شيخ عبدالقادر جيلانى و ارشاد او بحیث مرشد کامل
شيخ عبدالقادر جيلانى و ارشاد او
بحيث مرشد كامل
بعد از آنكه شيخ عبدالقادر جيلانى قدس الله سره العزيز تعليمات علمى و معنوى خود را تكميل نمود به كار هاى اصلاحى و رهنمايى مردم آغاز به فعاليت و رهنمايى كرد و دو بخش رياست و رهبرى را به عهده گرفت، رهبرى دينى را بحيث دانشمند و رهنما در علوم شرعى چون فقيه، تفسير، كلام، قرائت و علم الحديث و هم ارشاد و تعليم و تربيت را در تصوف و معرفت كه مريدان و علاقمندان را در هر دو بخش به او مراجعه مى نمودند و او اين هر دو وظيفه را هماهنگ نموده و به كار تربيت و تدريس همت نمودند.
چنانكه ميدانيم استادش قاضى ابوسعيد المخرومى كه در مجله "باب الازح" مدرسه بزرگى برايش احداث نموده و ادارهء و سرپرستى آنرا به عهده او گذاشت او در اين مدرسه به كار وعظ و خطبه اشتغال ورزيد و چندى نگذشته بود كه آوازه و شهرت علمى و معنوى او عالمگير شد و در مجالس ايشان و در محضر مدرسه چنان ازدحام مى شد كه مدرسه گنجايش آن همه جمعيت را نداشت و مدتها مردم در روى بام مدرسه مى نشستند و براى مردم كه در اطراف مدرسه جمع بودند خطابه و وعظ ايراد مى نمودند و تا مدتى اين وضع ادامه داشت تا اينكه برادران و مخصوصاً كسانيكه از نظر مالى و اقتصادى وضع خوبتر و بهتر داشتند و تلاش فقرا در كار ساختمانى خانه هاى پيرامون مدرسه را كه خريده بودند و به درس گاه اضافه كردند و مدرسه را وسعت بيشتر دادند و در سال 528 هجرى مدرسه تكميل و به نام خود ايشان نامگذارى شد.
شيخ موفق بن قدامه صاحب كتاب "المغنى" در مورد ايشان مى نويسند:
"در عمرم كسى را نديده بودم كه به اندازه حضرت عبدالقادر جيلانى فقط بخاطر خدا مورد اكرام و احترام باشد."
و در بسيارى مواقع پيش مى آمد كه خلفا و سلاطين عباسى در مجلس و محضر ايشان شركت مى نمودند و با ادب و گردن كجى در حضورش مى نشستند. تعداد علما و دانشمندان كه در مجلس او حضور مى يافتند بسيار زياد بود گويند: "در بعضى از مجالس او در حدود چار صد عالم دينى حضور مى يافتند" (1) [1]
همه معاصران و كسانكه به خدمت او شرفياب شده و او را از نزديك مى شناختند بر حسن اخلاقو بلند همتى، تواضع و فروتنى مخلصانه و بخشش و از خودگذرى بخاطر ديگران متفق القولند. يكى از شخصيتهاى معاصرش بنام "حواره" كه عمر طولانى داشته و بسيارى از علما و بزرگان را ديده و با آنها مصاحبت نموده، در مورد سيدنا غوث الثقلين شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه مى گويد: "هيچكس را نديده ام كه همچون او خوش اخلاقو متين، آرام و محترم و با وقار، رقيق البطع با تعهد و وفا كننده و محب و با پيمان باشد." (1) [2]
حضرت او از محبت به كودكان و سالمندان مى پرداخت هميشه قبل از ديگران سلام مى نمودند و با مستمندان و فقرا متواضع بوده و با آنها مى نشست و به درد دل مردم بدقت گوش ميداد و هيچگاه بخاطر احترام رئيس و خليفه و سلطان از جايش بر نمى خواست و قدم به دربار و كاخ هيچ سلطان و خليفه نگذاشت" (2) [3]
امام حافظ ابوعبدالله محمد بن يوسف البزالى الاشبيلى راجع به شخصيت ايشان مى نويسند: "در خواست و دعوتش مستجاب، چشمانش هميشه گريان، دايم الذكر كثير الفكر، داراى نرمش قلبو خوش و بشاش بود، عادات و رفتارش پاك و در عبادت و اجتهاد از خود استقامت زيادى نشان ميداد. (3)[4].
مفتى زمان حيات او در عراق محى الدين ابوعبدالله محمد بن حامد بغدادى در توصيف شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه مى فرمايند: "ايشان از جهت عفت كلام پاكترين مردم و نزديكترين شان بحق و راستى بود... بسيار علاقمند بود كه به محتاجان و عامله مندان كمك نمايند و آنها را اطعام كند. علامه نجار در تاريخش مى نگارند: "شيخ عبدالقادر فرموده اند كه: من در مورد بسيار از اعمال و عادات انديشيده و جستجو نمودم و هيچيك از آنها را به اندازه طعام دادن به فقرا و يارى مساكين با ارزشتر و از حسن اخلاق و برخورد شرين بهتر و پسنديده تر نيافته ام. آرزو داشتم كه تمام دارايى دنيا اگر متعلق بمن مى بود همه آنرا صرف طعام دادن به فقرا و گرسگان و كمك به مساكين مى نمودم."
مؤلف قلائد الجواهر مى نويسد: "ايشان دستور ميدادند كه هر شب بساط و سفره براى نيازمندان و مهمانان گسترانده شود. خود ايشان نيز با آنها سر سفره مى نشست و با آنها غذا مى خورد. او با دانش آموزان و طلبه به آرامى تدريس مى كرد و هر كس كه در مجلس او حاضر مى بود فكر ميكرد كه هيچكس تا آنروز به اندازه پير صاحب كامل او را احترام نكرده است"
در مورد كرامات شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه واقعه نگاران و مؤرخين متفق القولند. شيخ موفق الدين مؤلف كتاب المنفى چنين مى نويسند: "آنچه را از كرامات، اعمال و رفتار هر كس عملاً قدرت انجام آنرا ندارند در مورد حضرت عبدالقادر جيلانى شنيده ام كه راجع به كسى ديگرى شنيده ام" عزيزالدين ابن عبدالسلام راجع به ايشان مى فرمايند: "هيچ يك از شخصيتهاى آن عصر به اندازه حضرت عبدالقادر جيلانى داراى كرامات انسانى نبوده است." (1) [5]
همچنين شيخ عبدالسلام احمد بن تيمه به كرامات ايشان علاوه ميكند كه از مهمترين و با ارزشترين نتائج كرامات شيخ احياى قلوب مرده و زنگ زده، نشانيدن نهال ايمان بخدا و خوف و محبت تنها خداوند در مزرعهء انديشه ها و فروزاندن مشعل خاموش شدهء توحيد در قلب و روح آنها بوده است."
راويان اخبار و ناقلان آثار نوشته و گفته اند كه "اوتاد عراق هفت كس اند معروف كروخى، امام حنبل، بشر حافى، منصور بن عمار، جنيد بغدادى، سهيل ابن عبدالله تسترى و شيخ عبدالقادر جيلانى قدس اسرارهم" (1)[6].
بقول و گفته شخص غوث الثقلين و پير كامل رحمت الله عليه: "ابتدا كه كار موعظه و خطابه را شروع نمودم چند نفرى بيشتر در مجلس حاضر نمى شدند، اما به تدريج چيزى نگذشت كه مردم از مجلس و محفل ما مطلع شدند و چنان جمعيت انبوهى به سوى ما گرائيد كه نماز خانه باب "الحليه" كه قبلاً در آنجا براى مردم صحبت ميكردم گنجايش جمعيت را نداشت و چارهء نداشتيم جز اينكه كرسى موعظه را به وسط شهر وعظ دچار مشكل نشستن نشوند شب را با استفاده از چراغ و شمع در محل مى ماندند. طولى نكشيد كه محل مذكور هم توان پذيرش همه مريدان و علاقمندان را نداشت ناچار تصميم بر آن گرفتم كه محل خطابه را به خارج از شهر منتقل كنم و مردم با استفاده از وسايل گوناگون خود را به آنجا ميرسانيدند و تا پايان خطابه و مجلس ساكت و آرام در جاى خود خاموش مى نشستند درين اجتماعات قريب هفتاد هزار نفر شركت مى نمودند" (2) [7]
همنشينى و مصاحبت با پير پيران تأثير مثبت و نفع عظيمى در جامعه بغداد به جاى مى گذاشت چنانكه عمر كيسانى مى گويد: "بسيار اتفاق افتاده است كه در مجلس اشيان ده ها يهود و مسيحى در اثر اخلاص و بيان شرين او مسلمان شده بودند و گذشته ازين تاريكى قلب و انديشه دزدان و رهزنان، قاتلين و گناهكاران ديگر معمولاً در نور توبه و پشيمانى و روى آوردن از معصيت به سوى اطاعت و خدا پرستى و توحيد منجر شده است كه ما از آن به تفصيل جزى نياورديم و بسا از موارد كه منحرفين در حين مجلس فرياد ندامت بر مى آورد و طالب هدايت و رهنمايى آن پير والا نسب گرديده است.
شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه در مجلس ششم از فتح ربانى خويش مى نويسد: "اى مردم: خوشحالى من در سعادت و رستگارى شما و غم و اندوهم در گمراهى و شقاوت شما خواهد بود..." (1) [8]
ابن رجب مى گويد: "در مسايل مربوط به صفات خداى تعالى، قضا و قدر با وى پيرو احكام الهى و سنت حضرت محمد مصطفى عليه الصلواة والسلام بوده است و عزت و ذلت را فقط از جانب خداوند جلت و عظمت مى دانسته همانطور كه عزت و ذلت از جانب اوست.
در خصوص سطح فهم و دانش شيخ عبدالقادر گيلانى رحمت الله عليه نوشته اند كه: "در مسايل مربوط به سيزده علم اهل نظر و راى بوده اند و در مدرسه، و محضر ايشان علومى چون "تفسير قرآنكريم، حديث، فقه، مذهب، اصول فقه صرف ونحو... تدريس مى گرديد و خود ايشان بعد از ظهر ها با قرائات سبعه تلاوت مى فرمودند" (2) [9]
او در مذهب امام حنبل و شافعى رحمت الله عليهم فتوى مى دادند و در بين علماى بغداد و عراق جايگاه خاص داشتند.
محى الدين گيلانى رحمت الله عليه طريقت را در مطابقت با شريعت مى دانستند و اطاعت و پيروى از قرآنكريم و سنت پيغمبر صلى الله عليه وسلم و حاكميت بخشيدن آنرا در همهء شئون زنده گى اساس همهء امور مى دانستند.ايشان با شخصيت تواناى خويش موفق گرديد از طريقت و پيروى آن در مطابقت با شريعت غراى محمدى عليه والسلام روش طريقتى را از هر نوع انحراف و گمراهى به سوى معرفت و توحيد رهنمايى نمايند و از فرموده هاى ايشان است كه:
"از قرآن و روش حضرت محمد صلى الله عليه وسلم پيروى نمايند و از مخالفت با قرآن و سنت پرهيز كرده، مطيع و فرمان بردار آن باشد" (1) [10]
وى علاوه ميكند: "در صورتيكه خود را با احكام و عقايد دينى مطابقت ندهد و به آن بيگانه شويد، خوب بدانيد كه فريب خورده ايد و شيطان شما را به بازى گرفته است، به پيروى از احكام شرعى و التزام به مسايل دينى باز گرديد و هوا پرستى را از خويشتن دور كنيد زيرا هر حقيقت و موضوع را كه در سستى و حقيقتش را شريعت شهادت بدهد باطل وگمراه است." (2) [11]
او در مقام ترغيب و تشويق به پيروى از قرآنكريم و در متابعت از فعل و قول رسول كريم صلى الله عليه وسلم مى فرمايند: " با دو بال قرآن و سنت به سوى حق جل شأنه پرواز نمايند" (1) [12]
در جاى ديگر مى فرمايند: "آنگاه كه انسان به راستى خدا را شناخت همه موجودات از فكر و قلب او چون برگ خشك و خزان زده سقوط مى نمايد و هيچ چيز جز خدا در نظر او جلوه و ارزش ندارد."
او در حال بنده و توجه او به حال آن تعداد از بنده هايكه تا حدود گناهكار و منحرف هستند مى فرمايند: "چگونه به گناهكاران توجه نكرد و نسبت به آنان ترحم و مهربانى نشان نميدهد؟ در حاليكه آنان بيشتر مستحق يارى و ترحمند و بيشتر نيازند هدايت به طرف توبه و پشيمانى."
عارف و خداشناس واقعى، اخلاق او ازاخلاق پروردگارش ريشه ميگيرد و بخاطر رهايى گناهكاران و اسيران در چنگ نفس و شيطان يكدم از تلاش و مجاهدت آرام نميگيرد در صورتيكه فاميل و فرزند شما بدست كافر و دشمنى اسير باشد آيا براى او و نجات او تلاش نميكند؟ عارف و رهبر دينى همه بندگان را همچون فرزندان فاميل نزديك خويش ميداند..." (2) [13]
وجود و شخصيت غوث الثقلين رحمت الله عليه نمونه بوده از تقوى، فضيلت، زهد و قناعت، صداقت و اخلاص و اخلاق پسنديده كه در دعوت عملى و طريقت قادريه شريف و ارشاد طريقت بر بنياد شريعت مسلمانان و تمام كسانى را كه نور ايمان در قلوب شان مى درخشيد به سوى نجات و خلاصى رهنمايى كرد و اين طريقه فقط بخاطر تبليغ ارزشهاى والاى اسلام در تمام اطراف و اكناف عالم اسلام به زودترين فرصت توسعه پيدا كرد.
پير پيران مير ميران سيدنا شيخ عبدالقادر جيلانى رحمت الله عليه با پنج تن از خلفاى بنى عباس معاصر بوده اند. درابتداى ورود ايشان در بغداد شريف، زمام امور بوسيله المستظهر باالله بوالعباس اداره مى شد. كه بعد از مرگ او در سال 512 هجرى خلفاى ديگر چون مستر شد، الراشد، المقتصى الامر الله و المستجد بالله به قدرت رسيدند و حكومت كردند او در هنگام تبليغ در مركز دار الحلافه يعنى بغداد شاهد وقايع ناهمگون و اختلافات بين خلفه هاى بنى عباس و سلاطين آل سلجوق عراق و عجم بوده است كه در بعضى از موارد نيروى متخاصم هر طرف قضيه را مسلمانان تشكيل ميدادند چنانكه در عهد زنده گى مايان اكثر مخاصمت بين اهل ايمان و مسلمان نان رخ ميدهد- آنها به جان هم مى افتادند و بخاطر تحكيم يا غصب قدرت با هم مى جنگيدند او بچشم خويش همه اين مناظر را ميديد كه حرص و اضافه خواهى حاكمان جبار و ستمگر بخاطر كسب امتيازات و تداوم حكمرانى چگونه زمينه تباهى مسلمانان را فراهم مى نمودند او بر خلاف سياست جارى زمامداران دوران خويش فقط خلق خداى را عزوجل به سوى رحمت او مى خواند و براى همه طالب هدايت بودند او هيچ طرف اين يا آن جانب جنگ را نگرفت، بلكه طريق دين، ايمان و عقيده را چنانكه لازم شريعت است به نيازمندان و مريدان و تمام مسلمانان تبليغ مى نمود و هرگز از طلب حقيقت باز نيستاد.
شيخ عبدالقادر گيلانى در بستر مرگ
حضرت محىالدين، شاه دستگير، سيد و مخدوم ولى شيخ عبدالقادر گيلانىقدس الله سرالعزيز مدت هشتاد ونه سال عمر پر بارش را در مجاهدت تعليم و ارشاد و رهنمايى خلق الله سپرى نموده و با استقامت و صبورى بنيان اولين طريقه را بنام طريقه قادريه اساس گذاشتند او در سال پنجصد و شصت و يك هجرى داعى اجل را لبيك گفتند انالله و انا اليه راجعون.
يكى از فرزندان ايشان شرف الدين عيسى چگونگى مريضى و پرواز روح او را به جانب رحمت چنين بيان ميكند: "در هنگام آن نا خوشى كه پدرم در اثر آن وفات نمودند برادرم عبدالوهاب به ايشان عرض نمودند كه ما را وصيت و سفارش بفرما و بگو كه بعد از شما چى كارى را انجام دهيم؟ پدرم در جواب برادرم فرمودند: "بر تقوى و پرهيزگارى از دين خدا محافظت كنيد از هيچكس و هيچ چيز بغير از خدا نترسيد. در رفع مشكلات به خداوند اميد داشته باشيد، احتياج و گرفتارى خويش را با خداوند جل و جلاله مطرح كنيد... توحيد توحيد همه كس را كافى و در برگيرنده همه امور است و هيچ موضوعى را از محدوده آن بيرون نيست.
سپس فرزندش عبدالعزيز راجع به ناراحتى و مريضى پدرش سوال كرد پير كامل محى الدين رحمت الله عليه فرمود: "هيچكس درين مورد از من سوال نكند. من همچون پر كاهى در درياى علم و ارادهء خداوند در گردشم" (1) [14]
فرزندش عبدالجبار نيز يكبار از حال مريضى او سوال كرد ايشان فرمودند: "بغير از قلب وانديشه ام همه اعضايم مرا مى آزارند اما قلبم در جوار رحمن رحمت پروردگارم صحيح و سالم است من از لااله الاالله طلب يارى و استعانت نموده و مى نمايم، از ذات لايموتى كه ترسى از مرگ ندارد و پاك و منزه است، ذاتى كه داراى عزت، قدرت و كرامت است و بوسيله مرگ بر بندگانش چهره و غالب است با تكرار كلمه لااله الاالله محمد رسول الله زمانى نگذشت كه دايه مرگ، مهربانانه او را در آغوش كشيد." (2) [15]
و اين ترجيع بند را كه از شاعر نامى كشور ولى است محترم انجنير صاحب غلام محمد ضياء روان غزنوى از ياداشتهايش كه در وصف آنحضرت است بحيث حسن اختتام آورده ايم. (3) [16]
مقام شاه جيلانى (رح)
تا خدا كر دست پيدا در جهان فانيم
از براى بنده گى نه بهر نافرمانيم
آنچه بد كردم بدنيا است از نادانيم
ليك تقدير ازل بنوشت در پيشانيم
مدعى بر من نگر من كيستم ميدانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
سيد و سلطان فقير و خواجه احمد نام تو
پادشاه و شيخ مولانا شده الهام تو
هستى مخدوم ولى علم ولايت فام تو
مشكلش آسان شود هر كس كه گيرد نام تو
يا محى الدين ببين برحال سرگردانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
سيد پاكى و هم هستى ز نسل مصطفى
فخر آدم حب تو در متكا و پيشوا
هر كسى نام تو گيرد حاجتش گردد روا
حاجت ما را روا كن از طفيل مصطفى
آمدم بر درگهت مى خوانيم مى دانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
شاه جيلانى مدد كن خوار و زار افتاده ام
من بدست نفس شوم نابكار افتاده ام
هم غريب و عاجز و بى روزگار افتاده ام
يك ترحم كن بحالم بى قرار افتاده ام
آمدم بر درگهت گر خوانيم گردانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم
شيخ مولانا محى الدين ز تو الهام شد
بندهء فرمان تو از هند و روم و شام شد
هر كسى نام تو بگرفت صاحب انعام شد
چون "ولى" از بنده گان درگهت اعلام شد
كمترين از كلب كلبان درت گر خوانيم
من غلام شيخ عبدالقادر جيلانيم (رح)
12\\6\1380 نوشته، غ- ضياء روان
تمام نظریات شما را بدون کدام تغییر مطابق پالیسی ام نشر میکنم.