غروب من
غروب من
غروب چشم های من
دنیای ویران من
خواب های ناتمام من
ترا خواهم جست
ولی، چه سود که ترا هرگز پیدا نخواهم کرد.
عشق نا تمام من
قلب افسرده من
خوی آشفته من
ترا خواهم آسود
ولی، چه که ترا هرگز پیدا نخواهم کرد.
محبوب نازی من
یار تازی من
هرگز ترا نخواهم دید
ولی با در های سینه بازم
ترا در بر خواهم کرد
ترا همچو شمع
خود را پروانه خواهم کرد
در دشت تو خواهم دوید
ولی، چه سود که ترا در بیابان سرگردان نتوان یافت
دریغا دریغا دریغا
تمام نظریات شما را بدون کدام تغییر مطابق پالیسی ام نشر میکنم.