زبان و تفکـــر
نبشتۀ استاد معظم محترم تاج محمد زریر، استاد دانشگاه آموزش و پرورش:
به کوشش عبدالعظیم خوشنوا
زبان و تفکـــر
پرسشی را که میتوان در این موضوع پاسخ گفت ، اینست که کدام نیاز هایی است که کودک به خاطر رضای آن ها تمایل به سخن گفتن پیدا می کند . و این مطلب را نیز میدانیم که موضوع مورد بحث یک پرابلم لسانی نبوده و به معنای وسیع مطلب به بحث های منطق و متافیزیک هم تعلق نگرفته ، بلکه به روانشناسی function, psychology ارتباط میگیرد با آنهم شایسته آنست که تمهیدی مناسبی برای هرگونه بررسی در منطق کودک به شمار می آید.
وظیفه زبان در نزدیک همانند وظیفه آن در نزد بزرگ سالان ، همان انتقال اندیشه شخص به غیر از وی است ، با این تفاوت که گویا بزرگسالان انواع گونه گون از افکار خود را از طریق زبان انتقال میدهد. گاهی زبان را به صورت اخباری در می آورد که در این حالت پیوندی مستحکمی با شناخت پیدا می کند مثلاً : گاهی از خرابی وضع هوا و گاهی هم الگوی تمنیات او می گردد که وظیفه آن تحریک عواطف و احساسات بوده که با انگیزه های متنوع و مختلف اجرای یک کار را به عهده میگیرد . رابطه بین زبان و تفکر جز از بحث های مشترک بین منطق ، زبانشناسی و روانشناسی است که داشمندان معروف چون : " جانیه" ، " فروید " ، " جونز" و " شیل راین " نظریات مختلفی در مورد زبان بیماران عقلی و انسانهای ابتدایی و کودکان ارائه کرده اند که همه آنها برای چنین کاری که ما به آن دستیازدیم و همان بررسی تفکر و زبان است دارای ارزش فراوان می باشد. " جانیه " عقیده دارد که الفاظ نخستین از همان آواز هایی مشتق شده است که در نزد انسان و حیوان ابتدایی با کار و عمل همراه بوده است و فریاد و غصب و تهدید به جنگ از آن حمله است که در نخستین اشکال فعالیت اجتماعی مثلاً آوازهای را که رئیس قبیله در آغاز جنگ از خود در می آورد و نشانه شروع به حمله است ، نخستین کلماتی که از آن درست میگردد همان اوامری است. پس در این صورت کلمه همیشه پیوند با اعمال و کردار دارد و یک عنصری از عناصر آن است " جانیه" گفته و قومش را چنین انکشاف می دهد که : " اسما ، اشخاص ، اشیا و حوادث عامل کلیه ویژه گی های همان اشیا و حوادث اند و نزد او از اینجا این اعتقاد بوجود آمده که می توان در اشیا و حوادث ، به مجرد ذکر همان اسماء و حوادث تاثیر به جا گذاشت . لذا لفظ صرفاً یک عنوان نه ، بلکه دارای یک حقیقت است که بهره از طبیعت اسمای از خود را با خود دارد . . . 3
مادام " شیل راین " نظر چنین نمد ها را از تحلیل زبان طفل در مراحل نهایت ابتدایی آن باز یافته است. او کوشیده است تا ثابت نماید که لفظ " ماما " که هر شیر خواری در زبان های مختلف آن را به کار میبرد ، ترکیبی از همان اصوات شفاهی است که صرفاً امتدادی از همان عملیه مکیدن است . بنابر این آوازی است که به رغبتی اشارت دارد و باز به مجرد تلفظ به آن تاثیر آرام کننده و علایم آن نمودار میگردد که همان ادامه عملیه شیر خوارگی است و در دوران شیر خوارگی یک نوع اشباع خیالی را بوجود می آورد و با این وضع ، مساله با اشباع مستقیم مشتبه میگردد.
" شترن Shitron و میومان Miuman " اظهار داشته اندکه : " آن اسمای ابتدایی را که طفل در کلام خود استعمال می نماید بعید است که به ادراک عقلی اشارت داشته باشد بلکه تفسیری از اوامرو نیاز های وی است و دلایل قوی وجود دارد که ما را وامیدارد تا چنین فرض بگریم که زبان ابتدایی طفل پیچیده تر از آن را انجام میدهد که مادر مرحله نخست تصور آن را داریم . 3
طبقه بندی وظایف زبان در نزد کودک : گفتگوی کودکان را از لحاظ تجربه که بالای آنها در مدارس و کودکستان ها کار شده است معمولاً به دو بخش تقسیم می نمایند.
الف) بخش خود مرکزی:
ب) بخش اجتماعی
الف )-در قسمت الف بخش خود مرکزی کودک توجه ندارد که با کسی گفتگو میکند- او را پوره بشناسد و نه هم اعتنایی به آن دارد که شنوده به او گوش فرا دهد. او تنها برای خود سخن می گوید که از شرکت دادن فرد دیگری رد کار خود به گونه تصادفی با وی مواجه میگردد و این اصطلاح یا لغت را به عنوان بخش خود مرکزی بررسی نموده اند.
کودک در این مرحله کوچکترین تلاشی نمی کند تا خود را با طرز دید شنونده انطباق بدهد و با هر آدمی که در سر راهی خود با او سر بخورد شنونده وی است.
ب)- مشاهده نشان میدهد که کودکان بین سالهای پنج الی هفت عادتاً ترجیع میدهند در گروه ها حتی اگر از دو فرد نیز ترکیب یافته باشند ، کار کنند.
" ژاک لاکان " در مورد زبان و ناخود آگاه می نویسد : " اندیشه غرب، مدتی درازی ضرورت وجود یک " فاعل شناسایی " یعنی " سوژه " وحدت یافته را مفروض گرفته است. در دانستن هر چیزی بر پیش فرض وجود آگاهی وحدت یافته ی استوار است ف که عمل دانستن را انجام میدهد . این خود آگاهی تقریباً شبیه به عدسی است که بدون آن هیچ چیزی را نمیتوان به مثابه به یک شی متمایز مشاهده کرد.
انواع کلمه را پاریس اوراتی یونس می گوید. Party’s orations و از آن به بعد کلمه ها و انواع کلمه بر کیفیات و اشیا دلالت میکنند ؛ و این کیفیات از رهگذر وجوه دلالت منفعل باز نموده میشوند. بنابر آن وجوه دلالت منفعل همان کیفیات اشیا است به گونه ای که کلمات بر آنها دلالت دارند.
اصحاب وجه در دستگاه فکری خود به خود دو وجه هستی قایل میشدند که هر دو از نظر آنان ، در همه اشیا یافت میشدند و زیربنای تمام درک و فهم ما را از جهان تشکیل میدارند و خود بنیاد و ساختار زبان ما را پیدا میکردند؛ و از آن دو وجه بودن بود و آن همانا خاصیت دوام و استمرار اشیا در زمان بود ؛ و میگفتند به سبب وجود همین وجه یا خاصیت در اشیا است که ما میتوانیم اشیا را همچون اشیا باز شناسیم. همچنان اشیا با همه دوام و استمرارشان دستخوش تغییر و دیگر گونی میشوند. همچنان میتوانیم به وجود فرایند های دیگری راه بریم که با توالی زمانمند همراهند.
دستگاه فکری اصحاب وجه را به صورت ها نمودار زیر باز آورد: وجوه ادراک فعال ، وجوه دلالت فعال ، وجوه دلالت فعال ، وجوه دلالت منفعل.
همه این ها به خواص اشیا مربوط میشوند. منتها یکی به آن گونه که اشیا خود وجود دارند و دیگر به آنگونه که در ذهن درک میشوند و سه دیگر به آن گونه که اشیا در زبان بیان.... 2
توصیف زبان در دستور نظری
در توصیفی زبان که اصحاب وجه از زبان به دست میدهد اصطلاح وجوه دلالت کلیدی محسوب میشود و این اصطلاح ناظر بر مفهوم مرکزی و کل دستگاه دستور نظری آنان است. و این همه را پیش از هر جا در چگونه گی ارایه انواع کلمه ، از سوی آنان به چشم دید و انواع کلمه همان است که از آن عنوان طبقات کلمه نیز یاد میشود.
به قول ارسطو :" یک موضوع تمام و کامل آن است که آغاز ، میانه و پایانی داشته باشد."
زبان ماده آفرینش خلاقیت های ادبی و وسیله افاده و بیان آن بوده که از نظر مکلفیت لزوماً آنچه را تفکر به خورد آن میدهد از خود به دیگران و خودش انتقال میدهد تفکر روشی است که به وسیله زبان اظهار میشود . زبان و تفکر دو بخش از یک هدف واحد اند. تفکر بعد از به قیام رسیدن آنگاه که به کمال مطلوب می رسد روی کلمه ها جا میگرد و روی صحنه زبان وارد میشود و جلوه های اشیا و افعال را منعکس میکند. در حقیقت تفکر از زبان جدا نبوده ، لازم و ملزوم هم اند.
مساله پیدایش زبان با مبحث اصل و مبنای زبان یکی است. زبانشناسان در باره زبان های که اقوام مختلف به آنها میگویند یا به آنها مینویسند بحث میکنند و تاریخ این زبان ها را از روی قدیمترین سندهایی که بدست آمده است مورد تحقیق قرار میدهند . زبان های را که آنها را از زمان بسیار قدیمی در دست داریم یا چنانکه گاهی در اصطلاح گفته می شود " مادر زبان " ها ، هیچ صفت " بدوی ندارند. اختلاف ، اینگونه زبان ها با زبان های امروزی تنها اطلاعاتی در باره چگونگی تحول زبان بدست میدهد . اما از چگونگی پیدایش زبان و ارتباط آن با تفکر چنان که لازم است معلوماتی در اختیار محققین قرار نمی دهد و زبان های اقوام وحشی در تحقیق به ما کمک نمی کند و چنان که میدانیم اقوام وحشی چیزی و انساناهی که در مبادی زمانه ها زنده گی داشته چیزی دیگری اند و تصور یکسان بودن آنها درست نیست. نتیجه تحقیقات در خصوص زبانهای قدیمی نشان میدهد که اقوام گاهی به زبانی که ساختمان آن مانند بعضی از زبان های مشکل و درهم پیچیده است سخن می گویند ؛ اما بعضی از زبان های ایشان نیز در ساده ترین زبان امروزی پیشی می جوید ، هر یک از این دو حالت نتیجه تحولاتی به نظر می آید که آغاز و منشا آن بر ما پوشیده است ... 1
اگر تفاوتی میان زبان اقوام وحشی با زبان ملیتی متمدن هست در معانی است نه در بیان تفکر. از مطالعه زبانهای اقوام وحشی ممکن است اطلاعات سودمندی در باره رابطه و تفکر بدست آورده. اما در مورد اصلی و ابتدایی زبان اطلاعات بیشتر نمی شود.
در تمام ملت ها پی جهان کم یا بیش جرکت های دست و چهره با سخن مطابقت دارد و وضع چهره با سخن مطابقت دارد و این وضع همراه صوت های گفتار ، حالت ها و اندیشه ها و تفکر را بیان میکند ؛ زیرا حرکت های چهره یک نوع زبان دیدنی است.
بنابران زبان این وسیله افهام و تفهیم امری است کاملاً اجتماعی که از روابط بین افراد انسانی ناشی میشود و به منزله قوی ترین پیوندی است که اجتماعات را با هم ارتباط میدهد و تکامل و بقای آن نتیجه وجود و دوام جامعه است.
واقعیت ذهن و زبان : " آرا و نطریات دستور زبان نظری متضمن مقدار زیادی اصطلاحات فنی تازه است ؛ و شرح جز به جز آن آرا و نظریات همراه با مجموعه اصطلاحات آن کاری است به غایت دشوار. در مجموع میتوان گفت که این جماعت از دستور زبان در نام گذاری اشیا کوچک و بزرگ به مقیاس تکامل زبان لاتین روی فعالیت های ذهنی و تاثیر آن به زبان کار کرده اند از نظر علمی کاملاً نارسا است.
وجوه هستی و بیان آنها :
" در دستگاه فکری اصحاب وجه ، اشیا در تمام موجودات دارای خواص گونا گون اند که اصحاب وجه این خواص را وجوه هستی می نامند و وجوه هستی را در لاتین مودی اسندی Modi Essendi می خوانند . و ذهن آدمی این وجوه هستی را به کمک وجوه ادراک منفعل یا فعال در می یابد و وجوه ادراک منفعل را در لاتین میدی تلی جندی پکتوی Madiitelligerdiactive می نامند. وجوه فعال ادراک هستی با وجوه ادراک منفعل مطابقت دارد. وجوه ادراک منفعل همان کیفیات اشیا است به گونه یی که فکر آنها را درک کرده است و آن را در ساحت زبان به آواهای زبان وجوه دلالت فعال می بخشد و ( آوا های ) زبان را در لاتین ووکیس نام کرده اند.
و وجوه دلالت فعال را مودی سیگ نی می کند اکتوتن خوانده اند. و آوا های زبان با قبول وجوه دلالت فعال به کلمات و به انواع کلمه مبدل می شونذ و کلمات را در لاتین دیک یونیس خونند Dictiones
او علاوه میسازد : " یک ذهن منظم ، محصول یک نحو منظم است. اما خرد هرگز نتوانسته است همه چیز ها را به مسیر دلخواه خود هدایت کند و همواره در معرض تهدید ندای عوامل از لذت آفرین .... و غوغای خنده و شعر بوده است ... زبان شعر نشان میدهد که چگونه می توان سخن های اجتماعی مسلط را از طریق آفرینش " در مواضع تازه یی برای شناسنده " بی اعتبار کرد. این مطلب به معنای آنست که شناسنده ، صرفاً صفحه سفیدی نیست که منفعلانه در انتظار ایفای نقش اجتماعی یا جنسی خود باشد ، بلکه او در تحول است و می تواند چیزی غیر از آنچه که هست باشد."
" به عقیده ارکان " انسان ها وارد نظام از قبیل موجودی از دال ها می شوند که فقط در چار چوب یک نظام زبانی معنا پیدا میکند ".
ورود به قلمرو زبان ما را قادر می سازد که در نظامی از نسب و روابط در موضوع فاعل ، قرار بگریم . این فرایند و مرحل مقدم بر آن زیر سیطره نا خود آگاه تمایزی که " ارکان " میان خیالی Imaginary و نمادین بر قرار میسازد – بر تفاوتی که " کریستوا " مین " ایمایی " و نمادین قایل است ، انطباق دارد. این مرحله خیالی وضعیتی است که در آن میان ذهن و بین شی تمایز مشخص وجود ندارد. کودک در مرحله آیینه یی Mirror Stage پیش زبانی سعی میکند که از این وضعیت خیالی هستی ، به تصویر تکه و پاره خود در آیینه وحدت معین به بخشد.
شکل گیری خود نیز ادامه پیدا میکند ، زیرا اسطوره یک یگانه Selfness به توانایی همانند شدن با عینیات موجود در جهان به مثابه " دیگران " نیز بستگی دارد با وجود این اگر کودک بخواهد . به شخصی برای خود تبدیل شود باید تفکیک کردن خود از دیگران را نیز بیاموزد ... 4 795
رولان بامت بنیان گذار نقد نو و نویسندهء معروف نقد تفسیر و درجه صفر نگارش I degree zerod Litrure می نویسد : " به همان اندازه که زبان قالب درونمایه ها است ، نهانگاه مضامین دیگری نیز هست . زبان هم بیان است و هم کتمان.
نتیجه
زبان ماده آفرینش ادبیات و وسیله افاده و بیان آن بوده و از نظر وظیفه عامل انتقال پیام انسان به انسانهای محیط و ماحول آن را بدوش داشته است.
در صورت که تفکر خمیر مایه هستی فزیکی انسان و گردان کنترول کننده انسان است در بین نیست و هست ، زیرا انسان با تفکر تولد می شود و با از دست آن نامبرده فتوای مرگ او را می دهند.
ارایه پاسخی به این پرسش که گویا کدام نیاز هایی است که کودک را به منظور ارضای نمایش به سخن گفتن وامیدارد . موضوع مورد بحث ما پرابلم لسانی نبوده و منطق و میتافزیک نیز نمی توانند جوابی دلخواهی به این مشکل ارایه کنند ، بلکه به روانشناسی وظیفوی Function psychology - ارتباط می گیرد. با آنهم شایسته آنست که تمهیدی مناسبی برای هرگونه بررسی در منطق کودک به شمار آید ، بدون شک وظیفه زبان در نزد کودک همانند وظیفه آن در نزد بزرگسالان همان انتقال اندیشه شخص به غیر از وی است.
رابطه بین زبان و تفکر جز از بحث های مشترک بین منطق ، زبانشناسی و روانشناسی است که دانشمندان این بزرگی چون " " جانیه " ، " فروید " ، " جونز " ، " اشیل " و " کارل بولگ " در زمینه پرداخته های دارند که در لابلای اوراق این تحقیق از آنها نقل قولها صورت گرفته است. محور گزینش آنها بررسی تفکر و زبان در ارایه های تاریخی است.
" کارل پونگ " تعامل زبان ، تفکر و فرهنگ را با تاکیدی که در طول تاریخ با هم داشته اند به گونه پژوهشهای روانکاوی فیمستی در زمینه انجام داده است. تحقیق او برای زبانشناسان و دست اندر کاران روانشناسی این امکان را مساعد نموده که ماهیت تفکر و رابطه آن را با زبان به ریشه ترین شکل نقد ادبی روانکاوانه بررسی نماید پونگ باز تاب ایجاد تصویر را در مغز و شکل گیری آن را در قالب مفاهیم ، مربوط به تفکر پنداشته که بعداً در تعریف Definition و نام گذاری وارد زبان میگردد. او به طور جدی به ساختمان و شرح تفکر و رابطه آن با زبان می پردازد.
" ژاک لاکان " در مورد زبان و ناخود آگاه می نویسد : " اندیشه غرب ، مدتی دازی ضرورت وجود یک " فاعل شناسایی " یعنی " سوژه " وحدت یافته را مفروض گرفته است ، دانستن هر چیز بر پیش فرض وجود ، آگاهی وحدت یافته یی استوار است که عمل دانستن را انجام میدهد. محیطی که این شناسانده وحدت یافته از طریق آن عینیات و حقیقت را در یافت میکنند. نحو] زبان[ است. در خصوص زبان با اندیشه و تفکر و عکس آن بین دانشمندان زبانشناسی و روانشناسی دید های یکسانی به نظر نمی سد . باز هم دو نظر عمومی در زمینه بیشتر شایع است :
الف ) جدا کردن زبان از تفکر و تفکر از زبان
ب) زبان و تفکر را یک چیز به شمار آوردن.
افلاطون عقیده داشت که : " در هنگام تفکر روح انسان با خودش حرف میزند " . T.B واستون مینگارد که: “تفکر همان سخن گفتن است. "
چون زبان از آن جامعه است و علاقمندی بین همدیگر مناسبات جامعه را تعیین میکند و امکان نگهداری و بیان داشته های در کار ضروری پدیده های زنده گانی معنوی و مادی آدمی از طریق تفکر و زبان مهیا می شود. بنابران : " زبان وسیله مبادله اندیشه ها است.
تفکر نسبت به زبان در مورد مختلف زودتر می پردازد و سریع تر انکشاف میکند.
تفکر بدون زبان تنها چیزی برای خودش بیش نیست و همه میدانیم که انسان همیشه تفکرش را از طریق زبان به صورت صوتی- صرفی و نحوی در قالب های الفاظ و کلمه ها بیان میدارد. اگر تفکر بدون زبان وجود پر بار ندارد- زبان هم بدون تفکر هستی خود را از دست میدهد- معمولاً همه ما نخست می اندیشیم و همین گونه راه اندیشه در اساس از هستی زبان سر چشمه می گیرد و در آن جای میگیرد.
قانون تفکر را دانش منطق می آموزد و قوانین زبان را زبانشناسی مورد فروکاوی قرار میدهد.
منطق علم مطالعه صورت تفکر است. و در زبان ، ساختمان های آوازی ، واژه گانی ، دستوری با این که گونه گون اند با قوانین منطقی مطابقت دارند. به گفته " باطنی " تفکر بدون کار برد زبان از نگاه روانشناسی زبان امکان دارد. در حقیقت بنیاد بدست آوردن فعالیت های والای ذهن چون اندیشه و تفکر اجزای ساختمان عصبی انسان است. اگر این ساختمان عصبی در آدمی موجود نمی بود ، امکان بدست آوردن اندیشه و یادگیری زبان برای آدمی میسر نمی شد. این ساختمان عصبی به انسان توانایی آموزش زبان را میدهد و در برابر جانوران تا آدمی این توانایی را ارزانی نداشته است و آنها فاقد این توانایی ارثی از یادگیری هستند . ... 5
در بسیاری از موارد زبان با اندیشه وابستگی نزدیک دارد و گاهی هم هر کدام آن می تواند استقلال خودش را داشته باشد. بسیاری از موارد دیده شده که بیمارانی اند که توانایی گفتار را از دست داده اند، مگر قدرت فکر کردن را از دست نداده اند هم چنان بیمارانی به مشاهده رسیده که بسیاری از فعالیت های ذهنی به ویژه اندیشیدن را از دست داده اند. لیکن سخن می گفته اند.
در پیامد زبان تنها عامل مهم اندیشیدن نیست- ولی توانایی آدمی را در اندیشیدن بالا می برد. و حتی میتوان گفت : " که اندیشه یعنی زبان و زبان یعنی تفکر . " طوریکه ملاحظه شد تفکر بدون زبان ناقص است و زبان بدون تفکر نیز نا تمام است. تفکر از موضوعات مهم منطق یا Logical و زبان از مسایل اساسی زبانشناسی است.
خلاصه اینکه : زبان کامل و بی عیب قدرت فعالیت های ذهنی را از قبیل تجربه ، تعمیم ، تحلیل و اندیشه ها در آدمی زاد بلند می سازد و رد برابر فعالیت های ذهنی رسا ، توانایی گفتار را گسترده تر می سازد. پس زبان و تفکر با هم پیوسته گی تنگاتنگ داشته ، حیثیت ظرف و مظروف را با یکدیگر دارند.
منابع و مآخذ:
1- یز ، خانلری زبان شناسی و زبان فارسی کابل ، مطبعه آریانا ، 1363 ص ص 2 ، 3 ، 7.
2- H-R روبیر،تاریخ مختصر زبانشناسی ترجمه علی محمد حقشناس ، چاپ هفتم تهران ، سال 1385 ص 176.
3- ژان پیاژه ، زبان و تفکر در نزد کودکان ، ترجمه عبدالله سمندر غوریانی مجله عرفان شماره پنجم ، سال 1361 ص 14
4- رامان سلدن پترو ویدوسون ، رهنمایی نظریه ادبی ، ترجمه عباس مخبر ، چاپ سوم 1384 ص ص 173-175.
5- باطنی ، محمد رضا ، زبان و تفکر ، چاپ دوم- تهران کتاب زمان 1354 ص ص 18 ، 117.
تمام نظریات شما را بدون کدام تغییر مطابق پالیسی ام نشر میکنم.