزشکي است. 99- اوحدالدين محمد انوري ابيوردي: متوفاي 583 ه. ق از شاگردان امام محمد غزالي در نظاميه بغداد، وي شاعر و رياضيدان معروفي بود. 100- ابوسعيد ابوالخير: از بزرگترين صوفيان ايراني در قرن پنجم هجري قمري است که شهرت بسزايي دارد. وي متولد 375 و متوفاي 440 هجري قمري است. ابوسعيد شديداً بر رياکاران متصوفه ميتاخت. وي معتقد بود که صوفي درستکار کسي است که در ميان خلق باشد و در غم و شادي همراه آنها باشد. 101- امام عبدالقادر گيلاني: (470-561 ه. ق) از نسل حضرت حسنبن علي بن ابيطالب -رضی الله عنه- فارغ التحصيل دانشگاه نظامية بغداد و ايشان در دو فقه شافعي و حنبلي صاحب فتوا بودند و از همه مشهورتر ايشان صاحب طريقت قادريه نيز هستند.مرقد مبارك ايشان در شهر بغداد مي باشد. بيش از پنج هزار يهودي و مسيحي بدست مبارک امام گيلاني مسلمان ميشوند و تعداد کساني که در اثر گمراهي از جادة مستقيم اسلام منحرف شده و توسط امام گيلاني به طريق خدا بازگشتند. بالغ بر يکصد هزار نفر بودند. از آثار معروف امام گيلاني است: 1- فتوح الغيب 2- الفتح الرباني. برخي از دانشمندان دوره خوارزمشاهي 102- امام رافعي (555-623 ه ق) ابوالقاسم عبدالکريم بن محمد قزويني: فقيه – حديثشناس – مفسر – مؤرخ و اديب داراي کتابهاي مهمي است از جمله: 1- فتحالعزيز در شرح و جيز در شانزده مجلد. 2- کتاب التدوين در اخبار قزوين. 103- امام فخر رازي متوفاي 606 ه. ق: امام فخرالدين محمدبن عمربن حسين الرازي استاد علماء زمان خود فقيه – اديب – طبيعيدان و فيلسوف از آثار اوست. 1- تفسير کبير در 5 جلد امام اين تفسير را با توجه به علوم طبيعي نوشته است. 2- محصول در اصول فقه. 3- محصل در اصول. 4- ملخص در حکمت – شرح کليات و حکمت مشرق و.... 104- نجيبالدين سمرقندي: شهادت 618 ه. ق ابوحامد محمدبن عليبن عمر پزشکي بسيار ماهر بود که بدست مغول شهيد شد. از آثار اوست: 1- اسباب و علامت: درباره بيماريهاي جزئي و علت و علامت علاج هر کدام از آنها بطوري که هيچيک از بيماريهاي شناخته شده آن عصر و خلاصهيي از درمان آن بيرون از آن کتاب نمانده است. 2- الفرق بين الأمراض المشكلة وي در اين کتاب از بيماريهاي سر – چشم – گوش – بيني – دندان – دستگاه خون – سينهپهلو – شکم – احشاء – تبها – آماسها– نبض وبول و... سخن گفته است. 3- اصول ترکيب ادويه 4- ادويه مفرد 5- قوانين ترکيب ادويه قلبي 6- مداواي مفاصل 7- مقالهيي در کيفيت طبقات عين 8- الأعذية والأدوية للأصحاء 9- أعذية المرضى 10- الصناعة 11- غاية العراض 12- معالجة الامراض. 105- نجمالدين رازي م 654 ه. ق: نجمالدين ابوبکر عبداللهبن محمدبن شاهاور الاسدي الرازي معروف به دايه و متخلص به نجم متولد ري بعد از حمله مغول به آسياي صغير ميرود. اين دانشمند بزرگوار از آن جهت به آن ديار ميرود که معتقد بود مذهب اهل سنت در آنجا رواج کامل دارد و خاندان سلجوقي از حاميان آن هستند از آثار اوست: 1- مرصادالعباد من المبدأ إلى المقصد 2- معيار الصدق و العشق معروف به رساله عشق و عقل 3- رسالة الطير 4- رسالة العاشق الي المعشوق 5- مرموزات اسدي در مزمورات داوودي در تاريخ ملوک از آدم تا عهد او – کلمات حکما – امارات قيامت – آيين جهانداري – نصيحت و مواعظ ملوک و شرحي از حملات مغول اينکه حمله مغول به همدان در سال 618 ه. ق در تعقيب بوده است. 106- محمد نسوي م 647 ه. ق شهاببن احمدبن محمد خرندري زيدري نسوي: معروف به شهابالدين نسوي منشي سلطان شهيد جلالالدين از آثار او: 1- سيره جلالالدين منکبرني 2- نفثه المصدور از امهات کتب تاريخ و ادب فارسي. نسوي اين کتاب را بعد از اقامت در ميافارقين و بعد از اطلاع از عاقبت کار جلالالدين در شرح دشواريهايي که براي او و خود نويسنده پيش آمد نوشته است. 107- مبارکشاه: محمدبن منصوربن سعيدبن ابوالفرج ملقب به مبارکشاه و مشهور به فخر مدبر از نويسندگان و مؤرخان بزرگ قرن هفتم ه. ق نسب وي از جانب پدر با دوازده واسطه به حضرت ابوبکر صديق -رضی الله عنه- ميرسد. از آثار او: 1- بحرالانساب: شامل نسب پيامبر -صلى الله عليه وسلم- و صحابه و پيامبراني که نامشان در قرآن آمده است. شجره ملوک عرب در شام و يمن و انبار و حجاز و عراق و شعراي دوره جاهليت – سلاطين عجم – بنياميه – بنيعباس – طاهريان – صفاريان – سامانيان – غزنويان و غوريان جمعاً شامل 136 شجره. 2- آداب الملوک وکفاية الملوک 3- آداب الحرب و الشجاعة. 108- سراجالدين ارموي: سراجالدين ابوالثنا محمودبن ابيبکر بن احمد الارموي (594-682 ه. ق): منطقدان – فيلسوف – فقيه – مفسر – محدث از آثار او: 1- لطايف الحكمة 2- مجمل الحكمة (ترجمه خلاصه شدهيي از رسائل اخوان الصفا). 109- ضياءالدين مسعود م 648 ه. ق: پدر قطبالدين شيرازي معروف پزشک و مدرس طب در بيمارستان مظفري شيراز. 110- علامه سراجالدين ابويعقوب يوسف سکاکي خوارزمي 555-626 ه. ق: از آثار اوست: مفتاح العلوم در 12 علم از علوم ادبي: اين کتاب بخاطر اهميتش بارها چاپ شده است. 111- امام ابوالفتح مطرزي خوارزمي 538-610 ه. ق: ناصربن ابيالمکارم عبدالسيد بن علي از فقهاي حنفي و از ادبا و لغويان بزرگ ايران در ميان آثار او المغرب في لغة الفقه بسيار مشهور است. 112- امام جمالالدين ابيعمر و عثمان بن عمر معروف به ابن حاجب مالکي متوفاي 646 ه. ق: از آثار او: کتاب منتهي السئول والامل في علمي الاصول والجدل خود نويسنده اين کتاب را مختصر المنتهي ناميده آنرا مختصر ابن حاجب نيز گويند. اين کتاب به سبب اهميتش در قرون 8 و 9 و 10 ه. ق بارها شرح شده است. 113- سيفالدين ابوالحسن عليبن ابيبکر الامدي م 631: شرح بر منتهي السئول دارد. 114- افضلالدين بن ناماور الخنجي 590-649 ه. ق: از آثار اوست 1- کشف الاسرار عن غوامض الافکار 2- الموجز در منطق. 115- مفضلبن عمربن مفضل ابهري سمرقندي معروف به اثيرالدين ابهري متوفاي 663 ه. ق: از شاگردان معروف امام فخر رازي. وي رياضيدان – منجم – فيلسوف و منطقدان بود. 116- کمالالدين اسماعيل اصفهاني شهادت 635: بدست مغول در اصفهان وي مداح سلطان جلالالدين خوارزمشاه شهيد بود. هنگام شهادت با خود دو رباعي زير را بر ديوار نوشت: 117- عطار نيشابوري: فريدالدين ابوحامد محمدبن ابوبکر ابراهيم بن اسحاق از بزرگترين عارفان ايراني سدهي هفتم ه. ق از آثار اوست: الهينامه – مصيبتنامه – اسرارنامه – بلبلنامه – تذکرة الاولياء – منطق الطير. وي پزشک نيز بود. دانشمندان قرن 7 و 8 هجري قمري 118- قاضي ناصرالدين بيضاوي 686 ه. ق: از معاصران ارغونخان صاحب دو کتاب معروف انوار التنزيل يا تفسير بيضاوي به عربي و نظام التواريخ از ابتداي خلقت تا زمان نگارش کتاب مزبور. قاضي بيضاوي شيرازي يکي از بزرگترين مدافعان اسلام بود که با قدرت قلم و بيان بشدت از عقيدهاش پاسداري ميکرد. 119- قطبالدين محمودبن ضياءالدين مسعود شيرازي م 710 ه. ق: پزشک بيمارستان شيراز از 684 تا 658 ه. ق رياضيدان – منجم – نويسنده و محقق از آثار اوست: 1- درة التاج لعزة الدجاج (دايره المتعارف علمي) 2- نهاية الادراک في دراية الافلاک در رياضي 3- تحفه الشاهي در حساب 4- اختيارات مظفري 5- رسالة في بيان الحاجة الي الطب و آداب الاطباء و وصاياهم. 120- صفيالدين ارموي 613-693 ه. ق: ابوالمفاخر عبدالمؤمن بن يوسف بن فاخر از مشاهير موسيقيدانان و رياضيون قرن هفتم در خدمت جوينيها بود. بعد از آنها دچار تنگدستي شد و عاقبت بخاطر قرض به زندان افتاده در آنجا درگذشت. از آثار اوست: 1- ايقاع در موسيقي 2- کتاب موسيقي يا الرسالة الشرقية في النسب التأليفية 3- الادوار در موسيقي. 121- علاء منجم: علي شاه شمسالدين محمدبن قاسم خوارزمي بخاري از رياضيدانان و منجمان قرن هفتم ه. ق از آثار اوست: 1- احکام الاعوام در نجوم 2- اشجار و اثمار 3- زيج عمده هر سه کتاب در نجوم. 122- نظام اعراج: نظامالدين حسنبن محمدحسين قمي نيشابوري از علماي قرن هفتم و هشتم معاصر قطبالدين شيرازي وي رياضيدان – منجم مفسر – فقيه و اديب ماهري بود. از تأليفات اوست: 1- شرح مختصر مجسطي بيروني 2- شرح زيج ايلخاني بنام کشف الحقايق 3- تفسير التحرير نصير طوسي 4- شرح توضيح زيج التذکر نصير طوسي. 123- چغميني: محمودبن محمدبن عمر م 745 ه. ق رياضيدان – طبيب آثار او: 1- الملخص درهيئت 2- قانونچه در ده مقاله در پزشکي. 124- ابن نفيس قرشي م 687: علاءالدين ابوالحسن عليبن ابيالحزم قرشي بزرگترين پزشک زمان خود. بعلاوه در حديث – ادب – جدل – اصول فقه نيز استاد بود و تأليفاتي درباره آنها دارد. کتاب معروف او شامل 80 مجلد است که از مهمترين کتب طبي وي است در اين کتاب به گردش کوچک خون اشاره شده است. ميگول سروتو Miguel Servet متعلم و پزشک معروف اسپانيولي که در سال 1553 بدستور پاب در آتش سوزانده شد آنرا در رساله خود کلمه به کلمه آورده است. شرحي بر قانون ابن سينا – شرحي مختصر از قانون ابن سينا بنام موجز القانون در چهار فن امراض – ادويه – اغذيه – معالجات، از ديگر آثار اوست. 125- ابن الکبير: يوسفبن اسمعيل خويي: طبيب قرن هشتم و اوايل قرن نهم ه. ق از آثار او: مالايسمع الطبيب در باب داروهاي مفرد و مرکب. 126- عبدالقادر مراغي 754-834 ه. ق: کمالالدين ابوالفضائل معروف به عبدالقادر مراغي موسيقيدان از آثار اوست: 1- کتاب الموسيقي 2- مقاصدالالحان 3- زيدالادوار 4- جامع الحان به فارسي 5- کنزالحان 6- شرح ادوار ارموي. 127- حاجي زين العطار: عليبن حسين انصاري معروف به حاجي زين العطار طبيب و داراي کتاب اختيارات بديعي در ادويه مفرد و مرکب بفارسي در سال 770 ه. ق بنام شاهزاده خانم بديع الجمال. 128- زکرياي قزويني 600-682 ه. ق: زکريابن محمدبن محمود قزويني معروف به زکرياي قزويني شاگرد امام اثيرالدين ابهري فيلسوف بزرگ (شاگرد امام فخر رازي) صاحب يکي از باارزشترين کتابها ميباشد بنام آثار البلاد و اخبار العباد، اين کتاب در حقيقت دايره المعارفي است بزرگ درباره عالم و موجودات و مخلوقات و بلاد و آثار آن – معدن – احجار – انسان – حيوان و ساير علوم طبيعي، اين کتاب متضمن کليه اطلاعات قدما در طبيعيات و تاريخ طبيعي است و يکي از باارزشترين کتابها درباره آثار دوره اسلامي ايران ميباشد. 129- منهاج سراج جوزجاني: از مؤرخان بزرگ قرن هفت ه. ق که از دست مغول به هند گريخت وي در بين سالهاي 657 و 658 ه. ق کتاب طبقات ناصري را تأليف کرد. اين کتاب از امهات کتب تاريخ در تاريخ هند و مغول بشمار ميآيد و شرح مقاومتهاي مردم افغانستان در مقابل مغول در آن آمده است. 130- عطامک جويني 623-681 ه. ق: صاحب کتاب باارزش جهانگشاي که از اصيلترين منابع در تاريخ مغول و خوارزمشاهي و اسماعيليان ميباشد. کتاب ديگرش تسلية الاخوان ميباشد. 131- حمدالله مستوفي قزويني: حمداللهبن ابيبکر بن احمد بن نصر مستوفي قزويني از مؤرخان بزرگ قرن هشتم ه. ق است وي داراي سه کتاب مهم است: 1- تاريخ گزيده: وقايع تاريخي از خلقت تا سال 730 ه. ق. 2- نزهة القلوب: در جغرافيا – علم هيئت – عجائب عالم – تاريخ ايران و اديان ايران تأليف شده در سال 740 ه. ق. 3- ظفرنامه: مشتمل بر 75 هزار بيت از آن جمله 25 هزار بيت آن راجع به تاريخ عرب – 30 هزار بيت درباره تاريخ اسلام تا زمان تأليف کتاب در سال 735 ه. ق که شامل تاريخ مغول نيز ميباشد. 20 هزار بيت در تاريخ سلاطين ايران. 132- عبدالله بن فضلالله شيرازي: از مؤرخان قرن هشتم ه. ق از آثار مهم او کتاب تجزية الأمصار وتزجية الأعصار معروف به تاريخ وصاف ميباشد. اين کتاب در حقيقت ذيل تاريخ جهانگشاي جويني است که وقايع تاريخي را از سال 655 ه. ق که تاريخ جهانگشا در آن سال به مطالب خاتمه داده است پيگيري کرده تا سال 728 ه. ق به تحرير کشيده است. 133- عوفي: سديدالدين (يا نورالدين) محمدبن عوفي بخاري: از مشاهير و نويسندگان ايراني اواخر قرن 6 و اوايل قرن 7 ه. ق وي از اعقاب حضرت عبدالرحمن بن عوف يکي از عشره مبشره -رضوان الله عنهم- ميباشد. در بخارا متولد شد. در خدمت امام برهان الاسلام تاجالدين عمربن مسعود و امام رکنالدين مسعودبن محمد از ائمه آل برهان تحصيل کرد. در اوان حمله مغول به سند رفت از آثار اوست: 1- لباب الالباب در احوال شاعران پارسيگوي 2- ترجمه الفرج بعد الشدة بفارسي 3- جوامع الحکايات و لوامع الروايات. 134- افضلالدين کاشاني وفات 644 ه. ق: خواجه افضلالدين محمدبن حسن مرقي کاشاني معروف به بابا افضل از مشاهير حکما و شاعران و نويسندگان برخي از آثار او عبارتند از: 1- مدارج الکمال 2- منفعت علم و آگاهي 3- ساز و پيرايه شاهان پرمايه 4- رساله تفاضه 5- عرضنامه 6- جاوداننامه 7- ينبوع الحياه 8- مختصري در حال نفس 9- منهاج مبين در منطق 10- اشعار و.... 135- ابوالقاسم کاشاني مؤلف و مؤرخ قرن 8 و 7 ه. ق: جمالالدين ابوالقاسم عبدالله بن عليبن محمد کاشاني مؤلف واقعي جامع التواريخ، وقتي خواجه رشيد جامع التواريخ را بنام خود کرد . آثار کاشاني: 1- زبدة التواريخ 2- تاريخ اولجايتو 3- عرايس الجواهر ونفايس الاطاليب درباره شناخت احجار و املاح و خوشبويهها. 136- سيفي هروي م 681 ه. ق: سيفبن محمدبن يعقوب هروي متخلص به سيفي هروي اديب – منجم و رياضيدان بود تاريخنامه هرات او معروف است. 137- هندوشاه: هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبي نخجواني: فارغ التحصيل مدرسه مستنصريه بغداد مؤلف کتاب بسيار ارزشمند تجارت السلف در سال 724 ه. ق در تاريخ خلفا و وزراء اسلام تا انقراض خلافت عباسي. 138- فخر بناکتي: سيد ابوسليمان فخرالدين داودبن تاجالدين ابيالفضل محمدبن محمدبن داود البناکتي مؤلف و شاعر قرن 7 و 8 ه. ق صاحب کتاب روضة اولي الباب في معرفة التواريخ و الانساب مشهور به تاريخ بناکتي شامل تاريخ عالم از خلقت تا 717 ه. ق. 139- شبانکاري: محمدبن عليبن محمدبن حسينبن ابيبکر الشبانکاري شاعر و مؤرخ قرن هشتم متولد 697 ه. ق صاحب کتاب معروف و مهم مجمع الانساب شامل تاريخ عالم و دوران مغول و ايلخانان و ملوک فارسي و شبانکاره و هرموز تا سال 743 ه. ق. 140- معينالدين يزدي: مولانا معين الدين عليبن جلال الدين محمد يزدي معروف به معلم از دانشمندان معروف قرن هشتم ه. ق داراي آثار فراواني است از جمله: 1- مواهب الهي يا مواهب الهيه در شرح تاريخ آل مظفر (منبع درجه اول) تا سال 766 ه. ق 2- ترجمه کتاب رشف النصايح الإيمانية وكشف الفضائح اليونانية اثر عارف مشهور اهل سنت شهابالدين ابوحفص عمربن محمد سهروردي 3- نزهة السرور در سال 757 در تهنيت وصلت شاه شجاع با دختر امير سلطانشاه.
وزارت تحصیلات عالی
دانشگاه تعلیم و تربيه
دانشکده زبان و ادب
بخش پارسی دري
زندگینامه عبدالعظیم خو شنوا
استاد رهنما: پوهنيار ليلما شريف يما
تتبع و نگارش : ذكيه بيضاوي دانشجوي صنف چهارم بخش دری
1386
فهرست مطالب:
عنوان صفحه
مقدمه
زندگينامه عبدالعظيم خوشنوا
افكار و انديشه ها
آثار عبدالعظيم خوشنوا
نتيجه گيري
مقدمه
بايد ياد آور شوم كه شخصيت سازي و شخصيت شناسي كار آساني نبوده و در اجتماع يكي به عنوان يك شخصيت از نگاه تحقيق آنقدر مشكل نمي باشد ، اما از نظر روان شناسي كار بسا مشكل است. در كار تحقيق يكي از روش مهم كه انسان را بخاطر شناخت و تحقيق يك مشكل رهنمايي ميكرد مطالعه و تفكر عميق ميباشد و هم چنان ما به وقت معين خيلي نياز داريم تا بتوانيم هر موضوعي كه باشد به شكل منظم و سيستماتيك آن به پيش برويم . تا تحقيق ما به درد خور جامعه ما خورده و گوشه از زندگي ما را انعكاس ببخشد وقتي ما ميتوانيم در باره يك شخص و يا در باره يك مسئله تحقيق كنيم بايد يك استعداد در وجود ما نهفته باشد ، چرا كه انسان وقتي خود را بشناسد ميتواند بعداً در باره كسي فكر و در جستجوي تحقيق شود.
بنده ميخواهد در باره يكي از همصنفي هايم كه در مدت چهار سال با هم در زير يك سقف درس خوانديم ،در باره زندگي وي ،همچنان در باره طرز ديد و افكار سياسي ،ادبي ، اجتماعي ، برخورد وي با مردم و همچنان در دانشگاه چه فكر و انديشه در مقابل هم صنفي هايش ،تصميم وي در باره مردم و ملتش از مردم چي ميخواهد به طور خلاصه تحقيق كردم ، البته به قسم سوال و جواب « ميتود كيفي» كار گرفتم و اين تحقيق به رهنمايي استاد محترم ليلما شريف يما كه استاد در مضمون تحقيق بوده از ايشان جهاني تشكر و سپاس ، از خداوند ميخواهم در تمام عرصه هاي زندگي خويش موفق و كامياب باشند.
ذكيه بيضاوي
زندگينامه عبدالعظيم خوشنوا
عبدالعظيم خوشنوا فرزند نظر محمد خوشنوا متولد سرطان سال 1360 در شهر زيبا و ادب پرور كابل ميباشد ، شغل پدر وي در حكومت هاي اسبق در بخش هاي ماموریت و فعلاً وكيل گذر منطقه پل آرتل نو آباد .
تولد خوشنوا مصادف با يورش و اوج تاخت و تاز قشون سرخ شوروي در كشور است ، زماني كه به دنيا آمد خانواده مادري اش دو پسر خود را در جهاد عليه شوروي ها به نام هاي عبدالولي و عبدالعظيم از دست دادند پدر كلانش به جاودانه ماندن نام فرزندش شان نام وي را عبدالعظيم گذاشت ، وي داراي سه خواهر و دو برادر سكه و يك برادر ناسكه ميباشد ، وقتي كه شش سال داشتند پا به عرصه تعليم در مكتب ابتدايه بهرام الدين شهيد گذاشت. در ايام كه صنف شش بود حكومت داكتر نجيب الله سقوط نمود ، بعد از سقوط رژيم داكتر نجيب الله كشور به يك بحران سياسي ، اقتصادي روبرو گرديد كه اثرات آن تا كنون هويدا است.
از آن زمان بنابر مشکلات که در کشور وجود داشت مجبور به ترک خانه و کاشانه خویش شدند و به جانب ولسوالی قره باغ ولایت کابل رهسپار شدند ، که بعد از مدت دو ماه به خانه و کاشانه خویش برگشتند و به درس و تعلیم خود ادامه دادند و در چنان روزگاری زندگی میکردند. بعد از مدتی چندی در اثر جنگ های متواتر به طرف شهر جلال آباد مهاجر شدند آب و هوای جلال آباد گاهی با روان شان سازگار و گاهی مایه رنجش خاطر شان میشد ، در شهر جلال آباد بود که توانست نا اندازه به درس خویش ادامه بدهد ، البته قابل یادآوری است که این درس به آن اندازه نبود که مقنع تمام نیازمندی های تعلیمی وی باشد .اما در چنان شرایط توقع اش را هم نداشت. سر انجام دلگیری از هوای گرم و محیط ناسازگار و دوری از زادگاه و خانه اش به پایان رسید و به شهر زیبای کابل که بیشتر از جان دوستش داشت برگشت. دو باره به درس و تعلیم خود ادامه داد. درسی را که از صنف شش ترک کرده بود دوباره از همان صنف شروع نمود ، که این صدمه چهار ساله که منجر به دور شدنش از درس و تعلیم شده بود ، یک ضایعه عمیق در زندگی اش بشمار میرود.
زندگی نمودنش تحت لوای طالبان به مراتب مشکل تر از زندگی نمودن در رژیم های قبلی بود چون دیگر توان دور شدن از خانه و کاشانه خویش را نداشت به درس و تعلیم خود ادامه دادند و در مدت دو سال زبان انگلیسی را فراگرفتند. از همان اوان به عقب بر نگشتند و به درس و تعلیم خویش ادامه دادند ، دوره ثانوی را در لیسه عالی غازی به درجه اول نمره به پایان رساندند. مدتی را در کورس های طلوع و ساحل مصروف فراگرفتن علم و دانش بودند و مدتی به حیث آموزگار لسان و مضامین ساینسی در کورس های خصوصی سپری نمودند و در این مدت توانستند که تعداد زیادی از شاگردان را آماده خدمت به جامعه نمایند.
چگونه وارد یک مرحله نوین شدند:
زمانی که امتحان کانکور را در سال 1382 سپری نمودند وارد یک مرحله نوین شدند ، یک باب تازه در کتاب زنده گی اش باز شد . چون که از مکتب به درجه اول نمره فارغ شده بود و هم چنان با تعقیب نمودن کورس های تعلیمی در عرصه بلند بردن سطح دانش خود کوشش نموده بود ، امید پیروزی را در دانشگاه طب داشت با کسب 279 نمره نتوانست به آرزو خود برسد و کشتی انتظارش که در امواج صبر و حوصله سرگردان بود سر انجام به ساحل دانشگاه آموزش و پرورش ( تعلیم و تربیه) لنگر انداخت که میشود این را یکی از خاطره های فراموش ناشدنی اش در زندگی وی دانست ، اما با گذشت ایام توانست در میان هم صنفی هایش از محبوبیت خاصی بر خور دار شود، این علاقه به ادب و فرهنگ بیش از حد و اندازه وی بود که او را در میان هم صنفی هایش عزیز ساخته بود و توانست که در سال اول به درجه اول نمره کی نایل آید که این انگیزه باعث نزدیکی هر چه بیشتر وی به درس و تعلیم در رشته اش شد ، اما متأسفانه که این هم دیر نماند و به مدت یک و نیم سال از درس بدور ماندند و بعد از مدت یک و نیم سال دوباره به درس خویش ادامه دادند و توانستند که آن محبوبیتی را که در گذشته داشتند دوباره بدست بیاورند.
افکار و اندیشه:
همان طوریکه چهره های اشخاص متفاوت است اندیشه ها و افکار شان هم فرق دارد که این بحث در روان شناختی از زمانه های گذشته جریان داشته ، اندیشه نمودن گرچه در این دنیا بی وفا عبث است.
روای حال ما نیست اندیشه در این دیار
اندیشه گویدم که در فکــــر آن باشم
خوشنوا
این جز فطرت آدمی است که به فکر و اندیشه و علاقه بپردازد . محور اندیشه های وی را در این کشور فقر بیش از حد هم وطنانش تشکیل میدهد ، همیش در فکر این است که تا باشد که یک دست خیر به سر وقت این مردم رنج دیده و المناک رسیده و ایشان از این عذاب به سوی خیر و سعادت بکشاند.
افکار ادبی:
طرز دید وی در رابطه به این هنر انسان ساز و انسان سالار بسیار ژرف بوده و از روزنه خاصی به آن می نگرد ، هر پدیده در جهان چی علمی باشد و چه هنری در قبال خود از فلسفه خاصی برخوردار بوده ، فلسفه ادب در این است که انسان با قلب صیقل شده خود از انوار الهی تواند تا اندیشه ها و عواطف را در نهاد بشر جا دهد.
و این که افلاطون و ارسطو و هم فکران شان بدین باورند، که گویا ادب باعث تلذذ نفس و خوش آمیزی نفس میگردد کاملاً مخالف میباشند.
افکار اقتصادی:
چون اساس و زیر بنای حکومت و حکومت داری را در هر کشور اقتصادش تشکیل میدهد ، لذا گفته میتوانیم که رابطه حکومت پیشرفت اقتصاد یک رابطه دو جانبه مستقیم بوده که با فروپاشی این رابطه نظام اجتماع بر هم و در هم میشود در قدم اول باید که اقتصاد تقویه شود و بر مبنای شعار« اقتصاد را تقویه کن و حکومت کن» اساس حکومت گذاشته میشود.
افکار اجتماعی:
اساس و تهداب اساسی اجتماع را افراد و روابط متقابل شان تشکیل میدهد و چه خوب اگر این روابط حسنه باشد ، انسان باید در تمام مراحل زنده گی خود رابطه خود را با افراد اجتماع قطع نه نمایند و همیش در فکر داشتن یک رابطه خوب با مردم باشد ، گفته میتوان که همین افراد اجتماع استند که باعث غنامندی فرهنگ یک جامعه میشود ، که برای اثبات این مدعا میشود از روابط حسنه مردم در درازنای تاریخ ذکر کنیم که از برکت این روابط شان بود که ما امروز از داشتن یک فرهنگ غنی در منطقه و جهان بر خور دار میباشیم
شعار وی در اجتماع این است : با اجتماع باش ، با اجتماع سازگار باش و با اجتماع همکاری کن و در دامان اجتماع این زنده گی را وداع کن.
افکار سیاسی:
سیاست از دیدگاه عبدالعظیم خوشنوا دروغی است که برای همه گان از راست ،راست تر است به خاطر اینکه هر قدر دروغ جلوه نماید به همان اندازه مورد تایید و پذیرش قرار میگیرد.
به نظر من سیاست دو نوع است: 1- سیاست مغرضانه 2- مغرضانه مفید ، سیاست مغرضانه فرزند و زاده نا مشروع اذهان سیاست مداران بوده و سیاست مغرضانه مفید فرزند مشروع اذهان عامه بوده به این لحاظ که مردم چیزی را که از سیاست سالاران توقع دارند با مزاج شان ناسازگاری نشان میدهد.
آثار عبدالعظیم خوشنوا:
در مورد آثار خوشنوا باید یادآور شد ،که در این مدت چهار سالی را که در دانشگاه سپری نمودند در مورد موضوعات گوناگون به تحقیق و پژوهش های مختلف دست یازیده اند و هم چنان به سرایش شعر های آزاد و نیمایی هم تجربه آزمایی نموده اند که قرار زیر است:
رساله ها و مقاله ها
1- شخصیت فردوسی طوسی- صنف اول
2- خصوصیت و ویژه گی های دستوری شهنامه
3- تجزیه و تحلیل نثری مقامات حمیدی از نگاه دستوری- صنف 2 سمستر خزانی
4- تکامل مثنوی های عرفانی از سنایی تا مولوی- صنف 3
5- وضع معارف در شهر کابل رساله تحقیقی ( تحقیق ساحوی)
6- زنده گی نامه اسفندیار از تولد تا مرگ( به نثر)- صنف 3
7- شرح گوشه از رباعیات پیر هرات - صنف 4
کتاب ها:
1- تاملي بر حماسه های عرفانی1389 پایان نامه تحصیلی
2- سیری در آثار و گل واژه های پارسی دری( چاپ نا شده)
3- دستور مختصر زبان پارسی دری ( چاپ ناشده)
4- درست نویسی ( چاپ ناشده)
5- سکوت شب ( مجموعه شعری چاپ نا شده)
تاملی بر حماسه های عرفانی
نبشته عبدالعظیم خوشنوا
گنج بخش فیض عالم مظهر نور خدا
ناقصان را پیر کامل – کاملان را رهنما
مقدمه
در گستره زبان و ادب پارسی دری ، حماسه از جایگاه خاصی برخوردار است، که میتوان موضوعات حماسی را به مثابه ستون فقرات ادب پارسی در ی دانست. به این لحاظ که موضوعات مختلف ادبی در حماسه به اشکال گوناگون بازتاب و انعکاس یافته است.
در این رساله تا حد توان سعی و کوشش عمل آمده است، تا از چگونه گی تحول حماسه ، در گستره زبان و ادب دری و همچنان حضور عرفان و پیوند آن با حماسه که از همان روزگاران نخست رابطه و پیوند ژرف خود را با ادبیات سرو سامان بخشیده است؛ سخن رانده شود.
همچنان به خاطر جلوگیری از حاشیه روی ها و حجیم شدن رساله تحصیلی ، سعی شده تا تمرکز اساسی بالای موضوع اصلی صورت گیرد. و امید دارم که این رساله در حد توان خود ، در خصوص موضوع( حماسه های عرفانی) نیازمندی های مان را جامۀ قناعت بخشد.
در فرجام بجا میدانم ، از همکاری ، حسن نیت و خلوص استاد رهنما محترم پوهنمل تاج محمد زریر که نسبت به بنده روا داشته اند، اظهار امتنان نمایم ، که بدون همکاری شان از تهیه و تتبع این رساله کوتاه می آمدم.
عبدالعظیم خوشنوا
حماسه و مفهوم آن در ادبیات جهان
نوعی از اشعار وصفی که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مردانگی و افتخارات و بزرگی های قومی یا فردی باشد به نوعی که شامل تمام مظاهر زنده گی آنان گردد.1
داکتر سیروس شمیسا حماسه را عبارت از دلاوری و شجاعت و نوعی از قدیم ترین نوع ادبی میداند.2
حماسه دارای معانی و مفاهیم متعدد میباشد، که از شرح تاریخ قبل از دوران تاریخی گرفته،تا اوضاع و احوال روزگاران نخست تاریخ صدر جهان و مردمان نخست را ترسیم می نماید. از همان زمانیکه ملتی یا قومی در روی زمین گام نهاده، سخن می گوید، سخن از جنگ ها که برای بیرون راندن دشمن و حصول استقلال و بدست آوردن ثروت را در خود دارد. از این رو حماسه بیان گر آرمان ها و آرزو های هر ملت است.
در حماسه مسایلی چون مرگ و زنده گی ، عشق و نفرت، گذشت و فداکاری نیز مطرح است.3 در شعر حماسی دسته یی از اعمال پهلوانی و دلاوری یک قوم و یا یک ملت به صورت داستان یا داستان ها در میاید که ترتیب نظم آن از همه جا آشکار است.
در حماسه و یا سرایش آن، شاعر هیچ گاه عواطف و احساسات خود را دخیل نمیسازد؛ بلکه روح و روان داستان را طوریکه است بازتاب و انعکاس میدهد، طوریکه نمونه های بارز آن را در اثر مشهور و پر بهای ( شاهنامه) حکیم توس می بینیم.4 مفهوم حماسه در ادبیات جهان همان مفهوم کلی که عبارت از دلاوری و شجاعت و مردانگی است، میباشد.
اما بعضی از حماسه ها دارای ویژه گی های مشترک و مخالف هم بوده مثلاً: شاهنامه فردوسی و الیاد و اودیسه هومر یونانی که در بعضی جهات وجه مشترک و در بعضی قسمت ها فرق دارند. بطور مثال در شاهنامه" اسفندیار" ودر الیاد و اودیسه " اشیل" که هر دو از خصوصیت روئین تنی برخوردارند.
حماسه در تمام جهان یک نوع هستند و دارای یک کانون مشترک میباشند، اما فرق شان صرف در جزئیات میباشد.
در هر اثر حماسی برخی از ویژه گی های زیر دیده میشود:
1- تمام آثار حماسی ضامن دلاوری، جنگاوری و شهسواری ها میباشد:
مثلاً: در زنده گی پهلوانان شاهنامه از قبیل رستم، اسفندیار، گیو، طوس و امثال شان دایماً با جنگ ها و دلاوری ها سروکار داریم. در تمام نبرد ها انگیزه ممکن است والا باشد مثل نبرد ها میان رستم و افراسیاب که برای دفاع از مرز و بوم کشور بود. ممکن است والا نباشد، مانند قسمت از نبرد های الیاد که برای حصول و بدست آوردن زنان صورت میگرفت.
2- در حماسه ها حیوانات دارای نقش های بزرگی میباشند و ممکن نیست که با حیوانات عادی مقایسه شود. مثلاً : خانتون اسب اشیل دارای قدرت پیشگویی میباشد و قادر است که سخن بگوید، اوست که در جنگ تروا مرگ اشیل را ابراز میدارد.
رخش ، اسب معمولی نیست ، او قادر است که با شیر به نبرد بپردازد و در بعضی جنگ ها خود تصمیم اخذ نماید.5
3- قهرمان حماسه، جانوران هیبت ناک و هیولایی را از بین میبرند، چنانکه رستم و اسفندیار در هفت خوان های شان، اژدها و دیو سفید را از بین میبرند. و همچنان گیل گمیش ، هومبا؛ نگهبان جنگل سدر را که هیولای بزرگ است از بین میبرد و نابود میسازد.6
4- قهرمان حماسه در هر قسمت از حیات خود با یک ضد قهرمان مواجه است.
رستم در گیر افراسیاب؛ اهورمزدا در گیر اهریمن و هم چنان مسیح در اخر زمان در گیر دجال خواهد بود.7
هر چند حماسه دارای ویژه گی ها و مختصات فراوان میباشد، اما ناچاریم با بیان این اندک نکات بسنده کنیم.
پیشینه یی تاریخی حماسه در ادبیات جهان، زمانی که در یونان باستان، اقوام یونانی در کنار بحیره مدیترانه، شبه جزیره بالکان سکونت داشتند. این اقوام برای تشکیل و ایجاد ایالت شرایط مناسب را برای خویش فراهم نموده بودند.8 گاه گاهی این اقوام به جنگ میان خود می پرداختند.
هر قبایل در یونان باستان دارای سرکردگان بودند. این اشخاص زمام دار در سده های هشتم و نهم ق.م به گسترش افسانه های قبل از خود یعنی عصر شکوفایی اقدام کردند. این بزرگان حامی داستان سرایان بودند که داستان های شگفت انگیز مردان بزرگ را می سرودند، مردانی که از دودمان خدایان خود را می دانستند این داستان ها ، بخش بزرگی از ادبیات موروثی در آن وقت را تشکیل میداد، که این داستان ها رفته رفته از نسلی به نسل دیگر منتقل شد و مایه الهام هومر در آفرینش اثرش الیاد و عصر حماسی شد.9
حماسه در ادبیات خراسان
منشاء و تاریخ حماسه های خراسانی از زمانی آغاز میشود که قوم آریایی به نجد های این سر زمین روی آوردند. این قوم در اصل از جمله اقوام" هندو اروپایی" بوده است که به تدریج از اواسط آسیا و دره گنگ تا کناره های اقیانوس اطلس پراگنده و با کشف دنیای جدید به سایر قسمت های جهان مسکن گزین شدند.
در میان این شعب یک نزاد که نسبت به سایر شعبه ها و دسته های دیگر تاریخ روشن و تمدن کهنتر داشتند، نژاد " هندو ایرانی " است، که 3000 سال قبل از دسته نژاد " هندو اروپایی " جدا شدند، که قبل از انقسام به دو دسته نژاد " هندو " و نژاد " آریایی " و افتراق از یک دیگر تا زمانه های دیر در آسیای میانه به هم زیست داشتند.
اگر ما به مطالعه " ودا " . " اوستا " بپردازیم به تفاوت ها میان زبان ودا و اوستا پی میبریم، چنانکه آن دو را میتوان لهجه های دوگانه یی از زبان اساسی دانست و ما آن زبان اساسی را زبان " هندو آریایی " می نامیم.10
چنانکه از اوستا بر میاید و قراین مختلف نشان میدهد آریایی ها، آنچنان که محققان اعتقاد دارند به تدریج و بنابر ضرورت از حدود سال 1400 ق.م به سغد و مرو و بلخ و هرات و کابل و هلمند مسکن گزین شدند.
یک دسته بزرگ از نژاد هندو اروپایی بنام " سک " در ایام مهاجرت آریا ها از نژاد مذکور جدا شدند و در مناطق آسیای مرکزی ، سواحل دریای خزر تا حدود دریای دانوب مسکن اختیار کردند. این قوم اغلب مردم قوی هیکل بودند، از همان زمان به تیراندازی و سواری عادت داشتند، از همان ایام بنابر تنگ بودن مکان و یا دیگر علل بالای شرق و غرب فشار وارد نمودند، که از جمله از جانب شمال شرق بالای ایران هجوم آوردند، که این تهاجم باعث جنگ خونین میان دو قوم شد. این قوم به مدت 28 سال در خراسان بود و باش داشتند و سرانجام شکست خوردند و سر زمین آریانا را ترک گفتند. نام این قوم در دوره هخامنشیان نیز بر سر زبان ها بود، که میتوان از مردم سیستان به عنوان بقایای آنان نام برد که به مناسبت نام ایشان سکستان خوانده شد.11
گذشته از قوم سک در همان ایام ، اقوام دیگر بالای سر زمین آریانا حمله ور شدند تا از زمین های آباد و پر نعمت آن بهره ور شوند.
یاد این جنگ ها در برابر مهاجمان تا دیرگاه در آریانا باقی ماندو در این باب داستان های فراوان به یادگار ماند.12
دین قوم آریایی هنگام مهاجرت به آریانا با قیام زردشت و اصلاحات او سرو صورتی تازه به خود گرفت و در شمار یکی از ادیان عالی در آمد. از آئین کهن آریایی نیز خاطراتی باقی ماند و همین خاطرات است که اساس اساطیر مذهبی آریایی های قدیمی را تشکیل میدهد و با مرور زمان رفته رفته رنگ تازه به خود گرفت و داستان های تاریخی را چهره تازه بخشید.
این روایات ملی، اساطیر دینی، سرگذشت پهلوانان در خاطر آریایان باقی ماند. همین خاطرات منشاء تکوین حماسه های ملی را در خراسان قبل از اسلام تشکیل میداد.13 این داستان ها و روایات با گذشت زمان تکامل کردند که توسط جهان گشایان آریایی و پهلوانی نام آوران صیقل داده شد.
از این بعد اساطیر و داستان های حماسی خراسانیان قدیم بصورتی به کمال رسید که لایق تدوین گشت و با ظهور ساسانیان و علاقه ایشان به سیاست مذهبی و متعلقات مذهب زردشتی از یک طرف و تحریک حس وطن دوستی از جانب دیگر به این مقصود یاری بزرگی رساند. در همین ایام بود که روایات مذهبی و ملی قدیم میان علمای دین در راه تکامل، سیر خود را می کرد و روایات حماسی در میان مردم نیز طریق تکامل خود را می پیمود.
با دانستن این نکات معلوم میشود که حماسه ملی و حماسه سرایی در خراسان از زمانه های پیش از مهاجرت قوم آریا به آریانا آغاز شده و پس از مسکن گزینی به آریانا، عناصر جدیدی در راه تکامل آن نقش آفرینی نمودند.14
آثار حماسی در خراسان بعد از اسلام
بعد از شکست بزرگی سپاهیان خراسان قبل از اسلام توسط اعراب در سال 21 هجری، دوران حکمروایی به پایان رسید. بعد از این شکست خراسانیان بدو دسته تقسیم شدند: گروهی با پذیرش جزیه و خراج، دین و آئین آباء و اجدادش را نگه داشتند. در میان این دسته ها که ادیان ( زردشتی، مزدکی و مانوی ) داشتند باعث آن شد تا روایات کهن و کتب دینی و تاریخی به دست فراموشی سپرده نشود ، میتوان نقش علمای زردشتی را در نگه داشت این آثار که به زبان و خط اوستایی و پهلوی بود، نمیتوان فراموش کرد.
دسته دیگر از این اقوام کسانی بودند که بدین اسلام گرویدند و بزور شمشیر و احیاناً به صاعقه ایمان و عقیده و یا برای رفع حوائج اجتماعی و سیاسی آنرا پذیرفتند، و یا کسانی بودند که اعراب فاتح آنان را به عربستان، بین النهرین برای استفاده همچون اعمال برده گی با خود بردند.15
فتوحات پیاپی اعراب باعث غره شدن آنان گردید تا جای که اقوام غیر خود را به دیده تحقیر می نگریستند ،که این کبر و غرور در عهد بنی امیه چنان قوت یافت، که بعضی از سران اعراب هیچ کس را از اعاجم لایق فرمان روایی نمی دانستند و میگفتند که خداوند ج فرمان روایان را از میان تازیان برگزیده است تا بر جهان فرمان روایی نمایند.
نتیجه این تحقیر و آزار جز ایجاد نفاق میان مسلمانان چیزی دیگر را در قبال نداشت. در میان ملل مجمع اقوامی وجود داشتند که سابقه ی ممتد در علم و ادب و جهان گیری و جهان داری داشتند که میتوان از رومیان و خراسانیان نام برد.16
مردم این سر زمین این وضعیت دشوار را تحمل نمی توانست کرد و با این کیفیات تحقیرهایی اعراب برای شان سخت تمام میشد و همین امر مایه نهضت های سخت ایشان در برابر افکار اعراب گردید. برای اجرای اجزاء این هدف، مردم خراسان راه های را در پیش گرفتند که از آن جمله ترجمه و نقل کتب تاریخی و روایات و حماسیات خراسانی بزبان عرب و از جانب دیگر توسل با اشعار حماسی و بیان افتخارات نیاکان و عظمت ایشان بود.17
از قرن ششم میلادی به بعد بر اثر دو عامل یعنی نفوذ دین اسلام و ضعف انحطاط فکر ملی و تعصب نژادی، افکار حماسی راه فنا و زوال را در پیش گرفت و حماسه های خراسان به صورت حماسه مذهبی و تاریخی در آمد که میتوان علل این امر را بر آنچه که ذکر کرده اند چنین است: تکامل افکار و اسالیب، توجه خراسانیان به آثار نثری، تعصب نژادی، توجه شدیدی به نظم داستان های پهلوانی. و دیگر عوامل را میتوان نام برد. 18
میتوان به این نتیجه کلی دست یافت که؛ در قرن چهارم و پنجم قسمت از داستان های حماسی به نظم فارسی دری در آمد و تنها چند داستان باقی ماند ،که بعضی از آنها در قرن های بعد به رشته نظم در آمد و قسمت دیگر از داستان های ملی به نظم در نیامد، اما در قبال این انحطاط دو نوع حماسه در خراسان معمول واقع شد: یکی حماسه های تاریخی یعنی منظومه های حماسی که در باب رجال تاریخی ترتیب یافته از قبیل اسکندرنامه نظامی گنجوی میباشد- دیگر حماسه های دینی یعنی منظومه های که در قسمت گذشت تاریخی یا داستان های رجال اسلامی ساخته شده مانند: خاورنامه ( خاوران نامه ) و صاحب قرآن، خداوند نامه و مانند اینها.19
در اخیر میتوان از این آثار حماسی مانند: شاهنامه مسعودی مروزی، گشتاسب نامه دقیقی بلخی، شاهنامه ابو منصوری، شاهنامه فردوسی، گرشاسب نامه اسدی توسی، بهمن نامه، فرامرز نامه، کوش نامه، بانو نامه، برزو نامه، شهریار نامه، بیژن نامه .... و امثال این ها منحیث آثار حماسی بعد از اسلام در خراسان نام برد.
آثار منظوم حماسی
در ادبیات ملل میتوان از یک دیدگاه دو نوع منظومه های حماسی را یافت:
1- حماسه های طبیعی و ملی 2- حماسه های مصنوع
حماسه های طبیعی و ملی
دست آورد نتایج افکار و علایق و عواطف یک ملت یا یک قوم که در طی قرن ها تنها برای بیان عظمت و نبوغ آن ملت به وجود آمده واین نوع حماسه ها سرشار از یاد جنگ ها، پهلوانی ها، جان فشانی ها و در عین حال، لبریز از آثار تمدن و مظاهر روح و فکر مردم یک کشور در قرن های معینی از دوران حیات ایشان است که معمولاً از آنها به دوره های پهلوانی تعبیر می کنیم. از این گونه منظومه های حماسی می توان حماسه کیل گمش و ایلیاد و ادیسه هومر، شاعر بزرگ یونان باستان و شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی را در ادبیات فارسی نام برد. در این دسته منظومه ها شاعر به ابداع و آفرینش توجهی ندارد بلکه داستان های مدرن کتبی یا شفاهی را با قدرت شاعرانه ی خویش نقل می کند.20
حماسه های مصنوع
در این منظومه ها شاعر با داستان های پهلوانی مدون و معینی سر و کار دار ندارد بلکه خود به ابداع و ابتکار می پردازد و داستانی را به وجود می آورد. در این گونه داستان ها، شاعران آزادند با رعایت قوانینی که ناظر بر شعر حماسی است به دلخواه موضوع داستان خود را ابداع کنند و تخیل خودرا در آن دخیل سازند، از این دسته می توان ظفرنامه ی حمدالله مستوفی در زبان فارسی و "انه ادید" سروده ی ویرژیل، شاعر روم باستان را برشمرد.
ادبیات حماسی را از چشم اندازی دیگر، به حماسه های اساطیر و پهلوانی، حماسه های عرفانی و حماسه های دینی تقسیم کرده اند. 21
آثار منثور حماسی
در رابطه به حماسه های منثور باید تذکر داد، که به مانند حماسه های منظوم در زبان دری، حماسه های منثور هم وجود دارد که میتوان از این آثار منحیت آثار منثور حماسی نام برد: کارنامه اردشیر بابکان به پهلوی، شاهنامه ابو الموید بلخی و ابو منصور، اسکندر نامه، داراب نامه، شرف نامه و ... میتوان نام برد.22
حماسه عرفانی
در ادبیات عرفانی یک بخشی از عرفان چهره حماسی دارد، در حماسه عرفانی قهرمان حماسی، پهلوانی میباشد که هردم در آرزوی جاودانگی است. او قدم در راه پر خطر می نهد تا از طریق فنا فی الله خود را به حق رساند، او خطر را در این راه می پیماید تا خطیر شود، ور نه گذشتن از این خطر برای مردمان عادی محال میباشد. او دشمن دارد به مانند دیو و اژدها که همانا نفس وی میباشد که تسلط کامل به دنیا دارد، میان آن دو نبرد تن به تن در می گیرد. در این جنگ فریاد ها از قبیل دریای توحید، نهنگ لای، زنجیر جنون، چاه تن و سایر امور و اشیای حماسی دخیل است.23
به همین منوال، قهرمان حماسه عارفانه ، قدم به سفر های پر خطر می نهد ، هفت وادی همان هفت مرحله سیر و سلوک است که در متون حماسی ( هفت زینه آئین مهری) میباشد. در سیر خلق الی الحق موانع بسیار وجود دارد و باید سالک با مجاهدات و مبارزات فراوان بالای سختی ها و دشواری ها پیروز آید و بتواند تا خود را از حواسیس و حواس ، اهریمن و شیاطین ، هوی و هوس نجات بدهد. اینکه پیری به مانند خضر سالک را حقیقت را رهنما میشود ، گویا دخالت نیروی های متا فزیکی را در حماسه نشان میدهد. این خضر مدافع انسان در مقابل دشمن او ( ابلیس ) ، دیو نفس است.
پس باید گفت ، که در عرفان نحوه بیان گاه شکل حماسی دارد.
چون تو نه مردی نه زن در کار عشق
کی توانی کرد حل اسرار عشــــق
گر بر سر راه عشق مبتـــــــــلا
بر فکن بر گستوانی از بــــــــلا
گر به دعوا عزم این میــدان کــنی
سر دهی بر باد ترک جـــان کنی
منطق الطیر، ص 108
و این جنبه را در مولانا میتوان قوی تر یافت، مثلاً در بیان اینکه سالک راه حقیقت میتواند بی پیر ، اویس وار به سفر بپردازد ، در مثنوی چنین بیان میدارد:
یا تبر بر گیر و مردانه بزن تو علی وار این در خیبر بکن
که مراد از در خیبر همانا دیو نفس میباشد.24
زمانیکه سالک راه حق مردانه وار گام در طی منازل میگذارد، در آن مقام اگر زهر را هم بنوشد برایش انگبین است؛ چنانکه مولانا در مثنوی کبیر به این نکته اشاره نموده است:
تو صاحب نفسی ای غافل! میان خاک خون می خور
که صاحب دل اگر زهری خورد آن انگبین باشــــــد. 25
و در جای دیگر میفرماید
صاحـــــــــب دل را ندارد آن زیان گر خورد او زهر را عــــــــــیان
زانکه صحت یافت ، و ز پرهیز دست طالب مسکین میان تب در است26
یعنی اگر او زهری را هم بنوشد بالاش کدام تأثیر ندارد ، زیرا او صاحب دل و روشن ضمیر است. بدین لحاظ او از امراض روحانی رهیده و به سلامت روحی دست یافته است.
زمانی از امراض روحانی نجات و به سلامت جسمی دست یازید که از مخالفت و موافقت است ، از طبع وی منتفی شود و رضایت و شکایتی در وی نماند ، ناچار که باید توکل و تسلیم اوامر او تعالی شود:
نیست کسبی از توکل خوب تر چیست از تسلیم خود محبوب تر27
زمانی که توکل نمودند ، اون وقت است که به من درونی خویش پی میبرند مانند آن سی مرغ سالک که در طلب بعد از توکل به من درونی خود پی بردند، چنانکه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در منطق الطیر بدان اشاره نموده است:
چون نگه کردند آن سی مرغ زود
بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود
خویش را دیدند ســـــــی مرغ تمام
بود خود سی مرغ سیـــــــمرغ مدام.28
این سیر ، سیر از خود به خود است که مصداق آنرا در حماسه حلاج میتوان یافت . او خویشتن خویش را دریافته بود ، چنانکه حماسه قوس زنده گی وی را عطار در تذکره الاولیا چنین بیان میدارد:" آن قتیل فی سبیل الله ، آن شیر بیشۀ تحقیق ، آن شجاع صفدر صدیق ، آن غرقۀ دریای مزاج ، حسین بن منصور حلاج – رحمة الله علیه – کار او عجیب بود و واقعات غرایب که خاص او را بود ، که هم در غایت سوز و اشتیاق بود و هم در شدت لهب فراق مست و بی قرار ، و شوریدۀ روزگار بود و عاشق صادق و پاکباز ، و جد و جهدی عظیم داشت و ریاضتی و کرامتی عجیب ، و عالی همت و عظیم قدر بود...."29
و باز هم عطار به سخن خود ادامه میدهد: پس هر کس سنگی می انداختند شبلی موافقت را " گلی " انداخت . حسین آهی کرد گفتند:" از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی ؟ از گلی آه کردن چه سرّ است؟" گفت " از آنکه آنها نمی دانند ، معذورند. از او سختم می آید که میداند که نمی باید انداخت".30
و در منطق الطیر این ماجرا را چنین بیان میدارد:
چـــــــون زبان او همی نشناختند
چـــــــار دست و پای او انداختند
زرد شد چون خون برفت از وی بسی
سرخ کی ماند درین حالت کـــسی
زود در مالید آن خورشــــــید راه
دست ببریده به روی هـــچو مـــاه
گفت چون گلگونه مرد است خـــون
روی خــود گلگونه تر کردم کنـون. 31
یا اینکه زمانی از وی پرسیده شد که این نماز برای کیست ؟ گفت ما دانیم قدر خود.
این نمایان گر سیر خود به خود است که از طریق تصفیه نفس از غیر ، به صاحب آن دست میدهد، از تصفیه آن دشمن باطنی که در وجود جوانه زده است که همانا ابلیس میباشد، اون دشمنی که باعث اخراج ابوالبشر وام البشر از بهشت شد؛ چنانکه مولانا در مثنوی کبیر می گوید:
آدمی کو علم الاسماء بگـــــــست
در تک چون برق این سگ بی تگست
از بهشت انداختش بر روی خــــاک
چون سمک از شست او شد از سماک.32
زمانی انسان از کمند ابلیس خود را نجات بخشیده میتواند، که از خودی خود بی نیاز شود؛ آن چنان که حضرت ابوالمعانی بیدل میفرماید:
ز خود برآ ! تا رسد کمندت به کنگر قصر بی نیازی
به نردبان های چین دامن کسی ره آسمان نگـــیرد.33
ویا در جای دیگر می گوید:
سماجت است این که عالمی را به سر فکنده است خاک ذلت
سبک نگردد به چشم مردم کسی که خود را گران نگـــیرد.34
زمانی مبارزه انسان کامل با نفس سرکش و هیولا اش به سامان میرسد که از رذایل اخلاقی و حرص و آز و تکبر عاری شود. چنانکه در باب کبر و خود بینی گفته اند: " گناهی است که تخم آن کفر ، و زمین آن نفاق و آب آن فساد و شاخه های آن نادانی و برگ آن گمراهی و میوۀ آن لعنت و جاودانگی در آتشی خشم الهی است."35
رهایی از خواهشات نفسانی و چنگ زدن به دامان توحید، راهی را برای رسیدن به مقصود کل و شکست نفس شیطانی فراهم می نماید، که بدون داشتن دل و در قید هوا و هوس بودن محال است دست یافتن بدان؛ حضرت شیخ اجل سعدی گفته:
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
آزاده گی و علوی اندیشه باعث سر افرازی و رهایی از تعلقات دنیوی پهلوان راه حقیقت و معرفت میشود:
بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر
و یا به گفته حافظ شیرین سخن:
غلام همت آنم که زیر چرخ فلک
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.36
آزاد بودن و آزاد زیستن زمینۀ هر چه بیشتری مبارزه را در نهاد پهلوان راه سیر و سلوک تقویت می نماید و او را در برابر ناملایمات تنبیه مینماید:
شیخ اجل در جای می گوید:
اگر زمینِ تو بوسد که خاک پای توأم
مباش غره که بازیت می دهد عیــار
گرت سلام کند ، دام می نهد صیــاد
ورت نماز برد ، کیسه می برد طــراز
میان ِ طاعت و اخلاص و بنده گی بســــتن
چه پیش ِ خلق به خدمت ، چه پیش بت زنهار.37
و در شعر حافظ هم موضوع ظلم ستیزی و مخالفت با مستکبران و دین به دینار فروشانِ ریا کار هم به اشکال گوناگون بازتاب یافته است؛ چنانکه خود میفرماید:
به پادشاهی عالم فرو نیارد ســــر
اگر ز سر قناعت خبر شود درویش.38
قهرمان حماسه عرفانی از هیچ گونه تهدیدی هراس ندارد، او مرگ را شکر و تلخی مرگ برای وی خوش گوار است ؛ به گفته مولانا ابر مرد عرفان:
اولیا را چون به وصل افتد نـــظر زآن که ایشان را اجل باشد شکر
تلخ نبود پیش ِ ایشان مرگ ِتـــن چون روند از چاه ِ زندان در چمن
بلکه خواهان ِ اجل چون طفل ، شیر نه زرنجی که تو را دارد اســـیر
همچنین باد ِ اجل با عـــــارفان
نرم و خوش همچون نسیم بوستان.39
در قلمرو ادبیات حماسی عرفانی پارسی دری ، آثاری فراوانی را میتوان در باره مرگ و عبرت گیری از آن ، به مانند نمونه های ذیل می توان یافت .
از اینکه حماسه با عرفان از کدام زمانه ها پیوند دارد، باید تذکر دادکه ،عرفان از همان روزگاران نخست که حماسه در ادبیات مطرح شد با آن پیوند ژرف و عمیق داشت، که میتوان رگه های آن را در شاهنامه یافت.
همچنان قابل ذکراست که عرفان پس از دوران اساطیری وارد عصر پهلوانی شده، به خاطریکه پهلوان و پهلوانی از قاف می آغازد و از همان جا است که با عرفان پیوند خود را مستحکم می سازد و حیوان و انسانی که در پهلوانی میآیند، همه در تاریخ عرفان حضور چشمگیر دارند. 40
جای تأمل است که داکتر کزازی فردوسی شناس می گوید:" پیوند حماسه با عرفان و درویش با پهلوان به سامان نمیرسد....". 41
اگر یک نگاه به هفت شهر عشق و هفت خوان رستم انداخته شود ، به وضاحت دیده میشود که این حکایت هفت شهر عشق ، یا هفت منزل عشق را به صورت هفت خوان می بینیم، رستم ( رمز دل ) وقتیکه می بیند که شاه کیکاووس ( رمز نفس ناطقه آدمی ) با تمام یارانش ( قوای مختلف انسانی ) همه به دست دیو سفید ( رمز نفس اماره ) ، اسیر و نابینا شده اند. به راه می افتد و از طی مراحل هفت گانه با دیو و دد و جادوگر یعنی لشکریان نفس ، شهوت و غضب مبارزه می کند و در فرجام دیو سفید را نابود می سازد کاووس و یاران اش را نجات داده و باز بینا می کند. 42 مولانا هم مکرراً رستم را پهلوان راه عشق خوانده و در کنار شیر خدا نهاده است:
زین همراهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوســــت.43
و یا حکیم سنائی غزنوی شاعر عارف هم تکیه نمودن به زور رستم دستان در مقابل، شکست دیوسپید(رمز نفس اماره ) را که ملک دین را خواهان است ومیگوید:
ملک دین را گر بگیرد لشکر دیو سپید
ما همه نسبت به زور رستم دستان کنیم.44
و یا جای دیگر می گویند:
در بلا چون روز قهر نفس روباهیت نیست
در خلا دعوی ز فرّ رستم دستان مــــکن.45
همچنان در مناقب العارفین ذکر است که اواخر عمر از مولانا پرسیده شد ، که بعد از شما خلیفه کیست؟ ایشان نام حسام الدین چلبی را به زبان مبارک راندند. و وقتی پرسیده شد ، که در مورد سلطان ولد چه نظر است؟ فرمودند: " او پهلوان است ، او را محتاج وصیت نیست."
هر جا که نشان عشق است در چهره او چو نور پیداست
قسمتی از متون عرفانی را میتوان رمانس عرفانی دانست، مثلاً: داستان شیخ صنعان در منطق الطیر که در آن هم مجاهدت عرفانی میباشد و هم عشق و عاشقی. 46
در ادبیات پارسی دری تعداد حماسه های عرفانی فراوان میباشد؛ مانند: حماسه حلاج در تذکرة الاولیا ، منطق الطیر، بهگوت گیتا ، سیر العباد الی المعاد ، سلامان و ابسال ، مثنوی معنوی، ... و امثالهم.
باید در اخیر گفت حماسه چه فلسفی باشد و چه عرفانی و چه اساطیری باید در بافت از شهسواری ها، دلاوری ها قبول نمودن خطر ها مطرح شود . دل به دریا زدن و خود را در خطر انداختن از مشخصات حماسه میباشد.67
در فرجام باید گفت که حماسه و پیوند ژرف و تنگنا تنگ آن از همان روزگاران نخست در ادبیات مطرح بوده و شاعران عارف و حماسه سرای ما چون: فردوسی ، سنائی ، عطار ، مولانا ، سعدی و ... امثالهم به گونه یی این پیوند را در اشعار شان انعکاس داده اند که نمایان گر شناخت عمیق شان از عرفان و خداشناسی میباشد.
به ادامه مطلب قبلی تاملی بر حماسه های عرفانی
بینش عرفانی فردوسی در شاهنامه
از مسایلی که سراسر نامۀ باستان را فرا گرفته و در لابلای تمام ابیات میباشد؛ پرستش و نیایش ایزدان است. این فردوسی است که مانند دیگر یکتا پرستان به این نکته توجه فراوان داشت، او عقیده داشت ،که باید تمام موارد نام خداوندج آغازگر باشد و هم به نام او تعالی انجامید، به خاطریکه حامی تمام مردم چه در جهان و چه در آخرت خداوند ج است. باید که سر تسلیم بر استان او تعالی فرود آورد؛ چنانکه خود فرموده:
شما دست یکسر به یـزدان زنید بکوشید و پیمان او مشکنید
که بخشنده اویست و دارنده اوی بلند آســـمان را نگارنده اوی
و یا: شما دل به فــرمان یزدان پاک بدارید و ز ما نداریـــد باک
که اویت بر پادشاه ، پادشــــاه جهاندار و پیروز و فرمانـروا
همه چیز را او از خداوند ج میداند و خداوند ج را احکم الحاکمین.
جهان دار بر داوران داور است ز اندیشۀ هر کسی بر تر است
که مصراع اول ترجمه گونه شده ای آیۀ شریفه : " الیس الله با حکم الحاکمین" یعنی: " یعنی نیست خداوند ج داور داوران ".48
او میداند که خداوند ج و عظمت اش در خور ستایش بنده نیست، زیرا که عقل انسان محدود به این امر است، زیرا هیج گاه محدود ، نامحدود ( خداوند ج ) را وصف کرده نمیتواند. و بدین عقید است که خداوند ج را به حد امکان باید شناخت:
ز نام و نشان گمان برتر است نگارندۀ بر شده پیـــکر است
به بیننده گان آفریننـــده را نبــــینی مرنجان او بیننـده را
خرد گر سخن بر گزیند همی همان را بر گزیندکه بیند همی
ستودن نداند کس او را چه است میان بنده گی را ببایـد بســت
خداوند ج قادر و منان و خالق انسان، همان زرۀ خاک به نزدش بسا اهمیت دارد.
از اغاز باید که دانی نخـــست سرمایۀ گوران از نخــست
که یزدان ز نا چیز چیز آفریـد بدان تا توانایی آرو پدیــد
طوریکه در قرآن کریم خداوند ج در سورۀ الطارق چنین می فرمایند:
" فلینظر الانسان مم خلق، خلق من ماء دافق" که باید انسان بنگرد از چی چیز آفریده شد. از آب گنده که این مفهوم در دو بیت بالا به وضاحت ذکر شده.
اشعار این شاعر حماسه سرای عارف برای کسانی که جنبه خداشناسی دارند، بسیار ساده است که درک آن برا همه میسر میباشد. با این که در هزار سال از سر گذشت این ابر مرد حماسه و عرفان می گذرد، باز هم عوام معنی ابیاتش را می فهمند.49
فرودسی در اشعار ساده و روان خود یکتا پرستی را می ستاید، خداوند که خلق کنندۀ زمین و آسمان است:
به نام خداوند ج خورشید و ماه کجا داد بر نیکری دستگاه.50
ارزشمندی الهی را خود شبیه است ، که تمام وجودش را بزرگی خداوند ج تسخیر نموده است، و گویا حافظ قرآن است. و با الهام از آیات کریم اصرار دارد. در تمام موارد به خدا روی میاورد و او تعالی را می ستاید.
او گفتار حضرت ابراهیم(ع) را در نظر دارد که گفت :" من به کسی روی میآورم که پدیده آورندۀ آسمان و زمین است و در ایمان مردد و نا باور نیستم.". 51
حکیم طوس عقل و خرد را بر تمام چیز ها ترجع داده ، گویا با در نظر داشت همین نکته به او لقب حکیم داده اند. هر کدام ( عقل و خرد ) در نامه باستان به گونه بازتاب یافته است. او به این ها به دیده قدر می نگرد و ارج گذار این ها میباشد. او خرد را حد بالای اعلای خرد خلقت دانسته و اثرش را با ذکر آن آغازیده.
به نا م و خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
او خودگر و عاشق خرد است ، فلسفه او فلسفه خرد است ، و خرد را سرمایه همه خوبی ها و نیکویی ها میداند؛ خرد در هر دو جهان رهنما آدمی و هر لحظه دست گیر انسان میباشد.
خرد رهنما و خرد دلگشای
خرد دستگیر به هر دو سرای
این جا باید خرد از دیدگاه حکیمی مورد پژوهش و کنکاش قرار گیرد، که از روزنه عقل به خرد نگریسته و از الحاد و شرک و بی دینی بیزار بوده و ایمان کامل به خالق واقعی دارد و همه چیز را از آن او می داند.
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
از این پس بگو کافرینش چـــه بود
سرش راست بر شد چو ســــرو بلند
به گفتار خوب و خــــرد کاربــند
ز راه خـــــــرد بنگری انـــدکی
که مردم به معنـــــی چه باشد یکی .52
به نظر حکیم برای تعریف خرد و اینکه خرد چیست؟ و به چی وسیله ی میتوان آن را یافت و از آن بهره گرفت و چه تغییرات را در وضع روحی و روانی انسان وارد می نماید؛ برای خرد و خردمند می گوید:
نخستین نشان خرد آن بود که از بد همه ساله ترسان بود
بداند تن خویش را در نهان به چشم خرد جست راز جهان
خرد افسر شهریاران بــود همان زیور نامــــداران بود
بداند بد و نیک مرد خـرد بکوشد به داد و بیچد ز بـــد.53
ما شاهد واژه خرد در سرتاسر نامه باستان میباشیم که حکیم طوس با بیان واقع بینانه اش آنرا در ابعاد مختلف، انعکاس وبازتاب داده است.
نامۀ باستان به مانند دریای بیکران و بی پایان میباشد، که رسیدن به نهایت آن غیر ممکن، سخت و دشوار میباشد.
از مسایل که مرد توجه حکیم طوس بوده ، پاکدامنی و تهذیب اخلاق و رسیدن به آخرین مرحلۀ انسانیت میباشد. او در کتاب بیشتر از 700 بیت شعر در این باب دارد.
نگر تا نداری به بازی جهان نه بر گردی از نیک یی همرهان
همه نیکت باید آغـاز کرد چو با نیکنامان روی همـــنورد
به نظر او همه نیک نامی و سعادت بشر در اصلاع تک تک آنها میباشد. اگر هر پاکدامن و دارای اخلاق حمیده باشد، در جهان جنگ و جدال و خونریزی ... از بین میرود و باعث ایجاد مدینه فاضله میشود.
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همان نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگـــار.54
فردوسی تنبلی را عامل بزرگ بد بختی میداند و می گوید:
تن آســـایی و کاهلی دور کن بکوش و ز رنج تنت ســـود کن
که اندر جهان گنج بی رنج نیست کسی را که کاهل بود گنج نیست
او تمام آدمیان را بسوی خیر و نیکویی رهنمایی و هدایت می کند و جهانی را فاقد این ارزش ها باشد، جنگلی تاریک و هولناک می داند، از همین رو است که او آدمیان را به علم اندوزی، محبت، راستی، تندرستی و شادمانی ... دعوت مینماید.55
درستی و راستی در نظر حکیم طوس از چنان اهمیت خاصی بر خوردارست که او خود از آن کناره و گفتن دروغ را نوع ستم بر خود میداند.
دگر آنکه گفتا ستمکاره کیست بریده دل از شرم و بیچاره کیست
چو کژی کند مرد، بیچاره خوان چو بی شرمی آرد ، ستمکاره خوان
در اندیشه او هر چیزی که از توان خرد و اندیشه بکاهد، به نظر او نارواست و آنرا نکوهش کرده و هر خواست که از حد و اندازۀ خردمندانه بیرون باشد"آز" و"حرص" می داند و در اسطوره های جاودانه خویش نشان میدهد که چگونه آز و حرص و چشم داشتن به مال مردم ممکن است در انسان نفوذ کند و تمام اخلاق و منش او را لطمه زند. 56
تا کنون مؤرخان به اثر پر ارزش او از دیدگاه های مختلف نگریستند، بعضی ها از دیدگاه اخلاقی، برخی از دیدگاه حماسی و دسته یی از دیدگاه عرفانی، که تمام این ها بازتاب و انعکاس افکار اخلاقی، حماسی و عرفانی حکیم طوس در شاهنامه میباشد.
معرفی مختصری از حماسه های عرفانی
هر چند تعداد حماسه های عرفانی در زبان و ادب پارسی دری بیشمار است ، ناچاریم به خاطر جلو گیری از ازدیاد حجم این رساله به معرفی یک دو اثر بسنده نمایم ؛ امید می دانم که در این راستا قادر بدر آیم.
سیر العباد الی المعاد: این اثر بنام کنوز الرموز هم ذکر شده ، در حقیقت این اثر به شمول کارنامه بلخ- طریق التحقیق – عشق نامه- عقل نامه مربوط به سنائی غزنوی میباشد.
این مثنوی در بحر خفیف مخبون مقصور و بر وزن حدیقه حکیم بوده ، در وزنی است که بستر عشق و عرفان و اخلاق میشود. حکیم سنائی(رح) این اثر در شهر بلخ حکیمانه و عارفانه سروده است.
حکیم سنایی در 250 بیت آن ابوالمفاخر محمد بن منصور سرخسی را مدح نموده تا حد که او را اقضی القضات-سیف الحق-تاج الخطبا-مفتی المشرقین یاد نموده است.
محمد منصور در سرخس از چنان اقتداری برخوردار بوده چنانکه از قطعۀ را که حکیم سنائی (رح) در کلیات خود به او اختصاص داده ، برمیاید که در سرخس ، خانقاه، مدرسه و کتابخانه داشته.
روح اله است یارم صـــــــور خانقاه محمد منــــــــصور
که ز درس و کتاب ودار و هست از سه سو دین جان و تن را مور.57
این اثر خود را حکیم سنائی چنان وصف نموده، که حتی گفته هر کسی این اثر را میداند، من آنرا ساحر میدانم.
تا خرد گوهر سخن سفته است بخدای ار کسی چنین گفته است
آنکه این خواند شاعرش دانم وآنکه دانست ساحرش خـــوانم
در آغاز این منظومه حکیم باد را مخاطب قرار میدهد، چنانکه خود می فرماید:
مرحبا ای برید سلطان وحش تختت از آب تاجت از آتش
و در آغاز ترکیب و ترتیب صورت انسانی و صفت روح نامیه چنین می فرماید: دان که در ساحت سرای کهن چون تهی شد ز من مشیمه کن
سوی پستی رســــید از بالا حلقه در گوش ز اهبتوفــــها
در این جا مراد دارد ، روح نامیه چطور سیر می نماید:
گرچه در اصل کواکی بودم نزد او چوپ و نی یکی بودم
در این اثر چار طبع و پنج حس ظاهر و باطن را ذکر می نماید و می گوید، که من در گیر این خواهشات گرفتار بودم. کدام راهی خلاصی نداشتم ، همان بود که در تاریکی روشنی باریک به چشم خورد ، در این جا عنوان داستان خود را آغاز می نماید :" صفت نفس عاقله و عقل مستفاد."58 می پرسد و می گوید؛ من پدری دارم که عقل کل است.
در این سفر مسافری با او همراه میشود تا او به عقل کل برسد.
او مرا یار و من ورا مونس من واو همچو ماهی و یونس
و در اخیر این عنوان مردمی را وصف میکند، که چون خرچنگ به عقب میروند و با سایه خود در جنگ اند. و در این منزل افعی را میبیند که چار دهن و هفت سر دارد، مسافر از مرشد خئد میپرسد که این افعی کیست؟ می گوید که این افعی کاروان خواریست ، اما نظر من چو زمردیست که او را نابود می سازد. و در قسمت دیگر صفت کینه را بیان میدارد و آن را به دیوان زشت خویی تشبیه مینماید. اخلاق بد و غیرحمیده و تاریک و گمراه کننده به صورت حیوانات عجیب و غریب ظاهر میشود....
نیکلسن متعقد است ، وصفی را که سنائی از چگونه گی بازگشت روح فرو افتاده به منبع الهی در آرام گاه نهایی خویش، کمک و رهنمایی را که پیر به او میکند ، به اندازه موضوع کتاب بزرگ دانته و مخصوصاً قسمت" دوزغ" آن تشبیه شده، و این را میرساند که منبع دو اثر یکی بوده.59
این اثر سیر روحانی انسان را به عالم ملکوت نشان و بیان میدارد.
قابل ذکر است که جاوید نامه اقبال ومصباح الارواح اوحد الدین کرمانی هم متاثر از سیر العباد الی المعاد بوده.
تعداد ابیات این اثر که در سال 1316 به تصحیح نفیسی چاپ شده ، دارای 770 بیت بوده و در مجمع الفصحا 700 بیت و به قول فروزان فر در " سخن و سخنوران" 500 بیت یاد شده ، و به قول لباب الالباب 720 بیت و در مقدمه مظاهر دیوان سنایی (رح) 1000 بیت ذکر گردیده است.
منطق الطیر: این اثر گران بهای ادب دری به اتفاق اهل علم و ادب از بزرگترین مثنوی های حماسی عرفانی شیخ فریدالدین عطار نیشابوری میباشد. میتوان این اثر را پیشرو مثنوی جلال الدین محمد بلخی و سر چشمه الهام او دانست. عنوان این " منطق الطیر" یکی از آیات سورۀ نمل ( به معنی مور) از قرآن کریم اشتیقاق گردیده بدین لحاظ که سلیمان گفت: عُلمّنا منطُق الطیر یعنی ما را زبان مرغان آموختند.
اصل این داستان و بیان تمثیلی آن ، بیان رمزی از اصناف بشر گرفته شده و از جان جهان به مرغ بی نشان ( سیمرغ ) تعبیر گردیده است. می گویند که این اثر از ابداعات عطار نیست ، بلکه قبل از او کسانی چون ابن سینا و احمد غزالی در این باب بر عطار سبقت دارند. 60
کتاب منطق الطیر از حیث زیبایی لفظ و معانی بکر در خور توجه است. این منظومه جامعیت شاعر را در ذوق شاعرانه ، گستاخی بیان ، عمق بینش عرفانی ، داشتن آگاهی وسیع از معارف اسلامی ، نمایان گر قدرت در ایراد خطابه های موثر و عبرت زای نشان میدهد؛ مانند:
بحر را از تشنگی لب خشـــک کرد
سنگ را یاقوت و خون را مشک کرد
هر دو ابرویش به خوبی طاق بود هر چشمش فتنۀ عشـــــــاق بود
نظایر این ابیات را در سراسر منطق الطیر دیده میشود ، که گواه بر ذوق لطیف و شاعرانه و هنرمندانه اوست.
بسیاری از پژوهشگران عصر ما به این نظر اند ،که عطار با طرح این اثر خواسته که بگوید که آن سیمرغ همان سی مرغ سالک اند که در فرجام سلوک از گوهر ذات خود آگاه میشوند. و به بیان دیگر میگویند که عطار با طرح این داستان ، که مردمان را به گونه ی از انسان سالاری بی نیاز و به سوی خداوند ج باز خوانده است. و همین گمان را بعضی از پژوهنده گان به شمس تبریزی برده اند که عرفان او مردم گراست و به نزد او قداست از آن انسان است ، که هم خانه اوست و هم صاحب خانه ، چنانکه در بعضی از مقالات مذکور است که اگر کعبه را از میان بردارند ، بینی که مردمان یک دیگر را سجده می کنند. این خود بیان گر گوشه از داستان است نه تمام آن.61
داستان هفت شهر عشق در ادبیات جهان به گونه های مختلف حکایت شده است ، که شوق رفتن و رسیدن به سیمرغ در نهاد تمام انسان ها نهفته است و هر دم انسان در طلب آن است. مثال این داستان چه در ادبیات شرق و چه در ادبیات غرب ، همان سیر ابدی انسان بسوی پروردگار جهان که زیبایی به انتها است ؛ باز گو می کند.
کمدی الهی دانته نیز هم داستان سیر و سلوک انسان را از ژرف های جهنم وحشت به بهشت دیدار بیان میدارد.
امثال مشابه این گونه داستان ها در ادبیات جهان بسیار است که همه شان در بدو خود مراحل مراحل سیر و سلوک را انعکاس داده اند.62
یکی دیگر از تقسیمات داستان منطق الطیر نزد صوفیان جنبه دینی و اخلاقی را به خود گرفته میباشد: منزل اول توبه میباشد ، به معنی بازگشت از راه پراگنده باطل به سوی حق. منزل دوم ورع میباشد ، به معنی درس ، این ترسل نگرانی سالک راه حق میباشد از اینکه به سبب کار بد از بارگاه عشق طرد نکنند. در این منزل سالک در حال مراقبت نفس خود میباشد، یعنی نمیگذارد که نفس لوامه بالای او غلبه کند.
منزل سوم زهد است، این همان دست یازیدن از آنچه که بار سالک را گران کند. بدین سان زهد و پارسایی مایه سبکی و تیز گامی سالک میباشد.
منزل چهارم فقر ، و آن تجلی حق میباشد بر دل سالک که او مالک هیچ چیز نیست اگر چه سلیمان هم باشد، باز هم مسکین است؛ چنانکه خداوند ج فرمود: " ای مردمان ، شما همگی فقیر در گاه خدایید و غنی بالذات تنها خداست" افاطر ، 15
منزل پنجم صبر است ، آزمون پایداری عاشق در سختی های عشق میباشد.
منزل ششم توکل است ، این وادی در میان هفت وادی به روایت عطار ، تقریباً برابر با منزل توحید است.منزل هفتم رضاست ف که برابر وادی فقر و فناست . این همان حال است که تمام آرزوهای سالک در پرتو حق محو میشود و از این خوشتر که تمام امور جهان در غیب و شهود به رضای سالک رخ میدهد ، زیرا رضای او با رضای حق یکی است و که گفته : و رضوان من الله اکبر یعنی بهشتی از جانب خداوند ج که بزرگتر است. اشاره به این بهشت ، رضاست و هدف عارفان هم این بهشت است.63
این اثر بنابر قول دانشمند مان مرحوم محمد حیدر ژوبل ، مبنای سمبولیسم را در ادبیات تشکیل میدهد. به نظر او مثنوی منطق الطیر حلقه وصل حدیقه شریف و مثنوی کبیر میباشد. عطار این اثر را در سال 583 هـ ق تالیف نموده و در واقع نمایان گر زنده گی واقعی صوفیان میباشد. که در آغاز این اثر حمد و نعت و شرح فضایل خلفای راشدین و اصحاب پیامبر و در ضمن آن گفته میتوانیم که روش شاعر در این اثر چنان است ، که برای رفع خسته گی هر جای که ایجاب کرده ، حکایت های کوچک ، اما پر معنی را ارشاد نموده ، بعداً به اصل مطلب پرداخته.
در اخیر گفته می توانیم ، که هفت وادی یا هفت شهر عشق راه ، طرق رسیدن و وصل است و همواره چگونه رفتن آدمی را نشان میدهد؛ این هفت وادی به ترتیب ذیل عبارت است از: 1- طلب 2- عشق 3- معرفت 4- استغناء 5- توحید 6- حیرت 7- فقر و فنا
این هفت وادی در واقع عبارت از هفت مکان پر خطر است که سالک طریق قرب الهی با تمام، این وادی ها را با پای دل میپیماید تا سر انجام خود را به معشوق میرساند.64
سلامان و ابسال: این اثر از جمله اثر های معروف نورالدین عبدالرحمن جامی شاعر متصوف قرن نهم میباشد، که دارای جنبه حماسی و عرفانی میباشد، این اثر در سال 885 هـ ق ( 1480 م) به رشته نگارش در آمده . جامی هروی این اثر را در سن 68 ساله گی سروده ، داستان فوق در قالب مثنوی و در بحر مسدس مقصور ( محذوف ) به رشته نظم در آمده است ، و بعد از سرودن به یعقوب بیک آق قویونلو حکمران تبریز تقدیم شده.65
" سلامان و ابسال " بر علاوه اینکه یک اثر رمزی عرفانی است ، دارای حکایات و تمثیلات ارزشمند هم میباشد، که به تاثیر و جذابیت شاعر یک خصوصیت ارزنده هم بخشیده و نمایان گر ذهن خلاق او میباشد.
حکایات این اثر به طور زنجیر به هم بافت خورده و هر حکایت به تنهایی میتواند که به عنوان تمثیل اخلاقی یا عرفانی مورد استفاده قرار گیرد، و این خود به این اثر یک ویژه گی خاصی بخشیده است. در میان این داستان ها ما با تمثیلات اخلاقی ، مذهبی و عرفانی بر میخوریم ، که نمایان گر ذهن خلاق شاعر میباشد.
در این داستان سلامان تعبیر از " نفس ناطقه " میباشد که باید از طریق مجاهدت نفس و غلبه بر نفس حیوانی ، تا خود را از دام و زندان عالم صغیر " دنیا " برهاند و بتواند تا به سوی عالم علوی سیر کند.
این سلامان در شعر دارای عالیه از قبیل هوشمندی ، بخشش ، خرد ، دلیری ، جوانمردی و ... میباشد. علاوه از این ها از سلامتی و زیبایی ظاهر ، از جهات هوش و قریحه ادبی ، دانش و حکمت نیز برخوردار میباشد.
او در سواری و تیر اندازی و چوگان بازی هم دستی تمام دارد ، از لحاظ کرم و بخشش بهتر از حاتم طایی است.66
باید دید که ابسال در این داستان چه نقشی دارد و از نگاه رمز شناسی او را چگونه میتوان ارزیابی نمود؟ از سوی دیگر اینکه ، این اثر حماسی عرفانی نمایان گر سیر و سلوک آدمی در عرفان و در فرجام استکمال وجدان والای انسانی میباشد ، عشق و محبت هم به عنوان یک تصفیه باطنی انسان در عرفان از اهمیت خاصی بر خوردار است.
برای بهتر شناختن ابسال ، در قدم نخست به بیان پاره ای از گفته های بزرگان عارف در این قسمت بپردازیم ، و این نکته هم قابل توجه است که سخن در ماهیت عشق نمیتوان گفت و یا اظهار نظر کرد، چرا؟ اینکه عشق تعریف ناشدنی است و در واقع تفسیر عشق در خود عشق نهفته است ؛ به گفته مولانا:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم ، خجل گردم از آن
مجملش گفتم نگفتم زان بیــــان ور نه هم مفهوم ســوزد هــــم زبان
و یا در جای دیگر می گوید:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنه گی باید چشید
که میشود اهمیت و ارزش عرفان اسلامی- خراسانی را مورد ارزیابی و کنکاش قرار داد. به عقیده داکتر ذبیح الله صفا : " در عرفان ایرانی ، برای شناخت حقایق ما بعد الطبیعی ، سالک خود به خود به یک نوع اندیشه اشراقی کشانیده میشود . زیرا پای معرفت حق ، از راه قطع علایق به میان می آید ...".67
در این داستان ( آن چنان که قلم شاعر کار کرده عمل نموده) ابسال شیفتۀ جمال و کمال سلامان شده و کوشش کرده تا وی را نیز علاقه مند خود سازد ، به مانند زلیخا عرض خوبی نموده تا توجه و علاقه شهزاده را بخود جلب نماید.
پشینه تاریخی این داستان رمزی از سلسله کتابهای " هرمسی " که در واقع اصل این داستان یونانی بوده ؛ اخذ شده .
خاور شناس فرانسوی هانری کوربن می گوید: " تا آن جا که اطلاع داریم ، این متن را می توان در شمار متون فلسفی – مذهبی تلقی کرد که نوشته های آنها به زبان یونانی از میان رفته و تنها بخش های از آنها به زبان عربی باقی مانده است." . بعداً می افراید : " در این متون ، اشاره سمبولیسم کیمیا گری عملی را بر مراحل تفسیرات عارفانه می توان مشاهده کرد...."
این داستان برای بار اول توسط حنین بن اسحاق مترجم معروف ، در قرن سوم هجری از لسان یونانی به زبان عربی ترجمه شده ، بعداً در قرن پنجم هجری ، ابن سینا در فصل نهم الاشارات در بخش " فی مقامات العارفین " به نام های سلامان و ابسال اشاره کرده و سال های بعد خواجه نصیر الدین طوسی در شرحی که بر اشارات ابن سینا نوشته بود ، در ضمن ستایش امام فخر ، بر دو نماد ( رمز ) " طلب " و " مطلوب " تأکید می کند ، و می گوید که طالب به صورت تدریجی خود را به مطلوب میرساند. به گفته او " سلامان " مرد میدان " ابسال " مطلوب او در این راه میباشد.
پس از شرح خواجه ، در قرن هفتم هجری دانشمندی اسماعیل نام شرحی بر این قصه نوشته کرد که به شرح و تفسیر خواجه نصیر الدین طوسی کاملاً مشابهت داشت. بعد از آن در قرن نهم به ترجمه این داستان بر میخوریم که از روی گفتار خواجه نصیر الدین طوسی ، توسط شیخ گیلانی نوشته شده . و سر انجام جامی این اثر را در سال ( 885 هـ ق ) به رشته نظم و در قالب مثنوی و در بحر رمل مسدس مقصور ( محذوف ) در آورد.68
نتیجه گیری
اگر بخواهیم سخنان خود را منسجم نماییم ، گفته می توانیم که خصوصیت ویژه حماسه همانا مقابله نیروی خیر در مقابل نیرو شر ، که این ویژه گی را در عرفان به قسم مبارزه انسان با نفس هیولایی اش برای رسیدن به مقصد والاش میبینیم. که این خود دلیل قاطع حضور عرفان در حماسه میباشد ، که حضورش را از همان ایام که حماسه در دامنه ادب مطرح شد ، عرفان هم پیوند خود را با حماسه به بحث گذاشت و این عرفان است که حضورش را در عصر پهلوانی برای مان نمایان میسازد.
حماسه عرفانی به سکه یی ماند ، که یک روی آن عرفان و روی دیگرش به حماسه شباهت دارد.
در حماسه نیروی خیر مرئی در مقابل با نیروی شر مرئی میباشد ، که این ویژه گی را در حماسه عرفانی ، در مقابله نیروی خیر نا مرئی با نیروی شر نامرئی ( خواهشات نفسانی ) میبینیم.
اگر ديدي به نقش رستم در شاهنامه باندازيم ، ديده ميشود كه يك نيروي خير مرئي ميباشد؛ اما تعبيري نيروي خير نامرئي " رمز دل " هم ميشود كه ار آن استنباط نمود ، زمانيكه در حماسه حضور مي یابد نقش عرفاني اش خود به خود مطرح بحث و نگرش واقع ميشود.
در اخير گفته خودرا خلاصه نموده ، ميگويم عرفان در وجود آدمي احساسي را زنده ميسازد تا حماسه بآفريند.
فهرست مآخــــــذ
1- صفا ، ذبیح الله ، 1352 ، حماسه سرایی در ایران ، چاپ سوم ، تهران : انتشارات سپهر ، ص 3.
2- شمیسا ، سیروس ، انواع ادبی ، چاپ دهم ، تهران : انتشارات فردوس ، ص 63.
3- همان ، ص 63.
4- صفا ، ذبیح الله ، حماسه سرایی در ایران ، ص 4.
5- شمیسا ، انواع ادبی ، ص 75.
6- همان ، ص 80.
7- همان ، ص 80.
8- تراویک ، باکنر ، 1376 ، تاریخ ادبیات جهان ، ترجمه : عربعلی رضایی ، ج اول ، تهران: ص 51.
9- همان ، ص 54.
10- صفا ، حماسه سرایی در ایران ، ص 22.
11- همان ، ص 24.
12- همان ، ص 25.
13- همان ، 26.
14- همان ، ص 27.
15-همان ص 141.
16-همان ، ص 142.
17- همان ، ص 143.
18- همان ، ص 155.
19- همان ، ص 159.
20- www.google.af/rushd.com ، ص 1.
21- همان ، ص 2.
22- شمیسا ، انواع ادبی ، ص 74.
23- همان ، ص 119.
24- همان ، ص 120.
25- زمانی ،کریم ، 1378 ، شرح جامع مثنوی معنوی ، چاپ ششم ، دفتر اول ، تهران: ص 443.
26- همان ، ص 444.
27- انصاری ، قاسم ، 1382 ، مبانی عرفان و تصوف ، چاپ چهارم ، تهران : ص 41.
28- همان ، ص 72.
29- ماسینییون ، لویی ، 1381 ، قوس زنده گی حلاج ، ترجمه: دکتر عبدالغفور روان فرهادی ، چاپ ششم ، انتشارات: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران ، ص 73-75.
30- همان.
31- همان.
32- انقروی ، رسوخ الدین اسماعیل ، 1374 ، شرح کبیر انقروی بر مثنوی معنوی مولوی ، ترجمه: عصمت الله شار زاده ، جلد ششم، تهران : به همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 991.
33- سلجوقی ، صلاح الدین ، 1380، نقد بیدل ، چاپ دوم ، تهران: ص 248.
34- همان ، ص 248.
35- رزمجو، حسین ، 1382 ، نقد و نظری بر شعر گذشته فارسی ، جلد دوم ، انتشارات : دانشگاه مشهد، ص 23.
36- همان ، ص 322.
37- همان ، 338
38- همان ، 339.
39- همان ، 398.
40- www.google.af/rushd.com ، ص 2.
41- کزازی ، میر جلال الدین ، 1386، پدیدار شناسی حماسه و عرفان، کاوشگر انترنت مایکروسافت ، {IBNA} خبر گزاری کتاب ایران ، ص 2.
42- عطار ، فریدالدین ، 1382، گزیده منطق الطیر، تلخیص و مقدمه و شرح ، حسین محی الدین الهی قدشه ای ، چاپ پنجم ، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی ، ص 93.
43- خراسانی ، شجاع الدین ، 1384، حنجره سبز غزل، کابل ، ص 268.
44- غزنوی، سنایی ، 1381،دیوان حکیم سنایی غزنوی، مقدمه و شرح: بدیع الزمان فروزان فر ، تهران: انتشارات نگاه ، ص 223.
45- همان ،ص 263.
46- شمیسا ، انواع ادبی، ص 121
47- همان ، 70.
48- رنجبر ، احمد ، 1363 ، جاذبه های فردوسی، تهران: انتشارات امیر کبیر ، ص 37-40.
49- همان.
50- همان.
51- همان، ص 74.
52- همان ،ص 76.
53- همان ، ص 116.
54- حکیمی ، محمود و حسنی تبار ، کریم ، 1369، جهان بینی و حکمت فردوسی ، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران ، ص 19.
55- همان ، ص 22.
56- همان ، ص33.
57- سنایی ، غزنوی ، 1344، سیر العباد الی المعاد ، با تصحیح و مقدمه مایل هروی ، کابل ، ص 1-3.
58- همان ، ص 4.
59- همان ، ص 17.
60- عطار ، فریدالدین ، گزیده منطق الطیر ، ص 26-208 و ص 85.
61- همان ، ص 82.
62- همان ، ص 86.
63- همان ، ص 95.
64- ژوبل ، محمد حیدر ، 1382، تاریخ ادبیات افغانستان ، کابل : انتشارات میوند ، ص 151 و ص 152.
65- بقایی ، اسلام ، 1385 ، اسطوره شناسی و نماد عدد هفت، چاپ اول ، تهران : انتشارات فرزانه ص 21.
66- جامی ، نورالدین ، مثنوی سلامان و ابسال ، تصحیح و تحقیق: زهرا مهاجری ، جاپ اول ، تهران ، نشر نی ، ص 38.
67- همان ،ص 73-75.
68- همان ، ص 33.
|
نوشته از پرتو نادری |
|
شجاع الدین خراسانی در شعر معاصر فارسي دري افغانستان، خراساني از آن چهره هاي موفقي است که پيوسته در هواي آزادي ، عدالت و عشق به انسان شعر سروده است . در شعر هاي او بيشتر ازهر اثر ديگري تاثير گزاري شاهنامه ء فردوسي را مي توان ديد. درسالهاي حاکميت طالبان در سالهاي قلم ها شکسته و شمشير ها آخته خراساني يگانه شاعر شناخته شده و به شهرت رسيده ء کشور بود که همچنان در کابل زيست و گاهي هم نخواست چون ديگران اقبالش را در زير آسمان آن سوي مرز ها و قاره ها بيازمايد. روزگار ناجوانمردي بود نه آبي به راختي از گلوگاهت مي گذشت و نه هم در چشم اندازي گلي و درختي بود که بتوانند عشق سبز خويش را با سمفوني باد باد برقصند! در سالهايي مه غم غم نان بود و صدا صداي شلاق و مسلماني انسانها با درازاي ريش آنها سنجيده مي شد. خراساني به سال 2002 ميلادي به حيث نخستين رييس انتخابي دانشگاه تعليم و تربيه ء کابل بر گزيده شد. در حاليست که تا هم اکنون تمامي دانشگاه ها در افغانستان به وسيلهء رييساني اداره مي شوند که فرمان از رييس جمهور دارند نه مشروعيت از راي استادان. باري از زبان دکتر شريف فايض وزير تحصيلات عالي پيشين شنيدم که مي گفت که اگر پشت کار و زحمت کشي خراساني نبود هرگز پوهنتون تعليم و تربيه نمي توانست قد راست کند و در ميان پوهنتون هاي افغانستان چنين جايگاهي داشته باشد. شهرت خراساني به حيث يک شاعر موفق بيشتر وابسته به شعر هاي مدرن او ست . او يکي از نام آوران شعر سپيد در افغانستان است ، با اين حال او در اوزان کلاسيک و به ويژه در مثنوي نمونه زيبا و موفقي نيز ارائه کرده است. دوگزينهء شعري خراساني به نامهاي " تلختر از سکوت" و " ستاره و سياهي" نشان مي دهند که ً مسايل سياسي - اجتماعي و تغزل عمدتاً درونمايه شعر هاي او را مي سازد . خراساني شاعريست با آرمانهاي بلندي انساني و پيوسته در جستجوي مدينهء فاضله يي فرياد مي زند. او يکي از علم بر داران شعر مقاومت در افغانستان است . او دراين گونه شعر با استفاده از زبان نمادين نه تنها در برابر تجاوز شوروي سابق به افغانستان و دولت دست نشانده ء آن مخالفت کرده ؛ بلکه خواسته است تا شعر هايش روزنه هاي روشني به سوي آينده و پيروزي نيز باشند. خراساني به سال 1963 در ناحيه ء شهربزرگ بدخشان چشم به جهان گشود . او رشته ء زبان و ادبيات فارسي دري دانشنامه ء ليسانس گرفت. او هم اکنون مشغول دفاع دانشنامه دکتراي خود از دانشگاه دو شنبه است. خراساني علاوه بر شعر درزمينه تحقيقات ادبي نيز کار هاي درخشاني دارد . از او تا هم اکنون دهها نوشته ء پژوهشي در زمينه هاي ادبيات شناسي و نقد ادبي در نشريه هاي درون مرزي و برون مرزي افغانستان به نشر رسيده است. حنجرهء سبز غزل يکي از برجسته ترين کار هاي پژوهشي خراساني است. اين کتاب که در چهارصدو پنجاه صفحه در هزار نسخه به نشر رسيده است اثر تحقيق گسترده ييست در ارتباط به چگونه گي تغزل ، پيدايي غزل و سيرتطور آن در شعر هزارو اند ساله ء فارسي دري . اين اثر خراساني مي تواند به حيث منبع قابل توجهي در برنامه هاي آموزشي دانشگاهها مورد استفاده قرار گيرد. تازه ترين اثرپژوهشي خراساني شعر پارسي نام دارد که در کمتر از350 صفحه در کابل به نشر رسيده است. نيما و ارزش شعر فارسي و تاملي بر ارزشهاي شاهنامه از آثار پژوهشي نشر شده ء ديگر خراساني است. غير ازاين از خراساني نوشته هاي زيادي در مطبوعات کشور و مطبوعات برون مرزي کشور به گونهء پراگنده به نشررسيده است. خراساني از شمار پايه گذاران انجمن قلم افغانستان است و مدت زماني هم رهبري بخش فارسي دري انجمن قلم را بر دوش داشت. |
شرح یک غزل و چند رباعی از پیر هرات
مناجات نامه پیر هرات
با خلق میآمیز که مغرور شوی
در خلق بمانی و از او دور شوی
با خلق جهان مگو تو راز دل خویش
درمان نتوانند و تو رنجور شوی
هیچ گاه با خلق جاهل آمیزش مکن به خاطریکه ترا مغرور میسازد و وقتیکه همراه چنین خلق درگیر شوی از خداوند متعال دور میشوی، و این را در یاد داشته باش که راز خود را با خلق الله در میان مگذار به خاطریکه درمان از دست شان ساخته نیست و وقتیکه درمان ترا نکردند آن وقت تو غمین میشوی.
مشو خاقانیا مغرور دولت که دولت سایه ناپایدار است
خاقانی
ز مغروری کلاه از سر شود دور مبادا کس ز زور خیش مغرور
نظامی
یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم
محتاج به بیگانه و خویشان نشوم
بی منت خلق تو مرا روزی ده
تا از تو بر در ایشان نشوم
یا پروردگارا! تو کاری کن که این بنده ات پریشان و رنجور نشود و این بنده ات را محتاج از خود و بیگانه مساز. بیدون کدام منت خلق تو روزی مرا بده. تا این نیاز نباشد که من به در ایشان نیازمند نباشم.
نی از تو حیات جاویدان میخواهم
نی از تو تنعّم جهان میخواهم
نی کام دل و راحت جان میخواهم
هر چیز رضای توست آن میخواهم
ای پروردگار من نه از تو زنده گانی همیشه گی میخواهم و نه نعمت ترا در جهان نه راحت جان و نه کام دل. من رضای ترا خواهانم به جز رضایت چیزی را نمی خواهم
ای واقف اسرار ضمیری همه کس
در حالت عجز دستگیر همه کس
یار رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
ای توبه ده و عذر پذیر همه کس
ای پروردگاریکه اسرار دل هرکس را میدانی یعنی اگاهی داری و درحالت ناتوانی و مصیبت یاری دهنده ایشان هستی یا رب توبه این بنده ات را قبول و عذرش را بپذیر ای پرورگار توبه پذیر و عذر پذیر بنده گان .
واژه اسرار را شیخ عطار چه زیبا آورده است:
پیر در معراج خود جان بداد در حقیقت محرم اسرار شد
مولانا در بیت زیرین چه شیرین گفته:
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند دهنش دوختند
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر موی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
ای بار خدایا من بی تو یک لحظه هم قرار ندارم همیشه در فکر تو هستم. احسان های تو قابل شمارنمیباشد،اگر تمام موی های بدنم زبان شود باز هم یک شکر تو را هم به جای آورده نمی تواند یعنی اگر بگویم هزار بار شکر خدایا باز هم یک شکر ترا به جای کرده نمی توانم.
چیست احسان را مکافات ای پسر لطف و احسان و ثواب معتبر
مولانا
یارب بنما مرا رهی سوی نجات
محتاج توام چه در حیات و چه ممات
از جرم و گناه من سراسر بگذر
شرمنده مکن مرا به روز عرفات
یا پروردگارا! مرا راه را نشان بده که راه نجات در آن باشد، یعنی صراط المستقیم را به من نشان بده، مرا به راه راست هدایت کن.محتاج تو هستم ای باز خدایا چی در حیات و چی در مرگ من محتاج تو هستم، از جرم این بنده گناه کارت سراسر بگذر یعنی مرا عفو کن و مرا در روز عرفات روز
عیب است بزرگ کشیدن خود را
وز جمله ی خلق بر گزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه کس را ندیدن خود را
این بسیار عیب بزرگ است که خود را بزرگ جلو دهیم و از تمام مردم خود را برگزیده یا بلند نشان دهیم. باید که ما از مردمک چشم این را بیاموزیم که دیگران را میبیند اما از دیدن خود غافل است. در این رباعی خواجه صاحب نهایت پند را به کار برده است.امروز هم مشهور است که میگویند کور خود بینای مردم.
ما را سرو سودای کسی دیگر نیست
در عشق تو پروای کسی دیگر نیست
جز تو دیگر جایی نگیرد در دل
دل جای تو شد جای کسی دیگر نیست
ما در سر خود سودا وغم هیچ کس را نداریم، به جز عشق تو پروای هیچ کس را ندریم،به جز تو هیچ کس در دل من جای گرفته نمی تواند،
پس این دل جای تو است هیچ کس در آن جای گرفته نمی تواند. مسلماً که در یک ظرف دو شی مثلاً شیر و آب را بیدون اینکه مخلوط شود یکجای کرده نمی توانیم.
بابافغانی شاعری مشهور هم در این رابطه چه خوش گفته است.
رسم دنیا نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن
در رابطه به واژه عشق علما تا به حال تعریف دقیقی ارائه نکرده اند، به خاطریکه عشق دارای ابعاد گسترده است مانند مادر که هر کس به ضم خود تعریف و برداشتی داشته اند.
عشق مفهومی بزرگ دارد به پهناوری آفرینش و مأورای آن، مولانا میگوید:
عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی آنجات مبارک باد
آنگاه سنائی گفته است:
زنده گاین عبارت از عشق است دل جان استعارت عشق است
قبل از بحث در رابطه به واژه عشق باید بالای واژه محبت صحبت شود.
محبت واژه عربی میباشد که از مصدر میمی حب اخذ شده است حب به معنی خواستن و طلب کردن آماده است. و مرحله استکمال محبت عشق میباشد هر چند در کلام الله مجید واژه عشق استعمال نشده است اما محبت و حب ذکر شده است.اما در احادیث و گفتار های علما واژه عشق به وضاحت دیده شده است.
عشق را حضرت سنائی (رح) عبارت از کشش و جذبه میان عاشق و معشوق گفته و به ویژه که این کشش و جذبه از جانب معشوق میباشد. زیرا وی کل بوده و جزوش را که عاشق است به خود میکشاند.
آن جا که فرموده است:
تا زمعشوق جاذبی نبود عشق را هیچ طالبی نبود
این نکته را مولانا طور ذیل بیان کرده است:
هیچ عاشق خود نباشد وصل جو که نه معشوقش بود جویای او
عرفا عقیده دارند که معشوق کل است و عاشق جز کل هردم جز را به سوی خود میکشاند مانند مقناطیس که براده های آهن را به سوی خود میکشد.
گر از پی شهوت هوی و خواهی رفت
از من خبرت که بی نوا خواهی رفت
بنگر چه کسی و از کجا آمده ای
میدان که چه میکنی کجا خواهی رفت
اگر تو در پی خواسته های نفسانی ات باشی این را بدان که و از من خبر داشته باش خاموش و بی نوا از این دیار خواهی رفت. این را ببین که تو کی هستی و از کجا آمدی. هوشیار باش و این را بدان که چی میکنی و به کجا میروی.
ناصر خسرو گفته است:
همه رنج جهان از شهوت آید که آدم ز آن برون از جنت آید
در غیر او نظر به محبت چرا کنی
از جستجوی خلق تو بیگانه شو اگر
خواهی که دل به حضرت حق آشنا کنی
حقا ز سوز، غلغله در آسمان فتد
آن دم که از ندم تو یکی ربنا کنی
ملک بهشت آن تو شد گر دمی ز خلق
خود را فدای یک قدم بینوا کنی
یک سجده بس قبول در کبریا شوی
گر کبر را بمانی و ترک ریا کنی
هر نعمت که هست بر او شکر کن و لیک
شکر آن بود که عهد خدا را وفا کنی
انصاریا!چو روز شوی روشن ار شبی
خود را ز عجز بر در سبحان گدا کنی
ای طالبی که دعوی عشق خدا کنی
در غیر او نظر به محبت چرا کنی
ای کسی که هر دم در طلب عشق و محبت الله ج استی، پس چرا به غیر خداوندج محبت به غیر خداوندج میکنی.
از جستجوی خلق تو بیگانه شو اگر
خواهی که دل به حضرت حق آشنا کنی
از جستوی خلق الله خود را بیگانه و فارغ بساز اگر میخواهی که از دل و صدق آشنای دربار الهی شوی
حقا ز سوز، غلغله در آسمان فتد
آن دم که از ندم تو یکی ربنا کنی
یقینا که از سوز عشق پروردگار در آسمان غلغله می افتد. چی وقت آن وقت که تو از ندامت و پشیمانی یک بار بگوی ربنا، خدای من.
ملک بهشت آن تو شد گر دمی ز خلق
خود را فدای یک قدم بینوا کنی
این را بدان که بهشت از تست اگر یک لحظه خود را در اختیار یک بینوا کنی دلش را بدست آری و خود را به فدای قدم شان کنی.
یک سجده بس قبول در کبریا شوی
گر کبر را بمانی و ترک ریا کنی
یک سجده تو قبول درگاه پرورگار میشود اگر آن سجده از روی وفا و اخلاص باشد نه از تذویر و مکر چی وقت؟ آن وقت که کبر را سرت دور کنی و ریا و مکر را از خود برانی و به بسیار عجز به درگه خداوند متعال روی بیاوری.
سعدی در رابطه کبر و تکبر خوش گفته است:
نشاید بنی آدم پاکزاد
که بر سر کند کبر و تندی و باد
دیگر جای
از کبر مدار هیچ در دل هوسی کز کبر بجای نرسیده است کسی
شکر آن بود که عهد خدا را وفا کنی هر نعمت که از طرف خداوند ج برای تو ارزانی شده است شکرش را بجای بیاور چی وقت شکر الله را به جای آورد ه میتوانی؟ آن وقت که عهد و پیمان را با خداوند ج بسته بودی به آن عهد و پیمان باید وفا کنی و آن وقت بدان که شکر خداوند ج را به جای آوردی.
انصاریا!چو روز شوی روشن ار شبی
خود را ز عجز بر در سبحان گدا کنی
خواجه به خود خطاب می کند که اگر مانند روز هر شب تو روشن شوی. اگر صاحب دانش و بینش شوی مغرور نشو آن وقت هم خود را عاجز و بیچاره بدان گدای درگه سبحان تعالی شو.
در مقطع خواجه نهایت پند را به کار برده است
فهرست مأخذ:
ا- مناجات نامه، مولف خواجه عبدالله انصاری .تهران 1385
2- شهر یاری بر اورنگ سخن، مولف دکتور محمد حسین یمین ص ص (100-1-1) کابل 1386
نشانی
این شعر به اقتفا از شهراب سپهری شاعر معاصر و چهره دست ادب پارسی دری به تاریخ 1386/09/22 سروده شده است
نشانی
" خانه دوست کجاست؟" در غروب بود که پرسید عیار،
زمان مکثی کرد.
بینوا دسته گلی که بدست داشت به تیره گی اشجار بخشید.
و به انگشت نشان داد غباری و گفت.
نرسیده به کویر،
تنگ راهیست که از یاد خدا خوشتر است
و در آن عشق به اندازه بال های سعادت آبی است.
میروی تا ته آن راه که از نزد شجر ، سر بدر می آرد.
بعد از آن سوی درخت خرما می پیچی.
چند قدم مانده به آن.
خانه ی میبینی که از قصر پادشاه مزین تر است.
و در آن خانه ترا میبیند،
و از تو میپرسند .
و تو از خود به خود می پیچی
و از خود میپرسی .
" خانه ی دوست کجاست".
خوشنوا
غروب من
غروب من
غروب چشم های من
دنیای ویران من
خواب های ناتمام من
ترا خواهم جست
ولی، چه سود که ترا هرگز پیدا نخواهم کرد.
عشق نا تمام من
قلب افسرده من
خوی آشفته من
ترا خواهم آسود
ولی، چه که ترا هرگز پیدا نخواهم کرد.
محبوب نازی من
یار تازی من
هرگز ترا نخواهم دید
ولی با در های سینه بازم
ترا در بر خواهم کرد
ترا همچو شمع
خود را پروانه خواهم کرد
در دشت تو خواهم دوید
ولی، چه سود که ترا در بیابان سرگردان نتوان یافت
دریغا دریغا دریغا
شيخ عبدالقادر جيلانى و ارشاد او بحیث مرشد کامل
شيخ عبدالقادر جيلانى و ارشاد او
بحيث مرشد كامل
بعد از آنكه شيخ عبدالقادر جيلانى قدس الله سره العزيز تعليمات علمى و معنوى خود را تكميل نمود به كار هاى اصلاحى و رهنمايى مردم آغاز به فعاليت و رهنمايى كرد و دو بخش رياست و رهبرى را به عهده گرفت، رهبرى دينى را بحيث دانشمند و رهنما در علوم شرعى چون فقيه، تفسير، كلام، قرائت و علم الحديث و هم ارشاد و تعليم و تربيت را در تصوف و معرفت كه مريدان و علاقمندان را در هر دو بخش به او مراجعه مى نمودند و او اين هر دو وظيفه را هماهنگ نموده و به كار تربيت و تدريس همت نمودند.
چنانكه ميدانيم استادش قاضى ابوسعيد المخرومى كه در مجله "باب الازح" مدرسه بزرگى برايش احداث نموده و ادارهء و سرپرستى آنرا به عهده او گذاشت او در اين مدرسه به كار وعظ و خطبه اشتغال ورزيد و چندى نگذشته بود كه آوازه و شهرت علمى و معنوى او عالمگير شد و در مجالس ايشان و در محضر مدرسه چنان ازدحام مى شد كه مدرسه گنجايش آن همه جمعيت را نداشت و مدتها مردم در روى بام مدرسه مى نشستند و براى مردم كه در اطراف مدرسه جمع بودند خطابه و وعظ ايراد مى نمودند و تا مدتى اين وضع ادامه داشت تا اينكه برادران و مخصوصاً كسانيكه از نظر مالى و اقتصادى وضع خوبتر و بهتر داشتند و تلاش فقرا در كار ساختمانى خانه هاى پيرامون مدرسه را كه خريده بودند و به درس گاه اضافه كردند و مدرسه را وسعت بيشتر دادند و در سال 528 هجرى مدرسه تكميل و به نام خود ايشان نامگذارى شد.
شيخ موفق بن قدامه صاحب كتاب "المغنى" در مورد ايشان مى نويسند:
"در عمرم كسى را نديده بودم كه به اندازه حضرت عبدالقادر جيلانى فقط بخاطر خدا مورد اكرام و احترام باشد."
و در بسيارى مواقع پيش مى آمد كه خلفا و سلاطين عباسى در مجلس و محضر ايشان شركت مى نمودند و با ادب و گردن كجى در حضورش مى نشستند. تعداد علما و دانشمندان كه در مجلس او حضور مى يافتند بسيار زياد بود گويند: "در بعضى از مجالس او در حدود چار صد عالم دينى حضور مى يافتند" (1) [1]
همه معاصران و كسانكه به خدمت او شرفياب شده و او را از نزديك مى شناختند بر حسن اخلاقو بلند همتى، تواضع و فروتنى مخلصانه و بخشش و از خودگذرى بخاطر ديگران متفق القولند. يكى از شخصيتهاى معاصرش بنام "حواره" كه عمر طولانى داشته و بسيارى از علما و بزرگان را ديده و با آنها مصاحبت نموده، در مورد سيدنا غوث الثقلين شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه مى گويد: "هيچكس را نديده ام كه همچون او خوش اخلاقو متين، آرام و محترم و با وقار، رقيق البطع با تعهد و وفا كننده و محب و با پيمان باشد." (1) [2]
حضرت او از محبت به كودكان و سالمندان مى پرداخت هميشه قبل از ديگران سلام مى نمودند و با مستمندان و فقرا متواضع بوده و با آنها مى نشست و به درد دل مردم بدقت گوش ميداد و هيچگاه بخاطر احترام رئيس و خليفه و سلطان از جايش بر نمى خواست و قدم به دربار و كاخ هيچ سلطان و خليفه نگذاشت" (2) [3]
امام حافظ ابوعبدالله محمد بن يوسف البزالى الاشبيلى راجع به شخصيت ايشان مى نويسند: "در خواست و دعوتش مستجاب، چشمانش هميشه گريان، دايم الذكر كثير الفكر، داراى نرمش قلبو خوش و بشاش بود، عادات و رفتارش پاك و در عبادت و اجتهاد از خود استقامت زيادى نشان ميداد. (3)[4].
مفتى زمان حيات او در عراق محى الدين ابوعبدالله محمد بن حامد بغدادى در توصيف شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه مى فرمايند: "ايشان از جهت عفت كلام پاكترين مردم و نزديكترين شان بحق و راستى بود... بسيار علاقمند بود كه به محتاجان و عامله مندان كمك نمايند و آنها را اطعام كند. علامه نجار در تاريخش مى نگارند: "شيخ عبدالقادر فرموده اند كه: من در مورد بسيار از اعمال و عادات انديشيده و جستجو نمودم و هيچيك از آنها را به اندازه طعام دادن به فقرا و يارى مساكين با ارزشتر و از حسن اخلاق و برخورد شرين بهتر و پسنديده تر نيافته ام. آرزو داشتم كه تمام دارايى دنيا اگر متعلق بمن مى بود همه آنرا صرف طعام دادن به فقرا و گرسگان و كمك به مساكين مى نمودم."
مؤلف قلائد الجواهر مى نويسد: "ايشان دستور ميدادند كه هر شب بساط و سفره براى نيازمندان و مهمانان گسترانده شود. خود ايشان نيز با آنها سر سفره مى نشست و با آنها غذا مى خورد. او با دانش آموزان و طلبه به آرامى تدريس مى كرد و هر كس كه در مجلس او حاضر مى بود فكر ميكرد كه هيچكس تا آنروز به اندازه پير صاحب كامل او را احترام نكرده است"
در مورد كرامات شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه واقعه نگاران و مؤرخين متفق القولند. شيخ موفق الدين مؤلف كتاب المنفى چنين مى نويسند: "آنچه را از كرامات، اعمال و رفتار هر كس عملاً قدرت انجام آنرا ندارند در مورد حضرت عبدالقادر جيلانى شنيده ام كه راجع به كسى ديگرى شنيده ام" عزيزالدين ابن عبدالسلام راجع به ايشان مى فرمايند: "هيچ يك از شخصيتهاى آن عصر به اندازه حضرت عبدالقادر جيلانى داراى كرامات انسانى نبوده است." (1) [5]
همچنين شيخ عبدالسلام احمد بن تيمه به كرامات ايشان علاوه ميكند كه از مهمترين و با ارزشترين نتائج كرامات شيخ احياى قلوب مرده و زنگ زده، نشانيدن نهال ايمان بخدا و خوف و محبت تنها خداوند در مزرعهء انديشه ها و فروزاندن مشعل خاموش شدهء توحيد در قلب و روح آنها بوده است."
راويان اخبار و ناقلان آثار نوشته و گفته اند كه "اوتاد عراق هفت كس اند معروف كروخى، امام حنبل، بشر حافى، منصور بن عمار، جنيد بغدادى، سهيل ابن عبدالله تسترى و شيخ عبدالقادر جيلانى قدس اسرارهم" (1)[6].
بقول و گفته شخص غوث الثقلين و پير كامل رحمت الله عليه: "ابتدا كه كار موعظه و خطابه را شروع نمودم چند نفرى بيشتر در مجلس حاضر نمى شدند، اما به تدريج چيزى نگذشت كه مردم از مجلس و محفل ما مطلع شدند و چنان جمعيت انبوهى به سوى ما گرائيد كه نماز خانه باب "الحليه" كه قبلاً در آنجا براى مردم صحبت ميكردم گنجايش جمعيت را نداشت و چارهء نداشتيم جز اينكه كرسى موعظه را به وسط شهر وعظ دچار مشكل نشستن نشوند شب را با استفاده از چراغ و شمع در محل مى ماندند. طولى نكشيد كه محل مذكور هم توان پذيرش همه مريدان و علاقمندان را نداشت ناچار تصميم بر آن گرفتم كه محل خطابه را به خارج از شهر منتقل كنم و مردم با استفاده از وسايل گوناگون خود را به آنجا ميرسانيدند و تا پايان خطابه و مجلس ساكت و آرام در جاى خود خاموش مى نشستند درين اجتماعات قريب هفتاد هزار نفر شركت مى نمودند" (2) [7]
همنشينى و مصاحبت با پير پيران تأثير مثبت و نفع عظيمى در جامعه بغداد به جاى مى گذاشت چنانكه عمر كيسانى مى گويد: "بسيار اتفاق افتاده است كه در مجلس اشيان ده ها يهود و مسيحى در اثر اخلاص و بيان شرين او مسلمان شده بودند و گذشته ازين تاريكى قلب و انديشه دزدان و رهزنان، قاتلين و گناهكاران ديگر معمولاً در نور توبه و پشيمانى و روى آوردن از معصيت به سوى اطاعت و خدا پرستى و توحيد منجر شده است كه ما از آن به تفصيل جزى نياورديم و بسا از موارد كه منحرفين در حين مجلس فرياد ندامت بر مى آورد و طالب هدايت و رهنمايى آن پير والا نسب گرديده است.
شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه در مجلس ششم از فتح ربانى خويش مى نويسد: "اى مردم: خوشحالى من در سعادت و رستگارى شما و غم و اندوهم در گمراهى و شقاوت شما خواهد بود..." (1) [8]
ابن رجب مى گويد: "در مسايل مربوط به صفات خداى تعالى، قضا و قدر با وى پيرو احكام الهى و سنت حضرت محمد مصطفى عليه الصلواة والسلام بوده است و عزت و ذلت را فقط از جانب خداوند جلت و عظمت مى دانسته همانطور كه عزت و ذلت از جانب اوست.
در خصوص سطح فهم و دانش شيخ عبدالقادر گيلانى رحمت الله عليه نوشته اند كه: "در مسايل مربوط به سيزده علم اهل نظر و راى بوده اند و در مدرسه، و محضر ايشان علومى چون "تفسير قرآنكريم، حديث، فقه، مذهب، اصول فقه صرف ونحو... تدريس مى گرديد و خود ايشان بعد از ظهر ها با قرائات سبعه تلاوت مى فرمودند" (2) [9]
او در مذهب امام حنبل و شافعى رحمت الله عليهم فتوى مى دادند و در بين علماى بغداد و عراق جايگاه خاص داشتند.
محى الدين گيلانى رحمت الله عليه طريقت را در مطابقت با شريعت مى دانستند و اطاعت و پيروى از قرآنكريم و سنت پيغمبر صلى الله عليه وسلم و حاكميت بخشيدن آنرا در همهء شئون زنده گى اساس همهء امور مى دانستند.ايشان با شخصيت تواناى خويش موفق گرديد از طريقت و پيروى آن در مطابقت با شريعت غراى محمدى عليه والسلام روش طريقتى را از هر نوع انحراف و گمراهى به سوى معرفت و توحيد رهنمايى نمايند و از فرموده هاى ايشان است كه:
"از قرآن و روش حضرت محمد صلى الله عليه وسلم پيروى نمايند و از مخالفت با قرآن و سنت پرهيز كرده، مطيع و فرمان بردار آن باشد" (1) [10]
وى علاوه ميكند: "در صورتيكه خود را با احكام و عقايد دينى مطابقت ندهد و به آن بيگانه شويد، خوب بدانيد كه فريب خورده ايد و شيطان شما را به بازى گرفته است، به پيروى از احكام شرعى و التزام به مسايل دينى باز گرديد و هوا پرستى را از خويشتن دور كنيد زيرا هر حقيقت و موضوع را كه در سستى و حقيقتش را شريعت شهادت بدهد باطل وگمراه است." (2) [11]
او در مقام ترغيب و تشويق به پيروى از قرآنكريم و در متابعت از فعل و قول رسول كريم صلى الله عليه وسلم مى فرمايند: " با دو بال قرآن و سنت به سوى حق جل شأنه پرواز نمايند" (1) [12]
در جاى ديگر مى فرمايند: "آنگاه كه انسان به راستى خدا را شناخت همه موجودات از فكر و قلب او چون برگ خشك و خزان زده سقوط مى نمايد و هيچ چيز جز خدا در نظر او جلوه و ارزش ندارد."
او در حال بنده و توجه او به حال آن تعداد از بنده هايكه تا حدود گناهكار و منحرف هستند مى فرمايند: "چگونه به گناهكاران توجه نكرد و نسبت به آنان ترحم و مهربانى نشان نميدهد؟ در حاليكه آنان بيشتر مستحق يارى و ترحمند و بيشتر نيازند هدايت به طرف توبه و پشيمانى."
عارف و خداشناس واقعى، اخلاق او ازاخلاق پروردگارش ريشه ميگيرد و بخاطر رهايى گناهكاران و اسيران در چنگ نفس و شيطان يكدم از تلاش و مجاهدت آرام نميگيرد در صورتيكه فاميل و فرزند شما بدست كافر و دشمنى اسير باشد آيا براى او و نجات او تلاش نميكند؟ عارف و رهبر دينى همه بندگان را همچون فرزندان فاميل نزديك خويش ميداند..." (2) [13]
وجود و شخصيت غوث الثقلين رحمت الله عليه نمونه بوده از تقوى، فضيلت، زهد و قناعت، صداقت و اخلاص و اخلاق پسنديده كه در دعوت عملى و طريقت قادريه شريف و ارشاد طريقت بر بنياد شريعت مسلمانان و تمام كسانى را كه نور ايمان در قلوب شان مى درخشيد به سوى نجات و خلاصى رهنمايى كرد و اين طريقه فقط بخاطر تبليغ ارزشهاى والاى اسلام در تمام اطراف و اكناف عالم اسلام به زودترين فرصت توسعه پيدا كرد.
پير پيران مير ميران سيدنا شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه با پنج تن از خلفاى بنى عباس معاصر بوده اند. درابتداى ورود ايشان در بغداد شريف، زمام امور بوسيله المستظهر باالله بوالعباس اداره مى شد. كه بعد از مرگ او در سال 512 هجرى خلفاى ديگر چون مستر شد، الراشد، المقتصى الامر الله و المستجد بالله به قدرت رسيدند و حكومت كردند او در هنگام تبليغ در مركز دار الحلافه يعنى بغداد شاهد وقايع ناهمگون و اختلافات بين خلفه هاى بنى عباس و سلاطين آل سلجوق عراق و عجم بوده است كه در بعضى از موارد نيروى متخاصم هر طرف قضيه را مسلمانان تشكيل ميدادند چنانكه در عهد زنده گى مايان اكثر مخاصمت بين اهل ايمان و مسلمان نان رخ ميدهد- آنها به جان هم مى افتادند و بخاطر تحكيم يا غصب قدرت با هم مى جنگيدند او بچشم خويش همه اين مناظر را ميديد كه حرص و اضافه خواهى حاكمان جبار و ستمگر بخاطر كسب امتيازات و تداوم حكمرانى چگونه زمينه تباهى مسلمانان را فراهم مى نمودند او بر خلاف سياست جارى زمامداران دوران خويش فقط خلق خداى را عزوجل به سوى رحمت او مى خواند و براى همه طالب هدايت بودند او هيچ طرف اين يا آن جانب جنگ را نگرفت، بلكه طريق دين، ايمان و عقيده را چنانكه لازم شريعت است به نيازمندان و مريدان و تمام مسلمانان تبليغ مى نمود و هرگز از طلب حقيقت باز نيستاد.
شيخ عبدالقادر گيلانى در بستر مرگ
حضرت محىالدين، شاه دستگير، سيد و مخدوم ولى شيخ عبدالقادر گيلانىقدس الله سرالعزيز مدت هشتاد ونه سال عمر پر بارش را در مجاهدت تعليم و ارشاد و رهنمايى خلق الله سپرى نموده و با استقامت و صبورى بنيان اولين طريقه را بنام طريقه قادريه اساس گذاشتند او در سال پنجصد و شصت و يك هجرى داعى اجل را لبيك گفتند انالله و انا اليه راجعون.
يكى از فرزندان ايشان شرف الدين عيسى چگونگى مريضى و پرواز روح او را به جانب رحمت چنين بيان ميكند: "در هنگام آن نا خوشى كه پدرم در اثر آن وفات نمودند برادرم عبدالوهاب به ايشان عرض نمودند كه ما را وصيت و سفارش بفرما و بگو كه بعد از شما چى كارى را انجام دهيم؟ پدرم در جواب برادرم فرمودند: "بر تقوى و پرهيزگارى از دين خدا محافظت كنيد از هيچكس و هيچ چيز بغير از خدا نترسيد. در رفع مشكلات به خداوند اميد داشته باشيد، احتياج و گرفتارى خويش را با خداوند جل و جلاله مطرح كنيد... توحيد توحيد همه كس را كافى و در برگيرنده همه امور است و هيچ موضوعى را از محدوده آن بيرون نيست.
سپس فرزندش عبدالعزيز راجع به ناراحتى و مريضى پدرش سوال كرد پير كامل محى الدين رحمت الله عليه فرمود: "هيچكس درين مورد از من سوال نكند. من همچون پر كاهى در درياى علم و ارادهء خداوند در گردشم" (1) [14]
فرزندش عبدالجبار نيز يكبار از حال مريضى او سوال كرد ايشان فرمودند: "بغير از قلب وانديشه ام همه اعضايم مرا مى آزارند اما قلبم در جوار رحمن رحمت پروردگارم صحيح و سالم است من از لااله الاالله طلب يارى و استعانت نموده و مى نمايم، از ذات لايموتى كه ترسى از مرگ ندارد و پاك و منزه است، ذاتى كه داراى عزت، قدرت و كرامت است و بوسيله مرگ بر بندگانش چهره و غالب است با تكرار كلمه لااله الاالله محمد رسول الله زمانى نگذشت كه دايه مرگ، مهربانانه او را در آغوش كشيد." (2) [15]
و اين ترجيع بند را كه از شاعر نامى كشور ولى است محترم انجنير صاحب غلام محمد ضياء روان غزنوى از ياداشتهايش كه در وصف آنحضرت است بحيث حسن اختتام آورده ايم. (3) [16]
مقام شاه جيلانى (رح)
تا خدا كر دست پيدا در جهان فانيم
از براى بنده گى نه بهر نافرمانيم
آنچه بد كردم بدنيا است از نادانيم
ليك تقدير ازل بنوشت در پيشانيم
مدعى بر من نگر من كيستم ميدانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
سيد و سلطان فقير و خواجه احمد نام تو
پادشاه و شيخ مولانا شده الهام تو
هستى مخدوم ولى علم ولايت فام تو
مشكلش آسان شود هر كس كه گيرد نام تو
يا محى الدين ببين برحال سرگردانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
سيد پاكى و هم هستى ز نسل مصطفى
فخر آدم حب تو در متكا و پيشوا
هر كسى نام تو گيرد حاجتش گردد روا
حاجت ما را روا كن از طفيل مصطفى
آمدم بر درگهت مى خوانيم مى دانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
شاه جيلانى مدد كن خوار و زار افتاده ام
من بدست نفس شوم نابكار افتاده ام
هم غريب و عاجز و بى روزگار افتاده ام
يك ترحم كن بحالم بى قرار افتاده ام
آمدم بر درگهت گر خوانيم گردانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
شيخ مولانا محى الدين ز تو الهام شد
بندهء فرمان تو از هند و روم و شام شد
هر كسى نام تو بگرفت صاحب انعام شد
چون "ولى" از بنده گان درگهت اعلام شد
كمترين از كلب كلبان درت گر خوانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم (رح)
12\\6\1380 نوشته، غ- ضياء روان
زبان و تفکـــر
نبشتۀ استاد معظم محترم تاج محمد زریر، استاد دانشگاه آموزش و پرورش:
به کوشش عبدالعظیم خوشنوا
زبان و تفکـــر
پرسشی را که میتوان در این موضوع پاسخ گفت ، اینست که کدام نیاز هایی است که کودک به خاطر رضای آن ها تمایل به سخن گفتن پیدا می کند . و این مطلب را نیز میدانیم که موضوع مورد بحث یک پرابلم لسانی نبوده و به معنای وسیع مطلب به بحث های منطق و متافیزیک هم تعلق نگرفته ، بلکه به روانشناسی function, psychology ارتباط میگیرد با آنهم شایسته آنست که تمهیدی مناسبی برای هرگونه بررسی در منطق کودک به شمار می آید.
وظیفه زبان در نزدیک همانند وظیفه آن در نزد بزرگ سالان ، همان انتقال اندیشه شخص به غیر از وی است ، با این تفاوت که گویا بزرگسالان انواع گونه گون از افکار خود را از طریق زبان انتقال میدهد. گاهی زبان را به صورت اخباری در می آورد که در این حالت پیوندی مستحکمی با شناخت پیدا می کند مثلاً : گاهی از خرابی وضع هوا و گاهی هم الگوی تمنیات او می گردد که وظیفه آن تحریک عواطف و احساسات بوده که با انگیزه های متنوع و مختلف اجرای یک کار را به عهده میگیرد . رابطه بین زبان و تفکر جز از بحث های مشترک بین منطق ، زبانشناسی و روانشناسی است که داشمندان معروف چون : " جانیه" ، " فروید " ، " جونز" و " شیل راین " نظریات مختلفی در مورد زبان بیماران عقلی و انسانهای ابتدایی و کودکان ارائه کرده اند که همه آنها برای چنین کاری که ما به آن دستیازدیم و همان بررسی تفکر و زبان است دارای ارزش فراوان می باشد. " جانیه " عقیده دارد که الفاظ نخستین از همان آواز هایی مشتق شده است که در نزد انسان و حیوان ابتدایی با کار و عمل همراه بوده است و فریاد و غصب و تهدید به جنگ از آن حمله است که در نخستین اشکال فعالیت اجتماعی مثلاً آوازهای را که رئیس قبیله در آغاز جنگ از خود در می آورد و نشانه شروع به حمله است ، نخستین کلماتی که از آن درست میگردد همان اوامری است. پس در این صورت کلمه همیشه پیوند با اعمال و کردار دارد و یک عنصری از عناصر آن است " جانیه" گفته و قومش را چنین انکشاف می دهد که : " اسما ، اشخاص ، اشیا و حوادث عامل کلیه ویژه گی های همان اشیا و حوادث اند و نزد او از اینجا این اعتقاد بوجود آمده که می توان در اشیا و حوادث ، به مجرد ذکر همان اسماء و حوادث تاثیر به جا گذاشت . لذا لفظ صرفاً یک عنوان نه ، بلکه دارای یک حقیقت است که بهره از طبیعت اسمای از خود را با خود دارد . . . 3
مادام " شیل راین " نظر چنین نمد ها را از تحلیل زبان طفل در مراحل نهایت ابتدایی آن باز یافته است. او کوشیده است تا ثابت نماید که لفظ " ماما " که هر شیر خواری در زبان های مختلف آن را به کار میبرد ، ترکیبی از همان اصوات شفاهی است که صرفاً امتدادی از همان عملیه مکیدن است . بنابر این آوازی است که به رغبتی اشارت دارد و باز به مجرد تلفظ به آن تاثیر آرام کننده و علایم آن نمودار میگردد که همان ادامه عملیه شیر خوارگی است و در دوران شیر خوارگی یک نوع اشباع خیالی را بوجود می آورد و با این وضع ، مساله با اشباع مستقیم مشتبه میگردد.
" شترن Shitron و میومان Miuman " اظهار داشته اندکه : " آن اسمای ابتدایی را که طفل در کلام خود استعمال می نماید بعید است که به ادراک عقلی اشارت داشته باشد بلکه تفسیری از اوامرو نیاز های وی است و دلایل قوی وجود دارد که ما را وامیدارد تا چنین فرض بگریم که زبان ابتدایی طفل پیچیده تر از آن را انجام میدهد که مادر مرحله نخست تصور آن را داریم . 3
طبقه بندی وظایف زبان در نزد کودک : گفتگوی کودکان را از لحاظ تجربه که بالای آنها در مدارس و کودکستان ها کار شده است معمولاً به دو بخش تقسیم می نمایند.
الف) بخش خود مرکزی:
ب) بخش اجتماعی
الف )-در قسمت الف بخش خود مرکزی کودک توجه ندارد که با کسی گفتگو میکند- او را پوره بشناسد و نه هم اعتنایی به آن دارد که شنوده به او گوش فرا دهد. او تنها برای خود سخن می گوید که از شرکت دادن فرد دیگری رد کار خود به گونه تصادفی با وی مواجه میگردد و این اصطلاح یا لغت را به عنوان بخش خود مرکزی بررسی نموده اند.
کودک در این مرحله کوچکترین تلاشی نمی کند تا خود را با طرز دید شنونده انطباق بدهد و با هر آدمی که در سر راهی خود با او سر بخورد شنونده وی است.
ب)- مشاهده نشان میدهد که کودکان بین سالهای پنج الی هفت عادتاً ترجیع میدهند در گروه ها حتی اگر از دو فرد نیز ترکیب یافته باشند ، کار کنند.
" ژاک لاکان " در مورد زبان و ناخود آگاه می نویسد : " اندیشه غرب، مدتی درازی ضرورت وجود یک " فاعل شناسایی " یعنی " سوژه " وحدت یافته را مفروض گرفته است. در دانستن هر چیزی بر پیش فرض وجود آگاهی وحدت یافته ی استوار است ف که عمل دانستن را انجام میدهد . این خود آگاهی تقریباً شبیه به عدسی است که بدون آن هیچ چیزی را نمیتوان به مثابه به یک شی متمایز مشاهده کرد.
انواع کلمه را پاریس اوراتی یونس می گوید. Party’s orations و از آن به بعد کلمه ها و انواع کلمه بر کیفیات و اشیا دلالت میکنند ؛ و این کیفیات از رهگذر وجوه دلالت منفعل باز نموده میشوند. بنابر آن وجوه دلالت منفعل همان کیفیات اشیا است به گونه ای که کلمات بر آنها دلالت دارند.
اصحاب وجه در دستگاه فکری خود به خود دو وجه هستی قایل میشدند که هر دو از نظر آنان ، در همه اشیا یافت میشدند و زیربنای تمام درک و فهم ما را از جهان تشکیل میدارند و خود بنیاد و ساختار زبان ما را پیدا میکردند؛ و از آن دو وجه بودن بود و آن همانا خاصیت دوام و استمرار اشیا در زمان بود ؛ و میگفتند به سبب وجود همین وجه یا خاصیت در اشیا است که ما میتوانیم اشیا را همچون اشیا باز شناسیم. همچنان اشیا با همه دوام و استمرارشان دستخوش تغییر و دیگر گونی میشوند. همچنان میتوانیم به وجود فرایند های دیگری راه بریم که با توالی زمانمند همراهند.
دستگاه فکری اصحاب وجه را به صورت ها نمودار زیر باز آورد: وجوه ادراک فعال ، وجوه دلالت فعال ، وجوه دلالت فعال ، وجوه دلالت منفعل.
همه این ها به خواص اشیا مربوط میشوند. منتها یکی به آن گونه که اشیا خود وجود دارند و دیگر به آنگونه که در ذهن درک میشوند و سه دیگر به آن گونه که اشیا در زبان بیان.... 2
توصیف زبان در دستور نظری
در توصیفی زبان که اصحاب وجه از زبان به دست میدهد اصطلاح وجوه دلالت کلیدی محسوب میشود و این اصطلاح ناظر بر مفهوم مرکزی و کل دستگاه دستور نظری آنان است. و این همه را پیش از هر جا در چگونه گی ارایه انواع کلمه ، از سوی آنان به چشم دید و انواع کلمه همان است که از آن عنوان طبقات کلمه نیز یاد میشود.
به قول ارسطو :" یک موضوع تمام و کامل آن است که آغاز ، میانه و پایانی داشته باشد."
زبان ماده آفرینش خلاقیت های ادبی و وسیله افاده و بیان آن بوده که از نظر مکلفیت لزوماً آنچه را تفکر به خورد آن میدهد از خود به دیگران و خودش انتقال میدهد تفکر روشی است که به وسیله زبان اظهار میشود . زبان و تفکر دو بخش از یک هدف واحد اند. تفکر بعد از به قیام رسیدن آنگاه که به کمال مطلوب می رسد روی کلمه ها جا میگرد و روی صحنه زبان وارد میشود و جلوه های اشیا و افعال را منعکس میکند. در حقیقت تفکر از زبان جدا نبوده ، لازم و ملزوم هم اند.
مساله پیدایش زبان با مبحث اصل و مبنای زبان یکی است. زبانشناسان در باره زبان های که اقوام مختلف به آنها میگویند یا به آنها مینویسند بحث میکنند و تاریخ این زبان ها را از روی قدیمترین سندهایی که بدست آمده است مورد تحقیق قرار میدهند . زبان های را که آنها را از زمان بسیار قدیمی در دست داریم یا چنانکه گاهی در اصطلاح گفته می شود " مادر زبان " ها ، هیچ صفت " بدوی ندارند. اختلاف ، اینگونه زبان ها با زبان های امروزی تنها اطلاعاتی در باره چگونگی تحول زبان بدست میدهد . اما از چگونگی پیدایش زبان و ارتباط آن با تفکر چنان که لازم است معلوماتی در اختیار محققین قرار نمی دهد و زبان های اقوام وحشی در تحقیق به ما کمک نمی کند و چنان که میدانیم اقوام وحشی چیزی و انساناهی که در مبادی زمانه ها زنده گی داشته چیزی دیگری اند و تصور یکسان بودن آنها درست نیست. نتیجه تحقیقات در خصوص زبانهای قدیمی نشان میدهد که اقوام گاهی به زبانی که ساختمان آن مانند بعضی از زبان های مشکل و درهم پیچیده است سخن می گویند ؛ اما بعضی از زبان های ایشان نیز در ساده ترین زبان امروزی پیشی می جوید ، هر یک از این دو حالت نتیجه تحولاتی به نظر می آید که آغاز و منشا آن بر ما پوشیده است ... 1
اگر تفاوتی میان زبان اقوام وحشی با زبان ملیتی متمدن هست در معانی است نه در بیان تفکر. از مطالعه زبانهای اقوام وحشی ممکن است اطلاعات سودمندی در باره رابطه و تفکر بدست آورده. اما در مورد اصلی و ابتدایی زبان اطلاعات بیشتر نمی شود.
در تمام ملت ها پی جهان کم یا بیش جرکت های دست و چهره با سخن مطابقت دارد و وضع چهره با سخن مطابقت دارد و این وضع همراه صوت های گفتار ، حالت ها و اندیشه ها و تفکر را بیان میکند ؛ زیرا حرکت های چهره یک نوع زبان دیدنی است.
بنابران زبان این وسیله افهام و تفهیم امری است کاملاً اجتماعی که از روابط بین افراد انسانی ناشی میشود و به منزله قوی ترین پیوندی است که اجتماعات را با هم ارتباط میدهد و تکامل و بقای آن نتیجه وجود و دوام جامعه است.
واقعیت ذهن و زبان : " آرا و نطریات دستور زبان نظری متضمن مقدار زیادی اصطلاحات فنی تازه است ؛ و شرح جز به جز آن آرا و نظریات همراه با مجموعه اصطلاحات آن کاری است به غایت دشوار. در مجموع میتوان گفت که این جماعت از دستور زبان در نام گذاری اشیا کوچک و بزرگ به مقیاس تکامل زبان لاتین روی فعالیت های ذهنی و تاثیر آن به زبان کار کرده اند از نظر علمی کاملاً نارسا است.
وجوه هستی و بیان آنها :
" در دستگاه فکری اصحاب وجه ، اشیا در تمام موجودات دارای خواص گونا گون اند که اصحاب وجه این خواص را وجوه هستی می نامند و وجوه هستی را در لاتین مودی اسندی Modi Essendi می خوانند . و ذهن آدمی این وجوه هستی را به کمک وجوه ادراک منفعل یا فعال در می یابد و وجوه ادراک منفعل را در لاتین میدی تلی جندی پکتوی Madiitelligerdiactive می نامند. وجوه فعال ادراک هستی با وجوه ادراک منفعل مطابقت دارد. وجوه ادراک منفعل همان کیفیات اشیا است به گونه یی که فکر آنها را درک کرده است و آن را در ساحت زبان به آواهای زبان وجوه دلالت فعال می بخشد و ( آوا های ) زبان را در لاتین ووکیس نام کرده اند.
و وجوه دلالت فعال را مودی سیگ نی می کند اکتوتن خوانده اند. و آوا های زبان با قبول وجوه دلالت فعال به کلمات و به انواع کلمه مبدل می شونذ و کلمات را در لاتین دیک یونیس خونند Dictiones
او علاوه میسازد : " یک ذهن منظم ، محصول یک نحو منظم است. اما خرد هرگز نتوانسته است همه چیز ها را به مسیر دلخواه خود هدایت کند و همواره در معرض تهدید ندای عوامل از لذت آفرین .... و غوغای خنده و شعر بوده است ... زبان شعر نشان میدهد که چگونه می توان سخن های اجتماعی مسلط را از طریق آفرینش " در مواضع تازه یی برای شناسنده " بی اعتبار کرد. این مطلب به معنای آنست که شناسنده ، صرفاً صفحه سفیدی نیست که منفعلانه در انتظار ایفای نقش اجتماعی یا جنسی خود باشد ، بلکه او در تحول است و می تواند چیزی غیر از آنچه که هست باشد."
" به عقیده ارکان " انسان ها وارد نظام از قبیل موجودی از دال ها می شوند که فقط در چار چوب یک نظام زبانی معنا پیدا میکند ".
ورود به قلمرو زبان ما را قادر می سازد که در نظامی از نسب و روابط در موضوع فاعل ، قرار بگریم . این فرایند و مرحل مقدم بر آن زیر سیطره نا خود آگاه تمایزی که " ارکان " میان خیالی Imaginary و نمادین بر قرار میسازد – بر تفاوتی که " کریستوا " مین " ایمایی " و نمادین قایل است ، انطباق دارد. این مرحله خیالی وضعیتی است که در آن میان ذهن و بین شی تمایز مشخص وجود ندارد. کودک در مرحله آیینه یی Mirror Stage پیش زبانی سعی میکند که از این وضعیت خیالی هستی ، به تصویر تکه و پاره خود در آیینه وحدت معین به بخشد.
شکل گیری خود نیز ادامه پیدا میکند ، زیرا اسطوره یک یگانه Selfness به توانایی همانند شدن با عینیات موجود در جهان به مثابه " دیگران " نیز بستگی دارد با وجود این اگر کودک بخواهد . به شخصی برای خود تبدیل شود باید تفکیک کردن خود از دیگران را نیز بیاموزد ... 4 795
رولان بامت بنیان گذار نقد نو و نویسندهء معروف نقد تفسیر و درجه صفر نگارش I degree zerod Litrure می نویسد : " به همان اندازه که زبان قالب درونمایه ها است ، نهانگاه مضامین دیگری نیز هست . زبان هم بیان است و هم کتمان.
نتیجه
زبان ماده آفرینش ادبیات و وسیله افاده و بیان آن بوده و از نظر وظیفه عامل انتقال پیام انسان به انسانهای محیط و ماحول آن را بدوش داشته است.
در صورت که تفکر خمیر مایه هستی فزیکی انسان و گردان کنترول کننده انسان است در بین نیست و هست ، زیرا انسان با تفکر تولد می شود و با از دست آن نامبرده فتوای مرگ او را می دهند.
ارایه پاسخی به این پرسش که گویا کدام نیاز هایی است که کودک را به منظور ارضای نمایش به سخن گفتن وامیدارد . موضوع مورد بحث ما پرابلم لسانی نبوده و منطق و میتافزیک نیز نمی توانند جوابی دلخواهی به این مشکل ارایه کنند ، بلکه به روانشناسی وظیفوی Function psychology - ارتباط می گیرد. با آنهم شایسته آنست که تمهیدی مناسبی برای هرگونه بررسی در منطق کودک به شمار آید ، بدون شک وظیفه زبان در نزد کودک همانند وظیفه آن در نزد بزرگسالان همان انتقال اندیشه شخص به غیر از وی است.
رابطه بین زبان و تفکر جز از بحث های مشترک بین منطق ، زبانشناسی و روانشناسی است که دانشمندان این بزرگی چون " " جانیه " ، " فروید " ، " جونز " ، " اشیل " و " کارل بولگ " در زمینه پرداخته های دارند که در لابلای اوراق این تحقیق از آنها نقل قولها صورت گرفته است. محور گزینش آنها بررسی تفکر و زبان در ارایه های تاریخی است.
" کارل پونگ " تعامل زبان ، تفکر و فرهنگ را با تاکیدی که در طول تاریخ با هم داشته اند به گونه پژوهشهای روانکاوی فیمستی در زمینه انجام داده است. تحقیق او برای زبانشناسان و دست اندر کاران روانشناسی این امکان را مساعد نموده که ماهیت تفکر و رابطه آن را با زبان به ریشه ترین شکل نقد ادبی روانکاوانه بررسی نماید پونگ باز تاب ایجاد تصویر را در مغز و شکل گیری آن را در قالب مفاهیم ، مربوط به تفکر پنداشته که بعداً در تعریف Definition و نام گذاری وارد زبان میگردد. او به طور جدی به ساختمان و شرح تفکر و رابطه آن با زبان می پردازد.
" ژاک لاکان " در مورد زبان و ناخود آگاه می نویسد : " اندیشه غرب ، مدتی دازی ضرورت وجود یک " فاعل شناسایی " یعنی " سوژه " وحدت یافته را مفروض گرفته است ، دانستن هر چیز بر پیش فرض وجود ، آگاهی وحدت یافته یی استوار است که عمل دانستن را انجام میدهد. محیطی که این شناسانده وحدت یافته از طریق آن عینیات و حقیقت را در یافت میکنند. نحو] زبان[ است. در خصوص زبان با اندیشه و تفکر و عکس آن بین دانشمندان زبانشناسی و روانشناسی دید های یکسانی به نظر نمی سد . باز هم دو نظر عمومی در زمینه بیشتر شایع است :
الف ) جدا کردن زبان از تفکر و تفکر از زبان
ب) زبان و تفکر را یک چیز به شمار آوردن.
افلاطون عقیده داشت که : " در هنگام تفکر روح انسان با خودش حرف میزند " . T.B واستون مینگارد که: “تفکر همان سخن گفتن است. "
چون زبان از آن جامعه است و علاقمندی بین همدیگر مناسبات جامعه را تعیین میکند و امکان نگهداری و بیان داشته های در کار ضروری پدیده های زنده گانی معنوی و مادی آدمی از طریق تفکر و زبان مهیا می شود. بنابران : " زبان وسیله مبادله اندیشه ها است.
تفکر نسبت به زبان در مورد مختلف زودتر می پردازد و سریع تر انکشاف میکند.
تفکر بدون زبان تنها چیزی برای خودش بیش نیست و همه میدانیم که انسان همیشه تفکرش را از طریق زبان به صورت صوتی- صرفی و نحوی در قالب های الفاظ و کلمه ها بیان میدارد. اگر تفکر بدون زبان وجود پر بار ندارد- زبان هم بدون تفکر هستی خود را از دست میدهد- معمولاً همه ما نخست می اندیشیم و همین گونه راه اندیشه در اساس از هستی زبان سر چشمه می گیرد و در آن جای میگیرد.
قانون تفکر را دانش منطق می آموزد و قوانین زبان را زبانشناسی مورد فروکاوی قرار میدهد.
منطق علم مطالعه صورت تفکر است. و در زبان ، ساختمان های آوازی ، واژه گانی ، دستوری با این که گونه گون اند با قوانین منطقی مطابقت دارند. به گفته " باطنی " تفکر بدون کار برد زبان از نگاه روانشناسی زبان امکان دارد. در حقیقت بنیاد بدست آوردن فعالیت های والای ذهن چون اندیشه و تفکر اجزای ساختمان عصبی انسان است. اگر این ساختمان عصبی در آدمی موجود نمی بود ، امکان بدست آوردن اندیشه و یادگیری زبان برای آدمی میسر نمی شد. این ساختمان عصبی به انسان توانایی آموزش زبان را میدهد و در برابر جانوران تا آدمی این توانایی را ارزانی نداشته است و آنها فاقد این توانایی ارثی از یادگیری هستند . ... 5
در بسیاری از موارد زبان با اندیشه وابستگی نزدیک دارد و گاهی هم هر کدام آن می تواند استقلال خودش را داشته باشد. بسیاری از موارد دیده شده که بیمارانی اند که توانایی گفتار را از دست داده اند، مگر قدرت فکر کردن را از دست نداده اند هم چنان بیمارانی به مشاهده رسیده که بسیاری از فعالیت های ذهنی به ویژه اندیشیدن را از دست داده اند. لیکن سخن می گفته اند.
در پیامد زبان تنها عامل مهم اندیشیدن نیست- ولی توانایی آدمی را در اندیشیدن بالا می برد. و حتی میتوان گفت : " که اندیشه یعنی زبان و زبان یعنی تفکر . " طوریکه ملاحظه شد تفکر بدون زبان ناقص است و زبان بدون تفکر نیز نا تمام است. تفکر از موضوعات مهم منطق یا Logical و زبان از مسایل اساسی زبانشناسی است.
خلاصه اینکه : زبان کامل و بی عیب قدرت فعالیت های ذهنی را از قبیل تجربه ، تعمیم ، تحلیل و اندیشه ها در آدمی زاد بلند می سازد و رد برابر فعالیت های ذهنی رسا ، توانایی گفتار را گسترده تر می سازد. پس زبان و تفکر با هم پیوسته گی تنگاتنگ داشته ، حیثیت ظرف و مظروف را با یکدیگر دارند.
منابع و مآخذ:
1- یز ، خانلری زبان شناسی و زبان فارسی کابل ، مطبعه آریانا ، 1363 ص ص 2 ، 3 ، 7.
2- H-R روبیر،تاریخ مختصر زبانشناسی ترجمه علی محمد حقشناس ، چاپ هفتم تهران ، سال 1385 ص 176.
3- ژان پیاژه ، زبان و تفکر در نزد کودکان ، ترجمه عبدالله سمندر غوریانی مجله عرفان شماره پنجم ، سال 1361 ص 14
4- رامان سلدن پترو ویدوسون ، رهنمایی نظریه ادبی ، ترجمه عباس مخبر ، چاپ سوم 1384 ص ص 173-175.
5- باطنی ، محمد رضا ، زبان و تفکر ، چاپ دوم- تهران کتاب زمان 1354 ص ص 18 ، 117.
آرزو
شعری ازعبدالعظیم خوشنوا
ای شب های پائیز
پناه می جویم
پناه در آشیانه ی قلبت
در کلبه ی که ترا بینم
در خانه ی که با تو باشم
قصه گویم از جهان
از عشق
از درد که در دل دارم
از اشکی که از قلبم سر چشمه میگرد
احوالم را میداند
از سوز دل نا سوز خود
حیف که دربان قلبت اجازه نمیدهد
کاش روشنی آفتاب میبودم
تا در چشمانت میتابیدم
قلبت را تسخیر می کردم
نابود میشدم در اعماق قلبت
مانند روشنی ما در تاریکی
کاش پرنده میبودم
از میان آسمان آبی
بر فراز بام خانه ات
از پنجره خانه تان
چهره ات را میدیدم
بر فراز کوه ها
در زیر چتر سپید ابر
رقص کنان نغمه ی عاشقانه سر میدادم
نغمه ی که یاد ترا همراه میداشت
کاش میبودم
اما میدانم
که نیستم.... افسوس
" تجلی اندیشه بیدل در آثارش"
" تجلی اندیشه بیدل در آثارش"
به نوشته شاد روان پوهان عبدالاحمد جاوید:« سخن گفتن در باره بیدل و شناخت او که حیث شهرتش از اقصای هند تا سرحدات ایران و از ترکستان چین تا سرزمین عثمانی پیچیده ورسیده است هم سهل است و هم ممتنع.
سهل از بابت که بیدل شرح حیات خود را توام با ماجراهای زندگانی اش هر چه تمام تر تا سال 1116 هجری در چهار عنصر تذکر داده و مارا از هرسعی و وسواس بی نیاز ساخته است و هم از جانب دیگر کسانی چون"سرخوش" آنچه را که در بارۀ ازلحاظش گزارنده و مهر قبول برآن زده است . "احلاص کپتانی" مانند بندرابنداش خوشگو که به قول و نوشته خودش بیش از هزار بار از فیض دیدار بیدل بهره مند گردیده ، و آنچه را که در مظهراو دیده و شنیده در سفینه معروف و رساله ملفوظات خود ضبط کرده است . دشوار از جهتی که این روایتها و حکایات آمیخته با نکات حیرت زا و تامل برانگیز است و اغلب از مقوله رویای صادقانه ، سیرهای عرفانی و اسفار روحانی و بسا دقایق و لطایف صوفیانه او است.
فیض ستانی و اثر پذیری بیدل از صحبت چند مجذوب صاحبدل مانند: شاه ملوک شاهیکه آزاد ، شاه فاضل ، شاه ابوالفیض شاه قاسم هواللهی و دیدار او با مردانی که مانند خضرنبی معمولآ در تنگنای دشوار ها بر سر وقت او میرسیدند و بی هیچ ناپدید میشدند- در سرشت و سرنوشت و رشد قریحه و استعداد شعری او بی نقش و تاثیر نبوده است . ای بسا که پیام باطنی کسانی چون " شاه کابلی" برای او به مثابه مکاشفات و الهامی جلوه می نمود که گویا از دیدار برین و عالم غیب به او میرسد.
فطـــــــــــــــرت بیدل همان آیینه معجزنماست
هرسخن کزخامه اش میجوشد الهام است و بس
از همین بابت بوده است که بیدل در سیرو سلسله عرفان در عین خاکساری شکستگی و عجز نه تنها خود را ازاقطاب، بلکه از جمله افراد و صاحب کشف و کرامات می دانسته است . گذشته از این چند شاه دوده نشین و فقیر مشرب ، چند امیر زاده و آزاده گانی از بسته گانی ازامیران و وزیران و دوستان و اقارب خانواده گی او چون: میرزا قلندر کاکایش ، میرزا ظریف ، میرزا ابوالخیر هر کدام برای بیدل همه دل مبدأ فیض و موهبتی- مصدر یاری و برکتی بوده اند. کلبه میرزا ظریف مجمع عرفا و شعرا بود و خود از این انجمن لذت ها میبرد و فیض میگرفت. در دبستان فکری که در منزل میرزا ظریف فروزان بود امرای هفت هزاری هزار با سر تعظیم و تسلیم برآستان فقرش فرود آورده اند و تاجداران الماس نشان پرتو لطف و عنایت خود را از او دریغ نداشته اند.
درتاریخ ادبی خود کمتر شاعری را می شناسیم که از سپیده دم جوانی تا شام پیری از این همه شهرت و احترام و اعزاز و اکرام ، که در روز گارخودش دفتر شعرش چون ورق ازدست به دست میگشته وشهریارانی زمانش چون عالمگیر آزمنده و سخت گیر بر کلامش تمثل و استشهاد می جسته است.
امرای چون عاقل خان رازی ، نظام الملک ، آصف جاه و نوابانی شکرالله خان م جمیع دودمان بیدل اندیش همه از دوستان، حامیان و ارادتمندان او بوده اند. بیدل از عشیره برلاس و ازدودمان سپاهی بود که درسال 1054 هجری چشم به جهان گشود ابوالقاسم ترمذی ستاره شناس دوراندیش که دوست پدرش عبدالخالق بود لفظ " فیض قدس" و انتخاب را ماده تاریخ او گفته و حقا نیک دریافته بود که طلوع این کوکب دری فیض قدسی برای زبان دری بود. وآن روزگار این " انتخاب" از هر چیز دیگر بهتر بوده است.
به سالی که بیدل به ملک ظـهور زفیض ازل تافت چــــــــــون آفتاب
بزرگی خـــــــبر داد از مولدش که هم فیض قدس است و هم انتخاب
زادگاه او محله " پتن دیوی" در شهر پتنه یا پتلی پوترای قدیم ، مرکزایالت بهار بود . درچهار و نیم سالگی پدرش وفات یافت و در هفت ساله گی مادرش فوت نمود.
بقول بیدل : خورشید خرامید و فروغی به نظر ماند
دریا بکنار دیـــگر افتاده و گهر ماند...
در ده سالگی بعد از فراغت از علوم متدول عصر و تحصیل صرف ، نحو، بدیع و بیان نخستین بار ، گل طبعش شگفتن گرفت و رباعی را به مناسبت بوی قرنفل همدرسش بر بدیهه گفت:
یارم هــــــرگه به سخن مـــی آید بوی عجبش از دهن می آید
این بوی قرنفل است یا نگهت گل با رایحه مشک ختن می آید
در آغاز شاعر رمزی تخلص میکرد که صورت احوالش از طرز تخلص او روشن بوده است اما با سیر در گلستان سعدی لفظ "بیدل" را از شاخه این قصط برچید و صاحبدل شد:
عاشقان کشته گان معشوقند برنیاید ز کـــــــــــشته گان آواز
گرکسی وصف اوزمن پرســـــد بیدل از بی نشان چه گوید باز
میرزا سنگین بیگ در سیر منازل آورده است که این کتیبه بر لوح مزار بیدل بیرون دهلی دروازه نقش بود:
پیش از این گفت سعدی شیراز
بیدل از بی نشان چه گوید باز
بیدل در چهارم صفر 1133 هجری چشم از جهان فروپوشید و به تصریح خوشگوجسد قوی هیکل او را در صحن حویلی خودش به خاک سپردند.
در گاه قلی خان پنجاه سال بعد از وفات بیدل میگارد که : سوم شهر صفر عرس میشود و دورقبر حلقه ترتیب میدهند. کلیاتش که به خط گرامی رقم یافته به آیین حلقه گذاشته افتتاح به شعر خوانی می نمایند بر عنوانش این رباعی مرقوم است:
ای آیینه طبع تو ارشاد پذیــــــــــــــر در کسب فواید نه نمایی تقصیر
مجموعۀ فکر ما صلای علم است سیری کن و قسمت تسلی برگیر
هر چند مزار بیدل در سینه عرفاست باز هم نویسنده " سیرالمنازل" صد سال بعد از مرگ بیدل در مورد آرامگاهش می نویسد: « الحال نام و نشان قبر هم باقی نمانده، و این نکته که به اساس تواتر مزار پر انوارش را حضیره یی از چغتایی ها در خواجه رواش کابل گفته اند و یا محلی را در دهلی به فاصله دومیل دورتر از خاک و خانه اصلی او به نام مزارش آباد نموده اند مصداق این شعر واصفی بلخی میتواند باشد که :
ازما نشان مرقد بیدل مکن سراغ هر جای که بوی دل بدهد جای بیدل است
یا: زهر خاکی که بوی عشق برخاست یقین دان تربــــــت لیلــــــــــــی در آن جاست
رسم برگزاری عرس بیدل تا هنوز در شهرهای دهلی، کابل و بدخشان که آل و تبار بیدل از آنجا به هند رفته اند تا هنور متداول است.
بیدل در تمام ابواب و انواع شعری از جنبش غزل، قصیده، مثنوی، رباعی طبع سرشار خود را آزموده ، و از نظر محتوا و موضوع به جمیع اغراض شعری پرداخته و کم و بیش آن معانی را در اشعارش خوش آورده است و حتی در مقام حق شناسی و سپاسگزاری لب به ستایش محبان گشاده است.
جوهر مایه اصلی و اسلسی محور کلام او , رموز و اسرار تصوف ، معارف و عرفان اسلامی واصل فلسفه وحدت الوجود است که با الهام از افکار و ارشادات شیخ اکبر محی الدین بن عربی صاحب فصوص الحکم و مولانا جلال الدین بلخی آن را با حالات متفاوت صحو وسکر بسیار استادانه در قالب و اسکان گوناگون شعری پرورده و بیان داشته است.
بیدل مانند هر قدرشناس و ابرمرد ادب و عرفان به شعرای بلند پایۀ گذشته و نام برداران ادب دری چون سنایی، مولانا، سعدی، امیرخسرو، نظامی، حافظ و جامی و دیگران احترام داشته و وقتآ فوقتا از آنها به اعزاز و اکرام یاد کرده اند.
آثار نثر بیدل مانند رقعات، چهارعنصر، نکات، بیاض و مقدمه ها مثل اعلی سبک نثر به شیوۀ آن روزگار است. ظاهرآ قدیمترین نسخه از کلیات بیدل که چهل و یک سال پیش از وفاتش نوشته شده بود، در گنجینۀ جیب گنج در هند است. و نسخه کتابهای بانکی پور را که سیزده سال قبل از وفات او کتابت شده به خط شاعر می دانند و به نوشته پوهاند جاوید نسخه نفیس مثنوی محیط اعظم که در آرشیف ملی ما ضبط است. اگر چه نام کاتب در آن ذکر نشده به قلم مبارک بیدل نگارش یافته است.
ظاهرآ قدیمترین نسخه چاپی از آثار بیدل که در تاشکند و سایر شهرهای ماورالنهر صورت گرفته در دست است. در افغانستان نخستین بار دیوان او در سال 1334 هجری در عهد امیرشهید تا ردیف دال به طبع رسیده است.
بیدل از ارکان چهارگانه شعر فارسی در قلمرو هند بعد از امیر خسرو دهلوی و قبل از غالب و داکتر اقبال زنده گی نموده است. بیدل در طی این سه قرن که وفات او سپری میگردد پیشرو گوینده گان در ادبیات منطقوی بوده و صد ها شاعر و گوینده از روش فکری او پیروی کرده اند و از افکار و آثارش اثر پذیر هستند.
مختصر اینکه اشعار بیدل و معانی را در تنگنای کلمه ها و عبارات بکار برده اند، چنان پربار و سرشار از بوج عاطفه و احساسات انسان دوستانه ، وجد و حال است که گویی بحری را در کوزه ای ریخته اند. به نوشته پوهاند جاوید:« عنصر و خمیرمایه سخن در دست این استاد ماهر و توانمند چون موم نرمش و آرامش یافته و برای پروردن و بیان دقیق ترین مفاهیم آماده گشته است. »
لقب و نسب بیـــــــدل: بییدل از طایفه برلاس مربوط به ترکان چغتایی است و کلمه برلاس از نظر لغوی به معنی "نجیب الاصل و دلیر" میبـاشد. پدرش به روایت از چهار عنصر او سپاهی پیشه بود و در اکبرنگر به حیث یک سرباز دولتمند ایفای وظیفه میکرد که بعد از مدتی زنده گانی صوفیانه اختیار کرد و به یاری مولانا کمال به طریقه قادریه شریف درآمد. مولانا کمال روی ارادت که به مــــرشدش داشت نام عبدالقادر را بالای فرزند عبدالخالق گذاشـــــــت.
غــــلام علی خان بگرامی زبان مادری بیدل را در خزانه "عامره" خویش به نقل از چهار عنصر او زبان فارسی دری دانسته و این بیت را از او روایت میکند:
ای که از فهم حقایق رمزنی خاموش باش عمر ها باید که دریابی زبان خویش را
بیدل به تشویق عمویش میرزا قلندر در سفر و حضر به مجلس درویشان میرفت و ادب و رسوم اهل سلوک را از نزدیک مشاهده می نمود. صحبت های شاه فاضل دوست میرزا نیز در پرورش افکار وی اثر داشته است. تصوف و عرفان در نتیجه تأثیر پذیری که بروی داشت آهسته آهسته انقلاب بزرگی را بر روان او وارد نمود و سبب شد تا مزاج لطیف اورا از اشتغال به مطالعه اسرار باطنی بکشاند.
مؤلف تذکره مرأت الخیال شیرخان لودین نیز میرزا را از طایفه برلاس دانسته و اعتبار تذکره بیشتر در آن است که او بعد از نوشتن تذکره ، اثرش را به بیدل نشان داده که اگر نواقصی در روایت میداشت حتماً به اصلاح آن پرداخته میشد.
به نوشته و لجواجی مؤلف تذکره انجمن : « مردمان برلاس با تیمورجهانگشا از آمو دریا گذشتند و در بازگشت تیمور از سرحدات بدخشان که در تعقیب امیر حسین برادر زن خود بود در قسمتی از بدخشان اقامت گزیدند که این مطلب مورد تائید خوانده میر مؤرخ قرن نهم نیز هست. زیرا ارگوی ناحیه است در بدخشان که قومی برلاس درآن زنده گی مینمایند. آنان به زبان ترکی سخن میزنند و خودشان را چغتایی تیموری می خوانند که شمار آنها در آوایل به پنجهزار نفر میرسدند در سه منطقه این اقوام زنده گی میکردند برلاس ، ارلاس و کورچشمه که بعد از رفتن ظهرالدین بابر در هند اکثریت اقوام فوق الذکر با جمع لشکر بابر در هند رفتند و در همان جا اقامت گزیدند.
چون در سال 1152 هجری در نتیجه حمله نادر افشار بر هند – احوال و اوضاع دهلی آشفته شد اگر چه درآن تاریخ 23 سال از وفات میرزا سپری میشد باز هم اکثر نواب ها و دانشمندان و خانواده های آنان و بزرگان و نویسنده ها و شاعران سر از گریبان کابل کشیدند که در آن جمله بعید نیست که اعضای خانواده بیدل نیز در آن جمله نبوده باشند، زیرا سالهای بعد از مرگ نادرافشار 1165 هجری دودمان ابدالی در خراسان به قدرت رسید که تا مرگ تیمورشاه درانی یعنی سالهای 1207- اوضاع کشورما آرامش خود را داشت.
بــــیدل از نظر نویسنده ها و دانشمندان:
سراج الدین خان آرزو که از شاگردان ابوالمعانی بودند در کتاب " نفایس" خود مینگارد : بیدل علوم ظاهری را میدانست و در معرفت کامل بود.
شیرخان لودین مؤلف تذکره سیرأت الخیال که اثرش را درسال 1102 هجری تحریر نموده اند در خصوص بیدل مینگارد:
در طبع او در هزار باد سخن میدهد داد سخن داد سخن
به قول پسر خوش، مؤلف تذکره " کلمات الشعرا" « بیدل استاد فق است، بسیار گو و خوب گو است» .. مثنوی ها و دیوانهای متعدد دارند و نثرهای رنگین مینگارد. در این عهد شاعری چون او نیست و وجود شریف او غنیمت است.
واله داغستانی که از معاصران بیدل بوده اند در موردش مینگارد: « از عارفان محقق و از کاملان مدفق بودند، چاشنی شرب توحید از رحیق کلامش پیداست و حلاوت مذاق تصوف از شکر گفتارش هویدا. در توحید یگانه و سرآمد زمانه مؤلف خزانه عامره مؤلف سال 1176 هجری غلام علی خان آزاد بگرامی که از تذکره نگاران و شاعران نقدگر بود و از معاصرانش کمتر چون او به نقد و بررسی پرداخته اند و کسی چون او به نقد و تحلیل آثار گوینده گان پرداخته در شرح احوال و آثار بیدل مینگارد:«... در اقسام نظم پایه بلند دارد و در اسباب نثر رتبه ارجمند دارد. طبع دراکش چقدر معانی تازه بهم رسانیده است» بندرابنداس خوشگو مینویسد. مؤلف سفینه که از شاگردان بیدل است و بیشتر از هزار مرتبه محضر او را در یافته در مورد بیدل مینگارد : « در فهم معانی آن حضرت پایه بلند داشت و در توحید و معارف سرا آمد بوده و باعصرش محاسبه می شود .» او سفینه الشعراء خویش را در سال 1137 هجری نوشته است. رضا قلی خان هدایت مؤلف مجمع الفصحا در کتاب ریاض العارفین که در سال 1260 هجری تالیف گردیده مینگارد: « او مرجع اهل کمال و ملجای ارباب حال بود» دوکتور شفق مینویسد: « او در شعر استاد و در نثر بزرگ مردی بوده است. ابوالقاسم ترمذی دوست پدر بیدل منجم و ستاره شناس دوراندیش روشن بین در فیض قدس و انتخاب را به حیث ماده تاریخ تولد او انتخاب نموده که الحق بسا به جا است. چنان ابوالمعانی در مورد چنین ابراز احساس کرده اند:
به سال که بیدل به ملک ظهور زفیض ازل تافت چـــــون آفتاب
بزرگی خبر داد از مؤلــــــدش که فیض قدس است و هم انتخاب
سیر افکار بیدل دراندک مدتی عالمگیر شد و آوازه و شهرتش کلام متین او در معرفت کامل رسید. چنان که الکساندر بوسانی ایتالیایی در خصوص بیدل کارهای سودمندی را انجام داده و داکتر غنی ، فیض محمد زکریا ، پوهاند غلام حق مجددی، شاد روان استاد خلیل الله خلیلی – محمد حیدر ژوبل- مرحوم امیر محمد اثیر- مرحوم هاشم افندی- مرحوم قندی آغا- پروفیسور استاد اسد الله حبیب عزیر مهجور و صد ها عالم و شاعر و اندیشمند معاصر کشورما- و سایر کشورهای فارسی گوی مقام او را عالی دانسته و از بحر بیکران اندیشه های انسان دوستانه او به اندازه سعی خویش استفاده برده و می برند بقول: هرکس به قدر همـــت خود ناز میکـــند
بیدل غمی تو داشت اگر خواجه مال داشت.
بــــــیدل در سیر و مسافرت:
بعد از آنکه شاه جهان در دهلی بیمار شد در میان پسران او اورنگ زیب، دارالشکوه و محمد شاه درگیری ها صورت گرفت. عامل کشمکش ها برآوردن تاج و تخت بود. چون شاه جهان محمد دارالشکوه را نامزد تاج و تخت کرده بود و اورنگ زیب به این نامزدی قانع نبود.
بیدل در سال 1070 هجری از پتنه با خادمی پای پیاده به ادیسه رفت و از عمویش که در اردوی میرعبدالطیف کار میکرد و کارمند نظامی بود جدا شد. بیدل با علوم نقلی مانند فقه، تفسیر و حدیث همچنان با فلسفه، منطق، و فلسفه از طریق میرزا ظریف آشنایی حاصل نمود. چون میرزا ظریف در سال 1071 هجری هزار و هفتادویک به ادیسه مسافرت کرد در آنجا با شاه قاسم هواللهی نیز آشنا گردید. چون میرزا ظریف سه ماه در صحبت شاه قاسم ماند بیدل از صحبت های او بهره ها گرفت. بیدل در سال 1076 هجری با شاه کابلی ملاقات کرد که نتایج این صحبت ها عامل تفسیر زنده گی در بیدل گردیده و باعث یک سلسله انقلاب های فکری او شد. بعد از رفتن شاه کابلی از نزد بیدل- دو سال را در جستجوی او در اکبرآباد و نواحی دیگر سپری نمود که در وادی بندر با او دیدار دوباره نمود.
بیدل در سال 1085 به تنهایی و پای پیاده از دهلی به لاهور و پنجاب سفر نمود که بعد از این مسافرت اورا معمولاً در خانه که نواب شکرالله خان فرزند نواب شاکرخان در دهلی برایش خریده بود از لطف علی به 5000 کلدار خریده بود اقامت و روز 2 روپیه هزینه روزانه مصرف برایش پرداخته میشد که تاپایان عمر برایش میرسید. با گرفتن این هزینه بیدل از تدریس ورزی آزاد شد بکار تألیف و تصنیف می پرداخت. بیدل در زمان پادشاهی فرخ سیر نیز عزت تمام داشت چنانکه به مناسبت قتل فرخ سیر بدست سادات رباعی ذیل را انشاد نموده اند:
دیدی که چی با شاه گرامی کردند صد جور و جفا بر راه خامی کردند
تاریخ چو از خرد بجســـتم فرمود سادات به وی نمک حرامـی کردند
پیشه و ازدواج بیدل: بنابر نگارش بیدل در چهار عنصر و روایت شادروان استاد خلیل الله خلیلی در فیض قدس: « ... داستان ازدواج بیدل و شمول وی دسلک عسکری... پس از آنکه باردوم بیدل را با شاه کابلی اتفاق ملاقات دست داده و از خدمت وی محروم شد، دو سال در آتش جدایی وی می سوخت ودر بیخودی به سر میبرد. هجوم آشنایان بیگانه مشرب نیز وی را رنج میداد و حریم خلوتش را اخلال مینمود. پس برآن شد که دیوانه وار سرش را به سنگ زند و از بد زمانه به آبگینه حصار تأمل پناه برد و گرفتاری را مایه آزادی شمرد. به قول خودش: « این جا علاج دلیل بیشتر وانمود بود و مرهم ناسوز اختیار داغ فرمودن. خاصه طبع بشر نیست که از آتش به آب گریزد و از آب به آتش آویزد. عاقبت بیدل متأهل شد.» «چون بیدل متأهل شد ومفی اتجرد به عبارت تعلق تبدیل گردید و گرفتار پای بند عیال و در غم نان و جامه و قوت افتاد- در اندیشه چاره کسب معاش فرو رفت هیچ حرمتی را مناسب حال خود ندید، ناچار متبع سنت آبایی شد و به آیین پدران خویش به طریقه سپاه گروید و در سلک عسکری داخل شد.» بیدل را پندار چنان است که در جهان عسکری سالوس و ریا راه ندارد و میتواند انسان به سایه تیغ و سنان از غرور و ریا مأمون باشد. زیرا آثار سجود در این معبد سرا وقف شمشیر نموده است و علایم سبحه شماری آن قطرات خون خویش را ریختن. هرکه در این حصار می درآید از سنگباران شهرت ایمن است و خود را بدم تیغ و خنجروستودن، مأمون تر است ازاسیر شکنجه تذویر بودن
به دفع چشم زخم خلق گمنامی خون دارد
برون تاز ازدرشهرت که شهرت بوی خون دارد
سلامت پیشه را نبود به از دیوانگی کسبی
جنون کن یا سپاهی شو، سپاهی هم جــنون دارد
از اشعار فوق بر می آید که در آن حال نیز هوای عزلت دامنگیر خیالش گردیده و در آرزوی تجرد و وارستگی بوده و بر آن شده که ترک خدمت گوید و از ملازمت عسکری خارج شود و با آنکه وجهه معاش به سهولت دست میداد از بار آن خویشتن را آزاد گرداند. از او در این مورد میخوایم:
یاد ایامی که ملک بی کلاهی داشتم وحدتی گل کرده بودم پادشاهی داشتم
آبرویم صندل پیشانی افـــلاک بود کهکشانی در غبار رنگ کاهی داشتم
او می گوید: در این ایام گاهی می پنداشتم که از اسیران ساسله تعلقم و این تعلق جز وهمی بیشتر نبود و گاهی تصورمی نمودم که از مقیدان سلسله اسبابم و این اسباب جز آنکه مایه قید و بست من شود ذخیره دیگر نداشت، تا آنکه ملتفت شده است که فقر همیشه او را میسر است. فراهم آوردن اشیأ دماغ میخواهد نه واگذاشتن. از دوش افگندن بار آسان است نه برداشتن آن، در این میان روزی از بازار دهلی می گذشت که دوباره دیدار رهبر شوریده وی شاه کابلی وی را اتفاق افتاد. وصف این ملاقات را بیدل چنین میکند. روزی هم عنان کوکب شوق سوار از بازار دهلی می گذشتم. برق تازی های، یاد پای تازی نژاد شعله وار قدم برروی هوا می گذاشت. جمعی را از دور دیدم چشم بر تماشایم دوخته بودند و با تحیر در من می نگریستند- قدمی چند بیشتر دوانیدم استقبال همان کیفیت به مشاهده رسانیدم تأمل کردم تا دریابم که مردم از چه جهت چنین در من نگرانند ؟ شنیدم یکی از راه تعجب می گفت: یاران! تماشا کنید که دیوانه از عقب این سواره دویده می آید. چون نظر بر قفا افگندم جمال خورشید تمثال شاه کابلی بود. بیخودانه خود را از اسپ بر زمین انداختم پرتو مهرکرم سبقت فرمود و شاه مرا در آغوش کشید.
تا چار ناز کرد نرگــــــس مســــــتانه ام شوق جوشی زد که من پنداشتم می خانه ام
یار شد بی پرده دیگر تاب خود داری کراست ای رفیقان نو بهار آمد کــــــنون دیوانه ام
گوشه دکانی در این میان خالی بود. شاه کابلی اشارتی فرمود و بدون غبار مواضع با هم نشستیم و به مطالعه اسرار همدگر پیوستیم.
در اینجا بیدل در ضمن صحبت، شرح تأهل خود را به حضور شاه عرض می نماید. (3)
عرفا و شخصیت های که در تربیت بیدل نقش داشته اند:
به نوشته استاد خلیلی در فیض قدس : « بزرگان که خضر طریق و رهنمای بیدل بوده و بیدل از محضر شریف ایشان کسب فضایل نموده و بر خوداری ها دیده این ها می باشند» شیخ کمال، شاه قاسم هواللهی ، شاه کابلی، شاه ملوک شاه یکه آزاد. درکتاب چهار عنصر بیدل داستانهای مفصلی از این بزرگان مندرج میباشدواین داستان ها همه ذکر روابطی است که بیدل را با این بوده و کراماتی است که بیدل که بیدل از آنها مشاهده فرموده. بیدل در مورد زنده گانی مدنی آنها چیزی تاریخ گونه نه نوشته مخصوصاً که چندتن از این بزرگان سروپا برهنه در ویرانه ها گشت و گزار داشته اند از این بابت آنچه را در چهار عنصر میخوانیم مطالبی اند که پهلوی تعلیمی و تربیتی آن بر شخصیت بیدل اثر گذار بوده است.
شیخ کمال اولین کسی است که بیدل از او در چهارعنصر ستایش میکند او اولیـــن کسی است که بیدل از او استفاده نموده است. شیخ کمال از علمای عصرش و از مشایخ طریقه قادریه شریف بود که در قریه " رانی ساکر" که از روستاهای " بهار" بود سکونت داشت پدر بیدل نیز به وی اخلاص داشت. بیدل رابطه خود را باشیخ کمال شرح می دهد: تلقین والد فقیر از روح مقدس حضــرت غوث الاعظم رضی الله عنه به وساطت آن ذات تقدس آیات بود. میرزا قلندر عم بیدل با شیخ کمال نسبت هم خرقه گی داشت و هر دو به یک مرشد ارادت داشتند. شیخ کمال به وارستگی و بی خانمانی به سر میبرد و به تعبیر بیدل تارک عرش مایش از جامه خانه ظهور به نمدین کلاهی پرداخته و از ملبوسات تعیین چون صبح صادق به ردای سفیدی ساخته بود همیشه چشمش نم آلود سینه اش پُرآه بود.
در آن جای که بیدل از ارتباط خود با یکی از شوریده گان مسمی به " شاه ملوک" سخن میراند، باز از شیخ کمال ذکر میکند و از آن برمی آید که شیخ آیین شوریده گان برهنه را نمی پسندید و آن را با کرامت نفس انسانی منافی میدانست و مردم را از پیروی این طایفه نهــی میکرد و می گفت: اگر برهنگی معقول باشد حیوانات باید افضل مخلوقات شمره می شدند و اگر هنگام گفتار کف بدهان آوردن فضلیت شمرده میشد، باید شتر برهمگان برتری میداشت. صاحب احن تقویم را زسوایی نزیبد و خداوندج معنای" کرمنا" یعنی انسان باید با این کرامت لب بگشاید.
بیدل در میان این دوعقــــیده مخالف از صلح کل پیروی میکرد و وسعت مشربش آن دو نغمه را از یک مضراب می شنید و آن دو دریا را از یک سرچشمه می دید و بر آن بود که تصادم این طبایع چون بهم خوردند مضراب و تار است که از آن زمزمه آشنایی بر می خیزد و بر روی هم شکستن آنها مانند شکنهای زلف است که بر حسن و جمال آن می افزاید. سرانجام ابن مبحت می گوید: « خواه گرمی را طبیعت آتش دانید و خواه آتش را لباس گرم پوشانند، چون حاصل بر هم زدن دودست یک صد ا است و نتیجه تحریک دو لب یک مدعا. دماغ معنای سرغ بیدل از گردش این دو ساغر یک نشه....» (4)
شاه قاسم هواللهی: بیدل در سال 1071 هجری به رهنمایی مامایش که عالم و عارف بود به خدمت این سید بزرگوار در ادیسه مشرف شد و سه سال از محضر آن خضر راه تحقیق استفاده نمود و به قول خودش در آن محفل قدم در عالم دیگر گذاشت و چمن ها برسر زد.
خاک بودیم از بهار جلوه ای ساغر زدیم دیگران گلچین شدند و ما چمن برسر زدیم
غافلان از گفتگو رفتند تا مـــوج حباب ما چو غواص از تأمل بر سر گوهــر زدیم
همچو شمع آخر غبار ما به بیرنگی رسید در همین محفل قدم در عالم دیـــگر زدیم
بیدل چنان آخر مفتون جمال معنوی و پایه معرفتی این سید گردید که حتی دیوانه وار گفت:
قبله خوانم یا پیامبر یا خدایا کعبه ات اصطلاح شوق بسیار است و من دیوانه ام
ببدل میگفت این سید ما را از ما ربوده است .آیینه معنی ما زنگی چون سایه داشت ، به پرتو خورشید التفات وی از خود زدوده گشتیم. از گفتار بیدل پدیدار است که شاه قاسم هواللهی همچنانکه صوفی و عارف و از رسیده گان بارگاه قدس بود به علوم رسمی نیز دسترسی تمام داشت و حتی گاهی شعر هم می گفت . بیدل لین رباعی را از وی نقل میکند:
درکوی دلارام گذر بلید کرد فضل بد خویش را بدر باید کرد
آیینه شوق را صفا باید کرد در وی رخ یار را نظر بایــد کرد
و از عبارات بیدل برمیآید که دست ارادت به وی داده و تلقین طریقت از حضرت او گرفته باشد. شاه نیز بیدل را دوست داشت و همواره او را می ستود و به سلوک و عرفان تشویق میکرد. بیدل نخستین بار لذتی را که از دیدار شاه قاسم برداشته ، معلوم میشود که در آن ایام هفده سال از عمرش می گذشت ، زیرا تاریخ دیدار وقتی بود که بیدل در آتش شوق می سوخت و درد طلب او را مضطرب میداشت. چنانکه در همین احوال در بلده " گنگ" که پایتخت اودیسه بود روزی در کنار دریا با میرزا ظریف نشسته بود و به تفسیر قرآنکریم مشغول بود که درویشی از منسوبان شاه آمده آنها را از ورود شاه آگاه نمود ، میرزا ظریف و بیدل هر دو به محضر شاه شرفیاب شدند بیدل می گوید: من در خدمت بسا اهل جذبه و سلوک رسیده ام، اما حال و لذت که در محضر او دست داد، در هیج جا به وقوع نپوسته بود. هنگامی که میرزا ظریف و بیدل به محضر شاه رسیدند نخستین حـــرفی که از زبان شاه شنیدند، این بود: الحمـــدالله ما و شما در این شهر با هم رسیده یم فرصتها مفت شوق است و صحبت ها غنیمت ذوق . بعد از آن همان آیت را که در محفل سابق تفســـیر میکردند از حضورشاه پرسیدند، شاه در آن مورد چندان معارف و مواجید و دقایق گفتن گرفت که میرزا ظریف با وصف تبحـــری که داشت بی اختیار سر در قدم وی نهاد و زبان به مرحبا گشود و گفت چهل سال است تتبع ثقافت مدرسه فضل کرده ام و از چندین تفاســـیر سند بدست آورده ام اگر سعی اینست آه از اوقاتی که به کسب بی تمــیزی گذشت و حیف عمری که به هرزه مشقیها مصــــــــــــروف گشت.
در این غفلت سرا عرفان ما هم تازه گی دارد سرا پا مغز دانش گشتن و چیزی نفهمـــیدن. شاه در اسرار بطون قــــــــرآن و اعجاز آن کلام قدرت انتظام سخنها گفت و سخنانی در باره تفسیر قرآن شریف افزودند که از آن بوی سخنان سنایی می آید:
عـــــروس حضرت قرآن، نقاب آنگه بر اندازد
که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا
عجب نبود که از قرآن نصیبت نیست جز نقشی
که از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا
و از بیدل در این معنا میخوانیم:
همین بزم است کز عرض فریب وهم و ظن اینجا
نگاه بلهوس اغیار و عاشق یار می بیند
همان آبی که میبینی طــراوت مایه گـــل هـــا
چو بر آیینه پاشی کلفت زنگبار می بیند
تو هم سامان حیرت کن که دروقتگــه فـــرصت
خیال آیینه ها می آرد و دیدار می بــیند
نگاه شوق پیدا کن تماشا کــــن تماشا کن
دو عالم جلوه است و بی بصر دشوار میبیند
چون این محفل به پایان رسید، میرزا ظریف قدمی چند متابعت کرد و بیدل سایه وار از مقدم وی جــدا نشد. آخر شاه متوجه گردید و بیدل را فهماند که از درد نهان و سوز باطن وی آگاه هست، باید از حوصله کار گیرد و آنگاه در حق بیدل دعا کرد و او را رخصت فرمود. از آن پس در صحبت باز گردید و بیدل پیوسته در محفل شاه میرفت و از انفاس گرم او برخورداری ها می یافت....
« بیدل کمال تربیت خود را از فیض حضور او می داند. بیدل در چهارعنصر چندین کرامت او را بشرح ذکر میکند و از التفات وی با خود داستانها می آورد.»
جهانبینی بیدل:
مطالعات عرفانی و فلسفی بیدل و توجه او به حضرت حکـــیم سنایی، عطار ومولانای بلخــــی و تأمل وی در آثار غزالی و محی الدین ابن عربی بر تشکیل جهانبینی فلسفی او اثرات عمیقی به جا نهاد.
بیدل با بزرگان در بار دارالسلطنه دهلی مراوده داشت و مورد حرمت و احترام بزرگان قرار میگرفت . با این همه پیکار های خونین جانشینی بر سر تصاحب تخت طاووس روح احساس او را می آزرد. آنگاه وی باری نجات مردمش ازفساد و فرسوده گی در خودش رسالتی میجست. شعر بیدل نه تنها مشرب عرفانی و فلسفی وی را می نمایاند و در آن مباحثی مانند واجب و ممکن، قدیم و حادث ، تنزیه وتشبیه وحدت و کثرت ، جوهر و عرض، هیولا و صورت راه یافته ، بلکه به گونه چشمگیر، پله معنا بر پله شکل می چربد.
بیدل شعرخود را در خدمت فلسفه مورد علاقه اش گذاشته و سستی و گسیختگی ازرشهای والای دوران او در سازمان عاطفی و فکری شاعری عربی اثر نبوده و او ار از هواداران سرسخت" کرامت انسانی" به شمار آورده است. بیدل در حالی که از حمایتگران وحدت وجود است و جهان را تجلی ذات و حقیقت اشیأ را در غیب میداند، جهان عینی را نیز بی بنیاد نمی شمارد. او نه تنها عناصر دنیایی را رهروان تکامل میداند، بلکه هر چیز را در جای خود بی عیب و کامل می پندارد:
هیچ موجودی به عرض شوق ناقص جلوه نیست
ذره هم در رقــص موهومی که دارد کامل است
بیدل باطل ها را از حق نمیداند و انسان را موجودی زبون نمی پندارد. بیدل آنقدر در برابر آفرینش و رمزو راز آن بر خود پیچیده اسن که میتوان او را شاعر فطـــــرت نامید.
حیرت نیز تز مفاهیم مسلکی و شاعرانه بیدل است که آن را " سرچشمه معرفت حق" میداند. وی در تکوین این بینش عرفان با حدیث منقول از چشم دارد:
رب زدنی تحیراًّ فیِک.
همچنان به گفتار بزرگان نظیر بایزید بسطامی تأسی جسته است: المعرفته فی ذات الحق جهل. و العلم فی حقیقۀ المعرفته حیره. یعنی فهم انسان به درک ذات خداوند قادر نیست.
تصنيف
ليكوال: سيدنظيم " سيدي "
تصنيف
كه د ليكوالۍ مست او څپاند سمندر ته ورګډ شو ؛ نو خورا ډېر ډولونه يې ليدلاى او پېژندلاى شو، چې د تصنيف نه نيولې تر داستان او رومان ليكنې پورې په افغاني ټولنه كې دود او خلك ورسره لږو ډېر پېژندګلوي لري ، چې دلته د ټولو يادونه پوره وخت او كافي اوسېلې ته اړتيا لري؛ خو موږ به يوازې په تصنيف (تخليق، پنځونه ) با ـ ندې بسنه وكړو .
د تصنيف پېژند( تعريف) : پوهان وايي، چې تصنيف په لغت كې د يوه صنف يا ټولګي په مانا دى، چې په هغه كې ډول_ډول اندونه او بېلابېلې ايډيالوژۍ او نظريې وجود لري، چې دغه اندونه يا نظريې د ټولنې له مثبتو او يا هم منفي خواو څخه اغېزمنې كېږي او د اصلاح او هڅونې لپاره يې څه ليكي، چې نه يوازې خپلې ټولنې ته ؛ بلكې ټول بشريت ته يې وړاندې كوي .
دغه راز تصنيف يا تخليق په ګړنه يا اصطلاح كې هغه اثر يا ليكنه ده، چې د ليكوال د خداى ﷻوركړي استعداد، افكارو او اندونو له نوښت، مينې، ځواك او بشپړې توا ـ نمندۍ او قوت له هماغه مست او څپاند سمندر څخه اوبه څښي او زېږي .
ښه او غوره تصنيف هغه دى، چې نوښت په كې ډېر وي، د ټولنې ستونزې درك او د واقعيت پر بنسټ يې وليكي .يو نوى پنځونكى يا تخليقګر هغه وخت ښه ليكوال او ايجادګر كېداى شي، چې په ټولنه كې د موجوده او تېرو شويو( ارواښادانو) متجربو ليكوالو په مستقيم او يا غير مستقيم ډول لاس نيوى وكړي ، د دوى ليكنې بيا بيا ولولي او د نوموړو د برياليتوبونو راز پيدا كړي .
هغه چا، چې هماغه زړو ببولالو ليكلو ته يې مټې رابډ وهلې وي يا تل د نورو عيبونو ته ځير وي او يا هم د سياسي ليكنو په يو اړخيزه ليكنو روږدى وي ؛ نو نه يوازې دا، چې نشي كواى وده او پرمخيون وكړي ؛ بلكې د ټولنې خلكو ته يې ځان د يو معتصب او تخريب كار په توګه په غير شعوري توګه معرفي كړى دى .
بريالى او ښه ليكوال هغه څوك دى، چې يوه خوا راټينګه كړي او بيا بيا په كې مطالعه وكړي ، نوي شيان پكې پيدا كړي او په نويو الفاظو كې يې وليكي ، چې د دې خبرې د پخلي لپاره ښه بېلګه رحمان بابا او امير حمزه شينوارى كېداى شي ؛ ځكه كه موږ چېرې د رحمان بابا ديوان ته ځير شو نو ډېره ځله داسې ګومان كېږي، چې ګواكې د قران شريف ژباړه يې په نظم كړې ده . دغه راز حمزه بابا هم په رښتينې عشق او تصوف كې دومره وړاندې تللى، چې موږ يې هډو اټكل هم نشو كولاى .
زه ځكه ټينګار كوم، چې هرڅوك په يوې ځانګړې برخې كې خورا زيات مهارت لرلاى او پيدا كولاى شي او كه چېرې څو خواوته لاس واچوي ، نه يوازې دا چې هغې برخو كې به يې څه نه وي كړي ؛ بلكې خپل مسلك څخه به هم لرې پاتې شوې وي . زه د خپلې دې خبرې د سپيناوي لپاره د درېش دراني او رحمت شاه سايل ښې بېلګې راوړلاى شي، چې د نظم او شعر په برخه كې يې اسمان ته پاتخې ايښي ؛ خو په آزادو ليكنو او تحقيقي مقالو كې يې دومره خونده نشته ، لكه څومره چې ترې تمه كېږي .
دغه راز سياستپوه، ليكوال او څېړونكى استاد حبيب الله رفيع په سياسي او تحقيقي ليكنو كې په اوسني پير كې جوګه نه لري ؛ خو په شعر كې بيا له كاروانه ډېر وروسته دى .
استاد محمداصف صميم په تحقيق او پښويه كې خلك ګوته په غاښ كړي ؛ خو ډرامه او ناول ليكنې كې زور ازمايي نه كوي ، ارواښاد پوهان عبدالحى حبيبي ښه ناقد، څېړونكى او نېټه ( تاريخ) ليكونكى و ؛ خو په شاعرۍ يې د بېنوا صاحب په پله نشو تللاى .الفت صاحب په نثر كې تر نبوغه رسېدلاى و ؛ خو په فلسفه كې يې بيا روهي او مجروح صاحب ته سلام كاوه .دا او دې ته ورته خورا ډېرې بېلګې دي، چې سړى يې وړاندې كړي .
متجرب ليكوال او ښه پنځونكى هغه څوك دى، چې د خپلې خبرې د پخلي لپاره د قران پاك آيتونه، نبوي احاديث او يا هم د شعر او متل څخه كار واخلي .
البته دلته د يوې خبرې يادونه اړينه بولم او هغه داچې كه سړى په هره برخه كې ليكنه ونه كړي ؛ نومطلب دا نه دى، چې ګواكې په هره برخه كې دې مطالعه هم نه كوي، ليكوال ته په كار ده، چې په هره برخه كې په كافي ډول مطالعه ولري ترڅو وكولاى شي د خپل نوي اثر د رامنځته كېدو په موخه د كوم ډول ستونزو سره مخ نشي او خداى مه كړه اثر يې نيمګړى او ياهم بې خونده نشي .
كه يو ليكوال ګرځنده، متجرب، باذوقه او د پوره اوسېلې خاوند وي كولاى شي د خپلې ليكنې يا اثر په وخت كې روزنيز او اخلاقي مسايل مرات كړي او د قلم او انسان عفت خوندي وساتي، كه چېرې يو ليكوال پوره اوسېله او د ليكنې سره مينه ونه لري هېڅكله نشي كولاى يوه په زړه پورې علمي او هنري ليكنه وكړي، هغه وخت يو شاعر او ليكوال ښه شاعر او ليكوال كېداى شي، چې د خپل مسلك سره د زړه له كومې مينه وكړي، د خپل زړه وينې وركړي، بې خوبۍ، خوارۍ ، زحمتونه، تكليفونه او كړاونه وګالي، احتياجۍ او محروميتونه وزغمي او د دې ټولو پر وړاندې خپله مبارزه جاري وساتي ؛ نو هغه وخت كېداى شي، چې د افلاطون، ارسطو، سقراط، هومر، شكسپير، ګوركي ، ټاګور، بروژوا او داسې نور نومونه خپل او د دوى په څېر تل ژوندى پاتې شي .
كه موږ لومړى خپل او بيا د نړۍ سترو ليكوالو ته ځير شو او د دوى اثار مطالعه كړو ؛ نو په ډېرې اسانۍ سړى پوهېږي، چې دوى څه ډول ژوند تېر كړى او په كومو ستونزو كې يې كتابونه چاپ كړي دي . د وخت ناخوالواو چارواكو يې په مخ څپېړې وركړي ، ګواښل شوي، رټل شوي او په زندانو كې له منځه تللي ؛ خو بيايې هم مبارزه تل جاري ساتلې او خپل پيغام يې د زړه په وينو تر موږه رارسولى .
كه په واقعيت سترګې پټې نه كړو، دغو ښاغلو نه يوازې موږ ته تېر تاريخ تشريح كړى ؛ بلكې د اوس او راتلوونكې لپاره يې هم راته خورا ښې او په زړه پورې مشورې راكړې. دوست او دښمن يې را پېژندلى او د ستونزو د حل لارې يې راپه ګوته كړي دي .
كه موږ وغواړو، چې له ځان څخه يو ښه ليكوال او پنځونكى جوړ كړو د هر اړخيزه مطالعې ترڅنګ بويه خپلو او بهرنيو ادبي كړيو كې هم گډون وكړو، د نورو ژبې زده كړو او د هغوى په فرهنګ او كولتور باندې ځان پوه كړو . د نورو له مقدساتو او دودونو سره ځان اشنا كړو او په دې توګه څه له خپلو او څه د نورو له تجربو او ټولنو څخه راواخلو او د يو پوهنيز او نوښتي اثر په توګه يې ټولو ټولنو او لوستونكو ته وړاندې كړو .
كه څه هم په دې برخه كې خبرې خورا ډېرې دي او په دې لنډو څو ټكو نه خلاصېږي ؛ خو زه به خپلې خبرې د ګران هېواد نوښتګر پنځونكي او زړه راښكون شاعر پيرمحمدكاروان په دې يو بيت، چې د نوښت، پښتو، مېړانې او شهامت نښې په كې له ورايه څرګندېږي پاى ته ورسوم .
دين د پښتو نغښتى د ملالې په ټپه كې دا د ټپو ژبه به له خداى سره اشناكړم
په ادبي مينه
سيدنظيم " سيدي "
كابل ۱۳۸۴ كال د وږي څلورويشتمه .














تمام نظریات شما را بدون کدام تغییر مطابق پالیسی ام نشر میکنم.